تبلیغات
نسیم ظهور - ذوالقرنین کیست؟؟
 
نسیم ظهور
مذهبی واجتماعی ، مهدویت و انتظار
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
جمعه 9 تیر 1396 :: نویسنده :
ذوالقرنین کیست ؟؟؟
مشخصات ذو القرنین
نام ذو القرنین در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آیه (از آیه 83 تا 98) ذكر شده است.






ذوالقرنین کیست ؟؟؟
مشخصات ذو القرنین
نام ذو القرنین در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آیه (از آیه 83 تا 98) ذكر شده است.
درباره این كه ذو القَرنین چه كسی بوده، مطالب گوناگونی گفته شده است، مانند:
1. او همان اسكندر مقدونی است كه فتوحات بسیار نمود، و كشورهای بسیار را در زیر سلطه خود آورد.(1)
2. یكی از پادشاهان یمن بود، كه به عنوان تُبَّع خوانده می‌شد، كه جمع آن تبایعه است(2) طبق این نظریه سد معروف مأرب كه در یمن بود از ساخته‌های او است.
3. سومین و جدیدترین نظریه این كه ذو القرنین همان «كورش كبیر» است(3) كه پانصد و سی سال قبل از میلاد می‌زیست.
نظریه اول و دوم دارای مدرك قابل ملاحظه‌ای نیست، قرائن و دلائل، نظریه سوم را تأیید می‌كنند.(4) بنابراین با توجه به این نظریه(5) داستان ذو القرنین را پی می‌گیریم.
اما این كه به او ذو القرنین (صاحب دو قرن) می‌گفتند. باز مطالب گوناگون گفته شده است مانند:
1. زیرا او دو قرن زندگی وحكومت كرد.
2. زیرا به شرق و غرب عالم كه به تعبیر عرب دو شاخ خورشید است رسید.
3. زیرا در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود.
4. زیرا تاج او دارای دو شاخ بود.
ذو القرنین از نظر قرآن دارای ویژگی‌های برجسته زیر است:
1. خداوند اسباب پیروزی‌ها را در همه ابعاد، در اختیار او گذاشت.
2. او سه لشكر كشی مهم كرد، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقه‌ای در شمال كه دارای تنگه كوهستانی است، او در هر یك از این سفرها با اقوامی برخورد نمود.
3. او مردی با ایمان، عادل و مهربان و یار نیكوكار و دشمن ظالمان بود، از این رو مشمول عنایات خاص خداوند گردید.
4. او نیرومندترین و مهمترین سدها را كه در آن از آهن و مس زیاد استفاده شده بود، به عنوان دژ، برای كمك به مستضعفان ساخت، بیشتر به نظر می‌رسد كه این سد در سرزمین قفقاز، میان دریای خزر و دریای سیاه، بین سلسله كوه‌های آن جا هم چون یك دیوار بوده است.
5. در قرآن چیزی كه صراحت بر پیامبری او داشته باشد نیست، ولی تعبیراتی دیده می‌شود كه از علائم پیامبری او خبر می‌دهد، در روایات اسلامی به عنوان «عبد صالح» معرفی شده است.
6. دو قوم وحشی یأجوج و مأجوج كه در منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان سكونت داشتند و دارای زاد و ولد زیاد بودند، موجب هرج و مرج می‌شدند، و برای حكومت كورش باعث مزاحمت‌ها گشتند، و چنین به نظر می‌رسد كه مردم قفقاز هنگام سفر كورش به آن منطقه، از كورش تقاضای جلوگیری از قتل و غارت آنها را كردند، و او نیز برای جلوگیری از آنها به ساختن سد معروف ذو القرنین اقدام نمود.(6)
7. از امام صادق - علیه السلام - نقل شده: چهار نفر بر تمام دنیا حكومت كردند، دو نفرشان از مؤمنان بودند كه عبارتند از سلیمان و ذو القرنین، و دو نفرشان از كافران بودند كه عبارتند از نمرود و بخت النصر.(7)
داستان ذو القرنین در قرآن
قبلاً در داستان اصحاب كهف ذكر شد كه كفار قریش در مكه نزد پیامبر - صلّی الله علیه و آله - آمده و این سه سؤال را طرح كردند: 1. اصحاب كهف كیانند؟ 2. ذو القرنین كیست؟ 3. روح چیست؟ سوره كهف نازل شد و ماجرای كهف و ذو القرنین را بیان نمود...
داستان ذو القرنین در قرآن به طور فشرده (چنان كه در قرآن معمول است) ذكر شده است، در این جا نظر شما را به خلاصه داستان ذو القرنین با اقتباس از قرآن و بعضی از روایات جلب می‌كنیم.
لشكر كشی ذو القرنین به سمت غرب
ذو القرنین پادشاه عادلی بود، تصمیم گرفت با همت قهرمانانه بر شرق و غرب جهان، حركت كند و همه را زیر پرچم خود آورد و در پرتو حكومت مقتدرانه خود، جلو ظلم و طغیان ظالمان و ستمگران را بگیرد، و تا آخرین حد توان خود از حریم مستضعفان دفاع نماید.
مركز او (ظاهراً) سرزمین فارس بود.(8) سه جنگ و لشكر كشی بزرگ داشت: 1. به سوی غرب 2. به سوی شرق 3. به سوی منطقه‌ای كوهستانی، بین شرق و غرب.
خداوند همه اسباب كار و پیروزی را در اختیارش قرار داده بود. او با لشكر مجهز و بیكرانی به سمت غرب حركت كرد، همه ناهمواریها در برابرش هموار شدند، و همه گردنكشان در برابرش تواضع كردند، او هم چنان به فتوحات ادامه داد. شب و روز به پیش رفت تا به چشمه آبی رسید، كه آب و گلش به هم آمیخته بود، چنین به نظر می‌رسید كه خورشید در آن غروب می‌كند، و تصور كرد كه دیگر پس از آن جنگ و فتح باقی نمانده است.
ولی در آن سرزمین قومی را دید كه كفر و طغیان و ظلمشان موجب آزار مستضعفان می‌شد و همه را به ستوه آورده بود، آن قوم به ستمگری و قتل و غارت معروف بودند.
ذو القرنین از درگاه خداوند خواست تا او را در هدایت و رهبری مردم، یاری كند، و تكلیفش را در مورد آن قوم وحشی و ستمگر روشن سازد.
خداوند ذو القرنین را در میان دو كار مخیر ساخت: 1. با شمشیر آنها را كیفر و سركوب كند 2. به دعوت و راهنمایی آنها بپردازد، مدتی به آنها مهلت دهد، شاید هدایت گردند، و از ستم و طغیان دست بردارند.
ذو القرنین راه دوم را برگزید و گفت: هر كه ستم كند، او را مجازات خواهیم كرد سپس به سوی پروردگارش باز خواهد گشت، و خدا او را به عذابی سخت دچار خواهد ساخت، ولی هر كس كه به حق بگرود و كار شایسته انجام دهد، برای او پاداش نیك خواهد بود، و ما به گشایش كارش اقدام می‌كنیم.
ذو القرنین مدتی در آن جا ماند، و از ستم ستمگران جلوگیری نمود، و به نیكوكاران پاداش داد، و پایه عدالت و صلح را در آن جا پی ریزی كرد و پرچم اصلاح را بر افراشت.
لشكر كشی ذو القرنین به شرق و شمال
پس از آن ذو القرنین با تدبیر و همت شجاعانه و اهداف مصلحانه به طرف شرق لشكر كشید، به هر جا رسید، همه را فتح كرد، و مردم در همه جا از او استقبال كردند و تسلیم حكومت او شدند.
ذو القرنین هم چنان پیش می‌رفت تا به آخرین سرزمین‌های آباد رسید، در آن جا اقوامی را دید كه آفتاب بر آنها می‌تابد، خانه و سایبان و درخت و باغی ندارد، تا در سایه‌اش بیارامند، بلكه در كمال بیچارگی زندگی می‌كنند، و در تاریكی جهل و نادانی دست و پا می‌زنند.
ذو القرنین برای نجات آنها، پرچم حكومتش را در آن جا برافراشت، و با نور علم و تدبیر و راهنماییهایش، آن محیط تیره را روشن نمود. و خدمت شایانی به آنها كرد.
سپس ذو القرنین با لشكرش به سوی شمال رهسپار شد، به هر جا رسید همه را فتح كرد و همه گردن‌كشان در برابرش تسلیم شدند و سر بر اطاعت او نهادند، تا به جایی رسید دید در آن جا قومی زندگی می‌كنند كه زبانشان مفهوم نیست، ولی مجاور دو قوم وحشی و طغیانگر یأجوج و مأجوج هستند، این دو قوم كه جمعیتشان زیاد بود چون آتشی در نیزار خشك بودند، به هر جا می‌رسیدند به غارت می‌پرداختند. آن قوم وقتی كه سایه پر بركت ذو القرنین را بر سر خود دیدند، و قدرت و شكوه و عظمت او را مشاهده كردند، از او تقاضا كردند كه آنها را در برابر دو قوم وحشی یأجوج و مأجوج یاری كند، و برای جلوگیری از طغیان آنها سدی محكم و بلند (مثلاً مانند دیوار چین) در برابر آنها بسازد، تا از شر آنها محفوظ بمانند.
آن قوم در پایان قول دادند كه تا سر حد توان، ذو القرنین را یاری كنند، و با همیاری و همكاری خود، كارهای عادلانه و خداپسندانه او را به پایان برسانند.
ذو القرنین كه انسانی مهربان و خیرخواه و دشمن ظلم بود، به تقاضای آنها پاسخ مثبت داد، از گنجها و سیم و زر و امكانات بسیار دیگر كه خداوند در اختیارش گذاشته بود، استفاده كرد، و به ساختن سدی نیرومند اقدام جدی نمود، آن قوم نیز اسباب كار را فراهم كردند، آنها مقدار زیادی آهن و مس و چوب و زغال آماده كرده و تحت نظارت ذو القرنین آهنهای بزرگ و سنگین را بین دو كوه قرار دادند، و چوب و زغال در اطراف آن ریختند، آتش افروختند، و مسها را گداخته نموده و آهنها را به همدیگر جوش دادند، تا به صورت سدی نیرومند درآمد كه دو قوم یأجوج و مأجوج قدرت عبور و نفوذ از آن را نداشتند، و هرگز نمی‌توانستند آن را سوراخ یا ویران نمایند.
بعضی گفته‌اند ارتباط سد حدود صد متر، و عرض دیوار آن دارای 25 متر بود(9) و طول آن فاصله بین دو كوه را به هم متصل می‌كرد.
وقتی كه ذو القرنین از كار ساختن آن سد و سنگر بی‌نظیر فارغ شد، بسیار خوشحال شد كه گامی راسخ برای نجات مستضعفان در برابر ستمگران برداشته است. او كه همه چیز را از الطاف الهی می‌دانست، در این مورد نیز از لطف و رحمت خدا یاد كرد و گفت:
«هذا رَحْمَة مِنْ رَبِّی؛ این از رحمت پروردگار من است.»(10)
و آن چنان در برابر خدا و حقایق، متواضع و متوجه بود، كه ساختن چنان سدی هرگز او را مغرور نكرد كه مثلاً بگوید سدی برای شما ساختم كه تا ابد، شما را حفظ خواهد كرد، بلكه در عین حال از فنای دنیا سخن به میان آورد و گفت: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا؛ هرگاه فرمان پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می‌كوبد، و به یك سرزمین صاف و هموار مبدل می‌سازد، و وعده و فرمان پروردگارم حق است.»(11)
طبق بعضی از روایات حضرت خضر - علیه السلام - در بعضی از موارد همراه ذوالقرنین بود، و كارهای او را تأیید نموده و او را راهنمایی می‌كرد(12)، به همین مناسبت حافظ گوید:
قطع این مرحله بی‌همرهی خضر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهی
ای سكندر بنشین و غم بیهوده مخور *** كه نبخشند تو را آب حیات از شاهی
سنگ عجیب و عبرت ذو القرنین و گریه او برای سفر آخرت
آن چه در بالا ذكر شد، در قرآن از آیه 83 تا 98 كهف، به آن اشاره شده است. ولی روایات متعددی پیرامون بعضی از حوادث زندگی ذو القرنین نقل شده است. ما برای حسن ختام، نظر شما را به فرازی از یكی از حوادث، كه جالب است جلب می‌كنیم: اَصبغ بن نُبابه حدیث مشروحی از امیر مؤمنان علی - علیه السلام - نقل كرده كه در بخشی از آن چنین آمده است: ذو القرنین از حكماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه‌ای به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هیچ كس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوی آن منطقه سفر كرده و آن جا را نیز كشف كند. او با سپاهی مجهز با صدها نفر حكیم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چیزهای عجیبی دید... تا این كه ناگاه شخصی را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده كرد كه به آسمان می‌نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتی صدای خش خش حركت ذو القرنین را شنید، گفت كیستی؟
ذو القرنین گفت: من هستم و ذو القرنین نام دارم.
او گفت: «یا ذا القرنین اَما كَفافُ ما وراك حتی و صَلْتَ اِلی؟ ای ذو القرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح كردی برایت كافی نبود تا این كه خود را نزد من رسانده‌ای؟»
ذو القرنین گفت: تو كیستی؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‌ای؟
او گفت: «من صاحب صور هستم، روز قیامت نزدیك شده و من منتظرم كه فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.» سپس سنگی (یا شبیه سنگی) را به طرف ذو القرنین انداخت، و گفت: «ای ذو القرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر می‌شوی و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه می‌گردی.»
ذو القرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوی لشكر و یاران خود بازگشت، و جریان حركت در منطقه ظلمات و دیدنی‌هایش را برای آنها شرح داد، سپس آن سنگ را به آنها نشان داد و گفت: در منطقه ظلمانی جوان زیبا و سفید پوشی خود را صاحب صور، (اسرافیل) معرفی كرد و این سنگ را به من داد و گفت: اگر این سنگ سیر گردد تو سیر می‌شوی، و اگر گرسنه گردد، گرسنه می‌شوی، به من خبر بدهید كه راز این سنگ و پیام همراه آن چیست؟
او دستور داد ترازویی آوردند، آن سنگ را در یك كفه ترازو نهاد، و سنگی مشابه و هم وزن آن در كفه دیگر. این سنگ سنگینی كرد، سنگ دیگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینی كرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه دیگر، باز همین كفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگینتر نشان داد.
حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند: «ای سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهی نداریم.»
حضرت خضر - علیه السلام - كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنین گفت: «ای سرور ما! تو از كسانی كه آگاهی ندارند، سؤال می‌كنی، من به راز این سنگ آگاهی دارم از من بپرس.»
ذو القرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را برای ما بیان كن.
خضر - علیه السلام - ترازو را به پیش كشید، و آن سنگ را از ذو القرنین گرفت و در میان یك كفه ترازو نهاد، سپس سنگی هموزن و مشابه آن در كفه دیگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقداری خاك روی سنگ ذو القرنین ریخت، با این كه این مقدار خاك موجب سنگینی بیشتر می‌شد، در عین حال وقتی كه ترازو را بلند كرد، دید دو كفه ترازو مساوی و یكنواخت شد.
همه حاضران در برابر علم خضر - علیه السلام - شگفت زده شده، و بر احترام خود نسبت به خضر - علیه السلام - افزودند، سپس حاضران به ذو القرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و می‌دانیم كه خضر - علیه السلام - جادوگر نیست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر - علیه السلام - با این كه مقداری خاك بر سر سنگ شما ریخت، و با یك سنگ سنجید، دو كفه ترازو مساوی و یكنواخت شدند؟!»
ذو القرنین به خضر گفت: «علت و راز این موضوع را برای ما شرح بده.»
خضر گفت: «ای سرور من! فرمان خدا در میان بندگانش نافذ، و سلطان او بر همه چیز قاهر و غالب، و حكمتش بیانگر مشكلات است، خداوند انسانها را به همدیگر مبتلا كند، و اكنون من و تو را به همدیگر مبتلا نموده است... ای ذو القرنین! این سنگ یك مثال است كه صاحب صور (اسرافیل) برای تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مُثَل انسانها همانند این سنگ است كه اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولی وقتی كه خاك بر سر آن ریختی، سیر (معتدل) می‌شود و به حال واقعی خود بر می‌گردد، مُثَل تو (ذو القرنین) نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملك در اختیار تو نهاده به آنها راضی نشدی تا این كه چیزی را طلب كردی كه هیچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‌ای وارد شده‌ای كه هیچ انسان و جنی به آن وارد نشده است.» صاحب صور می‌خواهد این نصیحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا یشبع حتی بْحثی علیه التراب؛(13) انسانها سیر نمی‌شوند مگر وقتی كه خاك (گور) بر سر آنها بریزد.»(14)
ذو القرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدی كرد و گفت: «ای خضر! راست گفتی، صاحب صور برای من این مثَل را زد، و پس از این پیشروی، دیگر فرصتی برای من نخواهد بود تا باز به پیشروی دیگر دست بزنم.»
سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومة الجندل (واقع در سرزمین مرزی بین سوریه و عراق) كه خانه‌اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید(15) آری:
اگر چرخ گردون كشد زین تو سرانجام خشت است بالین تو
دلت را به تیمار چندین مبند بس ایمن مشو بر سپهر بلند
جهان سر به سر حكمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت است
------------------------------
1- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 278.
2- المیزان، ج 13، ص 414.
3- كتابی در این باره به نام «ذو القرنین با كورش كبیر» منتشر شده است.
4- دانشمند محقق ابو الكلام آزاد كه روزی وزیر فرهنگ كشور هند بود، با تحقیقات كافی، همین نظریه را انتخاب نموده است، علامه طباطبایی پس از نقل و بررسی گفتار ابو الكلام آزاد، می‌گوید: «گر چه این نظریه از بعضی از جهات خالی از اشكال نیست، ولی از همه نظریه‌ها به قرآن منطبق‌تر است (المیزان، ج 13، ص 426).
5- كورش كبیر كه به زبان فرانسه «سیروس» نامیده می‌شود، در سال 529 سال قبل از میلاد به روایتی در جنگهای مشرق كشته شد، و به روایتی در پاسارگاد فارس در 134 كیلومتری شیراز، 77 كیلومتری تخت جمشید فوت كرد، قبرش اكنون در همان جا معروف و مشهود است، و همین قبر بیانگر آن است كه روایت دوم نزدیكتر به واقعیت است (دائرة المعارف یا فرهنگ دانش و هنر، ص 761) كورش كبیر سر سلسله پادشاهان هخامنشی، نخستین پایتخت خود را در چمنزارهای پهناور پاسارگاد بنا نهاد.
6- اقتباس و تلخیص از تفسیر نمونه، ج 12، ص 524 - 552؛ مجمع البیان، ج 6، ص 490.
7- سفینة البحار، ج 1، ص 60 (واژه بخت).
8- و طبق پاره‌ای از روایات در دومة الجندل، منطقه مرزی شام و عراق.
9- اقتباس از مجمع البیان، ج 6، ص 459؛ قصص قرآن بلاغی، ص 270-272.
10- كهف، 98.
11- همان.
12- تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 305 و 299.
13- یعنی بلند پروازی می‌كند و می‌خواهد بر همه كس و همه چیز چیره گردد: و حریص و گرسنه افزون خواهی است.
14- به گفته سعدی در گلستان:
آن شنیدستی كه در اقصای غور *** بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت: چشمِ تنگ دنیا دوست را *** یا قناعت پركند یا خاك گور
یعنی: آن را خبر داری كه در دورترین نقطه سرزمین غور (بین هرات و غزنه) بازرگان قافله سالاری از پشت مركب بر زمین افتاد، یكی گفت چشم حریص دنیا پرست را یكی از دو چیز پر می‌كند، یا قناعت یا خاك گور.
15- اقتباس از تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 301-304.





نوع مطلب :
برچسب ها : ذوالقرنین،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :