نسیم ظهور
مذهبی واجتماعی ، مهدویت و انتظار
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
چهارشنبه 8 آذر 1396 :: نویسنده :



قسمت نهم

اشک توی چشم هام جمع شده بود ... نمی دانستم   بخندم یا گریه کنم... هیچ هدیه و سورپرایزی نمی‌توانست تا این حد خوشحالم کند... هنوز هم همین نظر را دارم: برای یک زن خوشبختی بالاتر از این نیست که همسرش دوستش داشته باشد ....
حس عجیبی داشتم.... حسی که قبلا تجربه نکرده بودم....از خدا شرم داشتم و سینا را خیلی والا میدیدم... کسی که حتی برای رسیدن به عشقش قدم غلطی برنداشته و یاری جستن از خدا را فراموش نکرده... خودم را کوچک میدیدم ... من برای رسیدن به معشوقم شتاب کردم و با یک روش نا متعارف بهش رسیدم... هرچند هنوز هم باور دارم که سینا ارزش داشت... اما حتما راه بهتری هم بود...

من وارد مرحله‌ی جدیدی از زندگی شدم... با رسیدن به سینا شناخت و عشقم  نسبت به خدا بیشتر و بیشتر شد... با خودم عهد بستم که زندگی را بر مبنای رضای خدا پایه ریزی کنم...
مثل این بود که قرار بود در کوره آزمون و خطای زندگی وارد مرحله سختی از امتحان خدا وارد بشم.... 
مرحله ای که میان دو معشوق قرار بگیرم ....
سخت ترین مرحله زندگی یک انسان که ایمان وعشق واقعی اش محک زده میشود...

درست حدس زده بودم.... عهدی که با خودم بستم مرا به آزمون سختی کشاند... من باید میان سینا و خدا یکی را انتخاب میکردم.....


ادامه دارد...






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1396 :: نویسنده :




قسمت هشتم

... مادر سینا عذرخواهی کرد و گفت: برای سینا مشکلی پیش اومد نشد امروز بیاد خدمتتون... انشاا... فردا بعداز ظهر مزاحم میشیم.... 
امید و تردید به یک اندازه وجودم را پر کرد... نمیدانستم باید خودم را برای شنیدن چه جور خبری آماده کنم ... در هر حال من تصمیم خودم را گرفته بودم... هیچ چیز مانع ازدواج ما نخواهد بود.... مگر خواست خدا...
همین یک جمله آرامشم داد تا بتوانم شب بخوابم

....

سینا و مادرش با دسته گل و شیرینی که وارد شدند ٬ جواب مشخص شد... آزمایش مشکلی نداشت... منو سینا بدون هیچ مانعی می‌توانستیم به هم برسیم... 

دل تو دلم نبود تا سورپرایز سینا را بدونم....
آن موقع ها مثل الان دختر و پسر نامزد قبل از عقد راحت نمی توانستند باهم باشند...
مادر سینا اجازه خواست که ما یک ساعت تنها باشیم...
سینا با بی صبری رفت سر اصل مطلب: حالا وقته سورپرایزه!!!!.. راستش نمی دونم چقدر برات مهم باشه ... ولی ترسیدم زودتر از این بگم ماجرا چیه و خدا نکرده مشکلی پیش بیاد؛ و نتونیم به هم برسیم؛ تو ضربه روحی شدیدی بخوری
_ جون به لبم نکن بگو قضیه چیه....
_ راستش قبل از اینکه تو از من خواستگاری کنی..
خنده کلامشو قطع کرد...
: ببخشید... قبل از اینکه تو شیفته من بشی من عاشق تو شده بودم....
_ چی !!؟؟ تو عاشق من بودی؟!
_بله... تو بدجوری دلمو برده بودی
_ خب... دیگه.!!؟؟
_ هول نکن .. همو رو میگم....
ما جرا داشت هم جالب میشد هم پیچیده...

گفتم : پس چطور شد؟؟ چرا چیزی نگفتی؟؟ اقدامی نکردی؟؟ نکنه جادو جنبلم کردی!؟!

_ کار خدا بود...  تو هدیه خدایی... از وقتی پیش تو دلم گیر کرده بود چله گرفتم...‌ یک ماه هر روز  نماز حاجت میخوندم و از خدا میخواستم که اگه قسمتم نباشی مهرت رو از دلم برداره... بعدش به خودم گفتم: خدا گفته از تو حرکت از من برکت.... توکل بر خدا گفتم و تحقیقات راجع به تو و خانوادتو شروع کردم ... همه چیز عالی پیش می رفت ... داشتم امیدوار میشدم که تو گزینه مناسبی هستی برام... تا اینکه مادرم یک نفرو معرفی کرد... به خودم گفتم شاید حکمتی هست که تو این موقعیت مادرم برام آستین بالا زده... رفتیم خونه دختره ولی یک ذره هم به دلم ننشست... به خودم گفتم دل اگه عاشق بشه مال یک نفره ... پس نمیتونه جای دیگه گیر کنه... 

هنوز تو سردرگمی بودم که تو یهویی جلوم سبز شدی و پیشنهاد ازدواج دادی... نمی دونی اون روز چه حالی داشتم... باورم نمی شد که خدا کسی رو تا این حد عاشق من کرده که منم براش میمیرم...
ادامه دارد....






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1396 :: نویسنده :

قسمت هفتم

.... وقتی پدرم چادرم را گرفت از تعجب خشکم زد... چون ازش انتظار نداشتم...
: دخترم میترسم وقتی شعله های عشقت فروکش  بکنه از چادر خسته بشی... بهتره کسی که تورا بدون چادر پسندیده همینطور هم باهات زندگی کنه... تو نباید به خواسته کسی چادر سر کنی چون این طوری به خاطر تحمیل یک خواسته دلزده میشی... 
_ آقاجون ... به جان شما که برام خیلی عزیزه چادر انتخاب خودمه... سینا حتی یک بار هم ازم نخواسته... حتی اگه این وصلت سر نگیره ؛ من از این به بعد چادر می پوشم...
آقا جونم چادرمو داد و منو با بوسه و صلوات بدرقه کرد....

وقتی از آزمایشگاه بر می گشتیم تو تاکسی که بودیم خیلی آروم حرف می زدیم... پیش مادرم راحت نبودیم... بین همه صحبتهایی که شد یک جمله سینا بد جوری به دلم آشوب انداخت..
: بزار جواب آزمایش بیاد... اگه وصلت قطعی بشه یه سورپرایز دارم برات...
_ یعنی چی!! یعنی ممکنه ....
نه .. حرفش رو هم نزن... نهایتش میگن نمیتونیم بچه سالم داشته باشیم... خب بچه نمیخوایم..

 این همه آدم ... بچه ندارن...

_ هیس... شلوغش نکن... ایشاا.... که چیزی نیست...
منظورم این بود که بگم منتظر سورپرایز باشی... نه اینکه بترسی...

تا جواب آزمایش بیاد من جون به لب شدم...

تا اینکه روز موعود فرا رسید...

قرار بود سینا تا ظهر با جواب آزمایش بیاد خونه ما ٬ اما تا شب خبری نشد...

برای بقیه یک امر عادی بود ..‌. اما من تا شب نیمه جون شدم....

تا اینکه ساعت ۹ شب مادر سینا با تلفن تماس گرفت...

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، وبلاگ مهدویت، سایت مهدویت، نسیم ظهور، وبلاگ نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1396 :: نویسنده :


قسمت ششم

.... شما قرار بود داماد بشید ؛ چی شد؟
_ قراری در کار نبود ... مادرم یک نفرو معرفی کرد  که به دلم ننشست.... از قضا همایون خبردار شد و  تو دانشگاه شلوغش کرد ... همین...
به قول مادرم که همیشه میگه : تو ازدواج از عقل و احساست  برابر کمک بگیر... اگه عقلت تایید کرد ولی طرف تودلت نرفت راضی به وصلت نشو... اگرم دلت رفت ولی عقلت تایید نکرد بازم راضی نشو...
کسی رو هم که مادرم معرفی کرده بود مشکلی برای وصلت نبود ولی طرف تو دلم نرفت

جوابش را که شنیدم کاملا قانع شدم که درست میگوید.. چون خیلی قبولش داشتم...
اما سوال های متعددی ذهنم را مشغول کرد: چطور شد که یکباره عاشق من شدو عقلش هم تایید کرد !!؟؟
هر چند من همین را می خواستم... و با شنیدن حرفهایش عاشق تر میشدم ... ولی از طرفی تردید هم رهایم نمی کرد...

پرسیدم: یعنی شما منو هم تایید میکنید هم دوستم دارید؟؟!!
یه جورایی برام معما شده!! آخه چطوری!!؟؟
البته این خیلی ارزشمنده برام ... به نظر من خوشبختی یک زن وقتی کامل میشه که شریک زندگیش هم قبولش داشته باشه و هم عاشقش باشه...

_ من شما رو هم قبول دارم ٬هم باور دارم و هم عاشقتون هستم...

معمای پیچیده ای نیست ... شما ارزش باور و عشق پاک رو دارید!!
خودتون رو دست کم نگیرید ... قبلا هم گفتم.. شما لایق بهترین ها هستید!!

با شنیدن حرفهایش جان تازه‌ای در وجودم متولد می شد... به قدری حس خوبی داشتم که دلم نمی‌خواست دیگر نه کلامی بگویم نه بشنوم..‌‌. فقط در سکوت این حس خوب را تا ابد تجربه کنم... شاکر بودم که جمله _ عاشقتم و باورت دارم _ را از زبان کسی می شنیدم که خودم را به پایش انداخته بودم وبرایش میمردم...

سینا نگاهی به ساعتش کرد و گفت:  بریم چادر بگیریم... 

........

وارد مغازه که شدیم سینا  رفت سمت چادر نمازها... گفتم: چادر مشکی می خوام....
_ نه ! من قول دادم چادر بخرم و میخرم...
ولی چادر مشکی نمیخرم... قبلا هم گفتم بهتون اونو باید با اختیار و باور خودتون سر کنید...
_ خب منم خودم می خوام کسی مجبورم نکرده
_ اگر راضی بشید اجازه بدید من براتون همون چادر نماز بخرم... 
منم قبول کردم...
هر چند زمان زیادی باهم نبودیم ... ولی گذر هر ثانیه جذابیت سینا را برایم بیشتر میکرد... باورم نمی شد که یک مرد تا این انداز به نظر یک زن و تصمیم شخصی او ارزش قائل باشد... همیشه تصورم این بود که اولین خواسته و شرطش چادر پوشیدنم باشه... انسان تا با کسی تعامل نداشته باشد نمی تواند درباره او و تفکرش نظریه قطعی بدهد ... من هم با اینکه سینا را قبول داشتم و باورهایش برایم ارزشمند بود... اما هر لحظه ابعاد شخصیت او برایم بازتر میشد... 
پیش خودم می گفتم: مگه من برای خدا چکار کردم که چنین مردی سر راهم گذاشته!!؟؟ من خوشبخت ترین زن روزگار میشم با همچین همسری..


سینا و خانواده‌اش از تحقیق سربلند بیرون آمدند... داشتیم آماده میشدیم که به آزمایشگاه برویم... من چادر دوخته بودم.... با خوشحالی سرم کردم تا سینا سورپرایز بشه... 
اما پدرم چادرم را گرفت....

ادامه دارد...






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، مذهبی، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :

نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود علیه السلام

یکی از ابعاد انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام ایجاد اصلاحات در بعد اخلاقی زندگی انسان هاست. با ظهور آن حضرت، مشکلات اخلاقی بشریت مرتفع و انسان ها به آسایش و آرامش خواهند رسید. با نهضت اخلاقی آن حضرت، آدمی به ارزش های واقعی روی آورده و فضائل اخلاقی احیاء می گردد.

جمکران
در این مجال برای معرفی اجمالی نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی ولی عصر علیه السلام، دورنمایی از زندگی اخلاقی انسان ها در دوران قبل از ظهور را مطرح کرده و برخی از اقدامات آن مصلح جهانی را در این رابطه بیان می کنیم.

1- گسست روابط انسانی:


گسیختن پیوندهای انسانی، از پدیده های ویرانگر دوران قبل از ظهور است. در این روزگاران، پیوندهای اجتماعی استواری وجود ندارد، و زندگی بر محور حق و عدل و ارزش های انسانی دور نمی زند. ضابطه در روابط اجتماعی، ارزش انسان و احترام به حقوق او نیست. به ظاهر انسان ها در کنار یکدیگر زندگی می کنند، ولی دل ها و فکرهای آن ها با هم و در کنار هم نیست و ناسازگاری ها و قضاوت های مادی مانع نزدیکی و همدلی مردمان است (1) .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره این دوران می فرماید: «وذلک عندما تصیر الدنیا هرجا و مرجا، و یغار بعضهم علی بعض، فلا الکبیر یرحم الصغیر و لا القوی یرحم الضعیف، فحینئذ یاذن الله له بالخروج (2) ; [غیبت ] در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی می گردد، و مردمان به یکدیگر می تازند، نه بزرگ به کوچک رحم می کند، و نه قدرتمند بر ناتوان، در این هنگام خداوند به امام [غائب] اجازه خروج می دهد.»

امام صادق علیه السلام شرایط اخلاقی دوران قبل از ظهور را چنین بیان می کند: «و رایت الصغیر یستحقر بالکبیر... و رایت الجار یؤذی جاره و لیس له مانع (3) ; کوچک تر را می بینی که بزرگ تر را تحقیر می کند... و همسایه را می بینی که همسایه را می آزارد و چیزی مانع او [در این آزار رسانی] نیست.»

اما در حکومت جهانی مهدی علیه السلام، این ناهنجاری اخلاقی و این بی احترامی ها از میان خواهد رفت و مردم یک پارچه و یک دل نسبت به همدیگر احساس مسؤولیت کرده، بزرگترها مراعات حال کوچکترها را می نمایند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه می دارند.

«والقی الرافة و الرحمة بینهم فیتواسون... و لا یعلوا بعضهم بعضا و یرحم الکبیر الصغیر... (4) ; در میان [عموم] مردم مهربانی و رحمت برقرار می شود و در سایه آن مواسات و همیاری می کنند ... و بر یکدیگر برتری طلبی ندارند، بزرگتر به کوچکتر رحمت [و عطوفت و مهربانی] می ورزد ... .»

امام علی علیه السلام می فرماید: «المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال، رحیم بالمساکین (5) ; مهدی علیه السلام بخشنده مال است، بر کارگزاران و ماموران [دولت خویش] بسیار سختگیر است، و نسبت به ناتوانان [و مستمندان]، بسیار مهربان است.»

2- پول پرستی:


در جامعه قبل از ظهور، پول و سرمایه حرف اول را می زند. معیار ارزشمندی و بی ارزشی در داشتن پول و نداشتن آن است. و هرکه ثروت و سرمایه اش بیشتر باشد، احترام و فضیلتش نزد مردم بیشتر خواهد بود و هرکه تهیدست و بی نوا باشد، در جامعه جایگاه متناسب خود را ندارد، اگر چه دارای فضایل اخلاقی وعملی باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به ابن مسعود درباره مردم در دوران قبل از ظهور می فرماید: «یتفاضلون باحسابهم و اموالهم (6) ; [مردم آخرالزمان] با حسب و نسب ها و سرمایه هایشان بر یکدیگر برتری می جویند.»

امام صادق علیه السلام درباره این مردم می فرماید: «ورایت صاحب المال اعز من المؤمن (7) ; ثروتمند را می بینی که از مؤمن عزیزتر است.»

همچنین امام صادق علیه السلام می فرماید: «و رایت الناس همهم بطونهم و فروجهم، لایبالون بما اکلوا و بمانکحوا و رایت الدنیا مقبلة علیهم (8) ; مردم را می بینی که همه کوشش آنان صرف شکم و مسائل جنسی می گردد، و در شکم و شهوت لاابالی و بی باکند، و دنیا به آنان روی آورده است.»

امام صادق علیه السلام می فرماید: «و رایت الناس مع من غلب... و رایت الخلق والمجالس لایتابعون الا الاغنیاء (9) ; مردم را می بینی که همراه با قدرت های غالبند (چه سیاسی و چه اقتصادی) و... و مردم و مجلس ها تبعیت نمی کنند مگر از سرمایه داران.»

ولی در روزگاران سبز، همه چیز رنگ سبز به خود می گیرد و معیار ارزش و فضیلت، ایمان، تقوا، ایثار و از خود گذشتگی می باشد. فرهنگ غالب و فراگیر آن دوران، احساس مسؤولیت، توجه به همنوعان و رفع مشکلات یکدیگر و... خواهد بود. هرکس سعی و تلاش می کند تادیگران را در سرمایه و اموال خود شریک کرده و شادی ها را بین همدیگر تقسیم نمایند.

امام باقر علیه السلام می فرماید: «حتی اذا قام القائم علیه السلام جاءت المزاملة (10) ، و یاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته هنگام ظهور قائم علیه السلام دوستی و یگانگی حاکم می شود [تا آنجا که ] هرکس، هرچه نیاز دارد، بدون هیچ ممانعتی از جیب برادر دینی اش بر می دارد.

لایمنعه (11) ; هنگام ظهور قائم علیه السلام دوستی و یگانگی حاکم می شود [تا آنجا که ] هرکس، هرچه نیاز دارد، بدون هیچ ممانعتی از جیب برادر دینی اش بر می دارد.»

اسحاق بن عمار می گوید: «کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فذکر مواساة الرجل لاخوانه، و ما یجب له علیهم فدخلنی من ذلک امر عظیم. فقال: انما ذلک اذا قام قائمنا، وجب علیهم ان یجهزوا اخوانهم و یقووهم (12) ; نزد امام صادق علیه السلام بودم که از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هرکسی به دیگری دارد، سخن گفت، من سخت در شگفت شدم، پس فرمود: این، به هنگام قیام قائم ماست، که در آن روزگار ، واجب است که یکدیگر را آماده و پشتیبانی کنند.»

3- گسست روابط خانوادگی


در دوران قبل از ظهور، خانواده (به عنوان هسته اصلی اجتماعات) دچار بی ثباتی و تزلزل می گردد، و پیوندهای خانوادگی گسیخته و سست می شود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعایت نمی کند، فرزندان حرمت پدران ومادران را ندارند، و مادران و پدران مسؤولیت تربیت فرزندان را از یاد می برند.

امام صادق علیه السلام درباره این دوران می فرماید: «و رایت العقوق قد ظهر، واستخف بالوالدین... و رایت الارحام قد تقطعت (13) ; و می بینی که نافرمانی و گستاخی [در برابر پدران و مادران ] آشکار است، نسبت به والدین بی حرمتی می شود، ... و پیوندهای خانوادگی از هم گسسته است.»

در زمان ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام، با ارشادات حضرت مهدی، اخلاق مردم تکمیل می گردد و مشکلات خانوادگی و اجتماعی آنان مرتفع می گردد. امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم (14) ; چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را به وسیله آن متمرکز ساخته و با آن اخلاقشان را به اکمال می رساند.» و امام صادق علیه السلام فرمود: «و فی ایام دولته تطیب الدنیا و اهلها (15) ; در روزگار دولت او، دنیا پاکیزه و اهل دنیا نیکو شوند.» و نیز در روایت است که: «اما والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر (16) ; به خدا قسم! عدلش را وارد خانه های آن ها می کند چنانکه گرما و سرما وارد می شود.»

4- رواج فرهنگ استثمارگری، و درنده خوئی


استثمار و استثمارگری، پیشینه تاریخی طولانی دارد. در زمان های گذشته استثمار به صورت فردی و جزئی و در قالب اقتصادی مطرح بوده است. اما با گذشت زمان، استثمار و استثمارگری نیز در قالب های جدیدتر ظاهر شده است تا جائی که الآن علاوه بر استثمار اقتصادی که در گذشته مطرح بوده، استثمار سیاسی و بالاخص استثمار فرهنگی - آن هم در سطح کلی و فراگیر - بروز کرده است و این امر را زمینه ساز چپاول اقتصادی ملت ها قرار داده اند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره این ویژگی دوران قبل از ظهور می فرماید: «فعندها تلیهم اقوام ان تکلموا قتلوهم و ان سکتوا استباحوهم لیستاثرون بفیئهم (17) ; در آخرالزمان اقوامی بر مسلمانان سیطره یابند که اگر لب به سخن گشایند آنان را بکشند و اگر لب فرو بندند [خون ] ایشان را مباح شمرند تا منابع و درآمد آنان را تصاحب کنند.»

امام علی علیه السلام درباره این زمان می فرماید: «کان اهل ذلک الزمان ذئابا، و سلاطینه سباعا، و اوساطه اکالا و فقراؤه امواتا (18) ; مردمان آن زمان گرگند، و شاهانشان درنده و مردم متوسط [در آن جامعه] طعمه [توانگران]، و بینوایانشان مردگانند.»

در دوران ظهور، همه حکومت های ظلم و جور و باطل از بین خواهند رفت و بساط استعمارگران و استثمارگران برچیده خواهد شد. امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل (19) ; هنگامی که قائم قیام کند، دولت باطل از بین خواهد رفت.»

در زمان دولت یار دیگر چنین نیست که قدرتمندان حقوق ضعیفان را پایمال کنند و با وجود گرسنگی مردم، به شکم پرستی و جاه طلبی بپردازند. امام صادق علیه السلام در مورد سیره فردی امام زمان علیه السلام به عنوان حاکم اسلامی می فرماید: «فوالله ما لباسه الا الغلیظ و لا طعامه الا الجشب (20) ; به خدا سوگند! لباس او جز [پوشاکی ] درشت و خوراک او جز [خوراکی ] سخت نخواهد بود.»

امام علی علیه السلام در مورد امام زمان علیه السلام می فرماید: «و یشترط علی نفسه لهم: ان یمشی حیث یمشون و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون و یکون من حیث یریدون و یرضی بالقلیل و یملا الارض بعون الله عدلا کما ملئت جورا (21) ; به نفع مردم برخود تعهد می کند که: از راه آن ها برود، مانند آن ها بپوشد و مانند آن ها سوار شود و آن چنان که می خواهند باشد و به کم راضی باشد و زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند آن چنان که پر از ستم شده باشد.»

5- انقلاب ارزش ها


رویکرد مردم دوران قبل از ظهور در سقوط و انحطاط اخلاقی به حدی است که در منظرشان معروف، منکر و منکر، معروف جلوه می کند; یعنی در ارزش ها دگرگونی و تبدل حاصل می شود. بدیهی است که این رویکرد نشان از یک انحراف عمیق و فراگیر، در آن جامعه دارد. آنقدر منکر در جامعه فراوان می شود که مردم به آن عادت کرده و آن را به منزله یک معروف می پندارند و در مقابل، معروف ها در جامعه به حدی کم رنگ و فراموش می شوند که اگر افرادی به انجام آن ها مبادرت ورزند، برای مردم چیز تازه و غیر معروفی جلوه می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به ابن مسعود در تبیین شرایط این زمان فرمودند: «یابن مسعود اعلم انهم یرون المعروف منکرا والمنکر معروفا ففی ذلک یطبع الله علی قلوبهم فلایکون فیهم الشاهد بالحق و لاالقوامون بالقسط (22) ; ای پسر مسعود! بدان که مردم [در آخرالزمان ] معروف را منکر و منکر و زشت را معروف و نیک پندارند. در این روزگار است که خداوند بر دل های ایشان مهر می زند و در میانشان نه شاهد حقی یافت می شود و نه بر پا دارندگان عدالت.»

امام صادق علیه السلام شرایط این زمان را چنین ترسیم می کند: «و رایت الرجل اذا مر به یوم و لم یکسب فیه الذنب العظیم من فجور او بخس مکیال او میزان او غشیان حرام... کئیبا حزینا یحسب ان ذلک الیوم علیه وضیعة من عمره (23) ; و می بینی که اگر کسی روزی بر او بگذرد و گناهان بزرگی چون زشتکاری، یا کاستن پیمانه و ترازو، یا فریبکاری حرامی... انجام نداده باشد، افسرده و دلتنگ است، و می پندارد که در این روز زیان کرده است.»

آری فرهنگ و اخلاق غالب مردم در آن دوران سیاه چنین است که گناهان بزرگی چون کاستن پیمانه ها و ترازوها و کم فروشی و پایمال کردن حق مردم رواج دارد، و اساس مبادلات و داد و ستدها بر کاستی و کمی و تجاوز به حقوق دیگران استوار گردیده است، و کار و تلاش و مبادله ای که از غیر این راه ها صورت گیرد، نوعی زیان و ضرر و عقب ماندگی محسوب می شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشد مما استقبله رسول الله صلی الله علیه و آله من جهال الجاهلیة، قلت و کیف ذلک؟ قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله اتی الناس وهم یعبدون الحجارة والصخور والعیدان والخشب المنحوتة، و ان قائمنا اذا قام اتی الناس و کلهم یتاول علیه کتاب الله، و یحتج علیه به (24) ; آزاری که قائم ما به هنگام رستاخیز خویش، از جاهلان آخرالزمان بیند، بسی سخت تر است از آزاری که پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم جاهلیت دید. [راوی می گوید: ] گفتم: این چگونه می شود؟ امام فرمود: پیامبر به میان مردم آمد در حالی که آنان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده شده را می پرستیدند و قائم ما که قیام کند به نزد مردم می آید در حالی که همه آنان آیه های قرآن را تاویل و توجیه می کنند و با کتاب خدا بر علیه او دلیل می آورند.»

تاویل و توجیه ناصحیح از قرآن و ایستادگی در مقابل امام زمان علیه السلام، نشان از انحرافات عمیق مردم از قرآن و سنت اسلامی دارد. و نیز از این حدیث استفاده می شود که برداشت های ناصحیح از قرآن و فرهنگ اسلامی در منظرشان صحیح و ناب جلوه کرده است.

امام علی علیه السلام درباره امام زمان علیه السلام در دوران ظهور می فرماید: «یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرای علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرای (25) ; هواپرستی را به هدایت باز می گرداند پس از آنکه هدایت را به هواپرستی تبدیل کرده باشند. و رای را به قرآن بر می گرداند زمانی که مردم قرآن را به رای و اندیشه [خود] مبدل کرده باشند.»

امام صادق علیه السلام درباره دوران ظهور می فرماید: «و یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا و یقبل الناس علی العبادات و تؤدی الامانات و تهلک الاشرار و تبقی الاخیار (26) ; زنا، شراب خواری و ربا از بین می رود و مردم به عبادت ها روی می آورند وامانت ها را ادا می کند و اشرار نابود می شوند ونیکان می مانند.»

امام علی علیه السلام درباره نقش احیاگری امام زمان در دوران ظهور می فرماید: «و یحیی میت الکتاب والسنة (27) ; آنچه از کتاب و سنت مرده است، زنده خواهد کرد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «سیمیت الله به کل بدعة و یمحو کل ضلالة و یحیی کل سنة (28) ; خداوند به زودی به وسیله او همه بدعت ها را نابود می سازد و همه گمراهی ها را از بین می برد و همه سنت ها را زنده می کند.»

پی نوشت ها:

1) حکیمی محمد، عصر زندگی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ص 239.

2) علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 380.

3) همان، ص 256.

4) همان، ص 385.

5) حکیمی، محمد، خورشید مغرب، ص 30.

6) مکارم الاخلاق، ص 529.

7) منتخب الاثر، ص 429.

8) بحارالانوار، ج 52، ص 260.

9) منتخب الاثر، ص 431.

10) مزاملة » رفاقت و دوستی خالص است، «زامله ای صار عدیله علی البعیر; با او رفاقت و دوستی کرد یعنی همسان او شد در نشستن در یک طرف کجاوه » (منتهی الادب فی لغة العرب) .

11) بحارالانوار، ج 52، ص 385.

12) وسائل الشیعه، ج 8، ص 414.

13) بحارالانوار، ج 52، ص 256.

14) همان، ص 336.

15) روزگار رهایی، ج 2، ص 650.

16) بحارالانوار، ج 52، ص 362.

17) منتخب الاثر، ص 432.

18) نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 324.

19) الکافی، ج 8، ص 278.

20) الغیبة، نعمانی، ص 122.

21) منتخب الاثر، ص 469.

22) مکارم الاخلاق، ص 529.

23) بحارالانوار، ج 52، ص 259.

24) غیبت نعمانی، ص 297.

25) نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 424.

26) منتخب الاثر، ص 474.

27) نهج البلاغه، خ 138.

28) الکافی، ج 1، ص 412.
منبع : پایگاه حوزه



نوع مطلب :
برچسب ها : نهضت اخلاقی امام مهدی، نسیم ظهور، غیبت کبری، تاظهور، دجال، مباحث مهدویت، گفتگوی مهدوی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1396 :: نویسنده :


سالروز آغاز امامت قطب عالم امکان امام مهدی (عج)  برتمام شیعیان و منتظران ظهور مبارک باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1396 :: نویسنده :


قسمت پنجم


از یک بچه بسیجی دائم الوضو بعید بود از این کارها بلد باشه.... یک میز رمانتیک خاطره ساز آماده کرده بود...
گل... شمع... 
آن هم در یک مکان عمومی....
ویک جعبه کادوی شیک که روی میز بود...
این همه سورپرایز برام جالب بود... اما دلم جایی گیر بود که بود و نبود این تشکیلات برایم یکی بود...با یک سلام و احوالپرسی گرم صندلی را برایم عقب کشید تا بشینم...
 واااای خدای من ... این مرد با من مثل یک ملکه رفتار میکنه....
یهویی یاد چادر افتادم....
یک آن خشکم زد....
توی دلم از خدا کمک خواستم....

دلواپسی ها نمی گذاشت از بودن در کنار سینا لذت کافی ببرم...

سینا با آرامش و خونگرمی شروع به صحبت کرد... 
من تازه یادم افتاد که باید از زندگی آینده و شرط و شروط مان صحبت کنیم....
من فقط خودم را برای دیدن سینا آماده کرده بودم و اصلا به چیز دیگری فکر نمی کردم...
فقط دوست داشتم باهاش حرف بزنم...

خوشحالی و استرس فکرم را تعطیل کرده بود...
اما سینا برعکس من معلوم بود که آرامش بیشتری داره....
خیلی خوب صحبت میکرد...
من هم مثل مادری که از زبان باز کردن طفلش ذوق میکنه... از صحبت کردن سینا به وجد می آمدم...
با هر کلامی به جذابیتش اضافه میشد...

باورم نمی شد...  من اولین غذای مشترک زندگیم را با عشقم میخورم... 
سینا سر صحبت را باز کرد: خب... خانم خانما... دست و پای منو زنجیر کردید... قلبو تسخیر کردید... حالا بفرمایید شرط و شروط تون رو... من در خدمتم
_ من شرطی ندارم...
_ پس چشم بسته منو غلام خودتون کردید

خدای من ....
هر قدر صحبت میکرد من دیوانه تر میشدم...
حرفهای پدرم یادم می افتاد و ته دلم خالی میشد... میترسیدم عشق آتشین جلوی عقل و افکارم را سد کند و خدای نکرده پشیمونی به دنبال داشته باشد...
ولی این افکار بر حسم غلبه نمی کرد...
من مثل یک مجنون دیوانه ی سینا شده بودم...
با صحبت های سینا دوبار از افکارم بیرون آمدم...
: خانم گل ... راحت باش ... بالاخره هر کسی خواسته ای داره ٬ برنامه ای داره....
_ من هیچ خواسته ای ندارم... اگه داشتم می گفتم... فقط اینکه من سر قولم هستم... چادری میشم... فرصت نشد چادر تهیه کنم...امیدوارم فکر نکنید که....
_چادری شدن اختیاریه... من از شما نخواستم چادر بپوشید...
_یعنی براتون مهم نیست که همسرتون بی چادر باشه.!!؟؟
_ من چادر رو خیلی دوست دارم... ولی اینکه یک نفر بخواد چادر بپوشه٬ باید با اختیار و باور خودش باشه٬ نه به خواسته کس دیگه
_ من با اختیار خودم میخوام... دوس دارم اولین چادرمو شما برام بخرید...لطفا !!
_ من در خدمتم... شما جون بخواه...

 با جمله های قشنگش قلبم از جا کنده میشد...

اما با شجاعت تمام اولین سوالم را که خیلی ذهنم را مشغول کرده بود پرسیدم: شما قرار بود داماد بشید٬ جریان چی شد!!؟؟

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، وبلاگ ظهور، سایت ظهور، سایت مهدویت، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1396 :: نویسنده :

روز جمعه، هشتم‌ ماه جمادی‌الثانی در سَرمَن رأی متولد شد؛

 فرزندِ امام هادی و سوسن.

اسمش را گذاشتند "حسن"

*******************

پسر ایستاده بود کنار کوچه و گریه می‌کرد.

مردی از بزرگان سامراء او را دید. آمد. جلو. گفت: "پسرجان! چرا گریه می‌کنی؟ نکند اسباب‌بازی می‌خواهی. گریه ندارد خودم برایت می‌خرم."

پسر بچه نگاهش کرد، گفت: " خدا ما را آفریده که بازی کنیم!؟"

مرد هاج ‌و واج نگاه می‌کرد. گفت: " پس چرا گریه می‌کنی!؟"

گفت:" مادرم داشت نان می‌پخت. دیدم هر کاری می‌کند چوب‌های بزرگ آتش نمی‌گیرد. چند تکه هیزم کوچک برداشت. آتش‌شان زد. گذاشت کنار چوب‌های بزرگ، آن‌ها هم شروع کردند به سوختن با خودم فکر کردم نکند ما از هیزم‌های ریز جهنم باشیم!"

*******************

پسر بزرگ امام هادی که از دنیا رفت، همه سردرگم بودند. می‌گفتند:" دیگر جانشینی ندارد!"

مجلس ختم بود. می‌آمدند و به ایشان تسلیت می‌گفتند.

جوانی وارد شد با قدّی متوسط، اندامی متناسب، چشم‌های درشت و سیاه ابروهای کشیده؛ زیباتر از همه.

آمد و نشست کنار امام. علی‌بن‌محمد رو به مردم کرد، اشاره کرد به او: "بعد از من حسن امام شماست."

*******************

امپراطور می‌خواست ملیکه را به عقد برادرزاده‌اش درآورد. مراسمی ترتیب دادند.

کشیشان مسیحی هر کدام با لباس‌های مخصوص، شمعدان به دست، به صف ایستادند.

 خطبه‌ی عقد را که می‌خواندند زلزله شد، مجلس به هم ریخت.

برادر داماد را آوردند به جای او، دوباره زلزله شد.

جشن به هم خورد.

 انگار از همان اول معلوم بود ملیکه قسمت شخص دیگری است.

*******************

جنگ، کشته شدن، اسیر گرفتن، اسیری رفتن.

پیروز شدند مسلمان‌ها.

ملیکه هم جزء اسرا بود. برای این که کسی نشناسدش، خودش را مثل کنیزها معرفی کرد. به اسم نرجس.

صبح زود، کنار پل بغداد جمع‌شان کردند. دوست امام هادی آمد. نامه‌ای به او داد. می‌خواند و اشک‌هایش روی نامه می‌ریخت.

 به صاحبش اصرار کرد تا بفروشدش به دوست امام. خریدش به اندازه‌ی همان پولی که امام داده بود.

تمام راه‌ نامه را می‌بوسید و به چشمانش می‌گذاشت.

رسیده بود به آن چیزی که می‌خواست.

*******************

روی انگشترش حک شده بود:

" سبحان من له مقالید السموات و الارض."

روی یکی دیگرش هم:

" أنا الله شهید."

می‌گفت:

" می‌دانیم شما چه کارهایی می‌کنید. کاری نکنید که باعث بدنامی‌تان شود!"

*******************

از حسن پسر علی پرسیدم:

" چرا سهم یک زن فقیر ضعیف از ارث یکی است و مرد دوتا؟"

گفت:

" چون زن به جنگ نمی‌رود. خرج خانه نمی‌دهد و دیه‌ی قتل غیرعمد را هم نباید بدهد."

یادم آمد چند سال پیش هم کسی همین سؤال را از امام صادق پرسیده بود. امام گفت:" این همان سؤالی است که ابن‌ابی‌العوجا پرسیده بود. وقتی سؤال یکی باشد، جواب هم یکی است."

*******************

می‌ایستادند،

 انگشت به دهان نگاهش می‌کردند.

آن وقت‌هایی که توی آفتاب راه می‌رفت

اما روی زمین سایه‌ای نداشت.

*******************

امام نشسته بود روی زیر‌اندازی که در اتاقش بود.

اشاره کرد به آن:" می‌دانی چیست؟"

- یک زیرانداز.

گفت:" رویش جای پای بعضی از پیامبران است."

دلش می‌خواست جای پاها را ببیند. امام دستش را کشید روی چشم‌هایش.

جای پای خیلی‌ها را دید؛

 از آدم‌ و هابیل و شیث و نوح گرفته تا محمد و علی و حتی خودش.

*******************

گفته بودند:

" آن‌قدر شکنجه‌اش کنند که دیگر تاب نیاورد و... ."

زندان که رفت و نگاهش کرد، مست شد انگار. سست شد، افتاد روی زمین.

صورتش را گذاشت روی خاک. گریه می‌کرد، پشیمان بود.

فکر دیگری به ذهن‌شان نمی‌رسید، زندان‌بانان سنگ‌دل را می‌فرستادند سراغش، همه‌شان شیعه بر می‌گشتند.

*******************

محتاج نان شبش بود، هر چه می‌رفت به دربار عباسی و گردنش را کج می‌کرد جلوی آن‌ها و کمک می‌خواست، فایده ای نداشت. حق داشتند. همگی مست بودند و غرق خوش‌گذرانی و مادیات. مشکلات مردم چه ربطی به آن‌ها داشت!؟

نا‌امید شده بود، نزدیک خانه‌ی امام رسید. در خانه‌اش را کوبید.

بدون این که چیزی بگوید کیسه‌ی پولی به او داد.

آن وقت بود که فهمید خلافت حق چه کسی است!

*******************

پرسید:" هفت امامی‌ها هم شیعه‌اند؟"

گفت:" نه."

-... آن‌ها هم که سه تا خدا را می‌پرستند با آن‌ها که اصلاً نمی‌پرستند فرقی ندارند. همه‌شان کافرند. خدا رحم‌شان نمی‌کند. ما هم همین‌طور. نه عیادت بیماران‌شان می‌رویم و نه در تشییع جنازه‌های‌شان شرکت می‌کنیم. کاری به کارشان نداریم."

*******************

خانه‌اش را زیر نظر داشتند. پزشک مخصوص، کنیز مخصوص و... همه زیر نظر خلیفه. می‌دانستند اگر پسرش به دنیا بیاید، کارشان ساخته است.

 چشمِ دیدن همین یکی را هم نداشتند، چه برسد به او که می‌خواست راهش را ادامه دهد.

کار به جایی رسیده بود که وقتی مردم می‌خواستند خمس و زکات‌شان را بیاورند، می‌دادند به روغن‌فروش محله که یکی از دوستانش بود.

 داخل ظرف‌ها سکه‌ی طلا و نقره‌ می‌گذاشت و رویش را با روغن می‌پوشاند.

*******************

کسی چه می‌فهمید!

پرسید:" در آیه‌ی  و لم یتخذ من دون الله و لارسوله و لا المؤمنین ولیجه   معنای "ولیجه" چیست؟"

گفت:" کسی که به جای امام حق قرار می‌گیرد."

هنوز حرف امام تمام نشده بود که یادش آمد معنی مؤمنین را هم نمی‌داند.

امام بعد از این که جواب سؤال اولش را داد، لحظه‌ای مکث کرد و گفت: "مؤمنین ماییم. همان کسانی که برای مردم از خدا امان می‌گیرند."

*******************

گفت:" اگر بگوییم ای کاش فقط به خاطر همین یک گناه کیفر شوم، خودش هم گناه است و آمرزیده نمی‌شود."

فکر کردم چه‌قدر باید در افکارمان دقیق باشیم. اما رو کرد به من و گفت:  "ای اباهاشم! به آن چیزی که الان فکر می‌کردی عمل کن، چون شرک به خدا مثل مورچه‌ی سیاهی است که در تاریکی شب روی سنگ سیاهی راه می‌رود."

*******************

نامه‌ای نوشت که بپرسد قضاوت فرزندش بعد از ظهور چه‌گونه است؟

یک سؤال دیگر هم داشت. اما یادش رفت بنویسد. جواب نامه‌اش را می‌خواند:

"به وسیله‌ی علمی که خدا به او داده قضاوت می‌کند، مثل داود پیامبر. اما در مورد سؤال دوم که یادت رفت بنویسی، کسی را که تب دارد آیه‌ی؛ "یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم" را بنویس روی کاغذ و آویزان کن به گردنش."

*******************

حکیمه خانه‌ی برادر‌زاده‌اش بود. به او گفته بود شب را بماند همان‌جا. چون نزدیکی‌های صبح، مهدی به دنیا می‌آید. آثار حمل معلوم نبود. فجر اول طلوع کرد، خبری نشد. شک کرد به حرف امام. حسن‌بن‌علی از توی اتاقش بلند گفت:

" عمه‌جان! شک نکن. می‌آید، تا چند لحظه‌ی دیگر."

وارد اتاق نرجس شد. درد زایمان امانش نمی‌داد. نور خیره‌کننده‌ای را دید و سپس مهدی را. رو به قبله، در حال سجده دستانش را بلند کرده بود: "اشهد أن لااله‌الاالله و أشهد أن محمداً رسول‌الله... ."

*******************

مسمومش کردند. تشنه بود، می‌خواست آب بخورد. دست‌هایش می‌لرزید. کاسه به دندان‌هایش می‌خورد، اشاره کرد به یکی از دوستانش به اتاق کناری برود. در را که باز کرد، کودکی را در حال سجده دید. ندیده بودش تا به حال، پسر امام را.

آوردش پیش امام. کاسه‌ی آب را نزدیک می‌کرد به دهان پدر. لحظات آخر بود.

*******************

پرسید:" جانشین شما کیست؟"

امام داخل اتاقی رفت. وقتی برگشت پسر بچه‌ای روی شانه‌اش بود. موهای سیاه و پیچیده. لب‌های غنچه‌ای قرمز، ابروهای کشیده، شبیه خودش، از او زیباتر ندیده بود.

پرسید:" اسمش چیست؟"

گفت:" هم اسم جدم رسول‌الله! ولی او غایب می‌شود، نمی‌بینندش. مثل خضر و ذوالقرنین، مدت زمان زیادی طول می‌کشد. وقتی بیاید آرامش با خودش می‌آورد. زمین را پر از عدل می‌کند، بعد از آن که ظلم همه‌جا را گرفته باشد."

*******************

نامه‌ای نوشت برای دوستان خاصش. درباره‌ی غیبت پسرش. برای ابن‌بابویه نوشت:

" آن زمانی که همه‌جا را ظلم می‌گیرد، از خدا صبر بخواهید. برای فرجش دعا کنید. جدم رسول‌ خدا هم گفته بهترین عبادت انتظار فرج است. وقتی می‌آید با خودش خوشی می‌آورد، بعد همه‌ی مشکلات و ناراحتی‌ها تمام می‌شود. پس منتظر باشید تا ظهور کند."

 





نوع مطلب :
برچسب ها : امام حسن عسکری (ع)، داستانهایی از زندگی امام حسن عسکری ع، 20داستان اززندگی امام حسن عسکری (ع)، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :

به ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﺍﻫﻞﺑﯿﺖ ‏( ﻉ ‏) ـ ﺍﺑﻨﺎ ـ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ‏( ﯾﻮﻧﯿﺴﻒ ‏) ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﯾﻤﻦ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۱۶ ﺣﺪﻭﺩ ۲۳ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻋﺮﺑﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺮﺩﮔﯽ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﯾﻤﻦ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﺁﻧﺎﺗﻮﻟﯽ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﯾﻮﻧﯿﺴﻒ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۱۶ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ۲۷۲ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ۲۳ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﯿﺸﮕﯿﺮﯼ ﮐﺮﺩ، ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ .
ﯾﻮﻧﯿﺴﻒ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﺍﯾﻦ ﻧﻬﺎﺩ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﻭ ﻧﻮﺯﺩﺍﻥ ﯾﻤﻨﯽ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩ ﺟﺪﯾﺪ، ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﯼ ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﻧﻮﺯﺍﺩﺍﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺭﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ .
ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺷﺎﻣﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ : ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۴۰۰ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﯾﻤﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﻮﺀ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻄﺮ ﻣﺮﮒ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﻮﯾﺪ ﺑﯿﺴﻠﯽ ﻣﺪﯾﺮ ﺍﺟﺮﺍﯾﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻏﺬﺍ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻋﺮﺑﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺮﺩﮔﯽ ﺳﻌﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼﻫﺎ ﺩﺭ ﯾﻤﻦ ﻭ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺷﺸﻢ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ﺳﺎﻝ ۹۴ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﯾﻤﻦ ﻭ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﺯﻣﯿﻨﯽ، ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﻋﺒﺪﺭﺑﻪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﻫﺎﺩﯼ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﻣﺴﺘﻌﻔﯽ ﯾﻤﻦ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﺮﺩ .
ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﯾﺎﺽ ﻭ ﻣﺘﺤﺪﺍﻧﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﺒﺐ ﻭﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ ﯾﻤﻦ ﻭ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﯾﻤﻨﯽ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ




نوع مطلب :
برچسب ها : حمله سعودی ها به یمن، یمن درمحاصره، قحطی، یمن مظلوم است، نسیم ظهور، فاجعه انسانی در یمن،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1396 :: نویسنده :


قسمت چهارم


پدرم آدم بی منطقی نبود...
فقط اینکه خبر نداشت دخترش شیدا شده و خواستگاری کرده.....
منو پیشش نشاند و دستمو گرفت.... یک بوسه به پیشانیم زد و گفت: دخترم من هیچ وقت شما رو برای کاری مجبور نکردم... همیشه سعی کردم هر تصمیمی تو زندگی تون میگیرید آگاهانه و با رضایت قلبی خودتون باشه .... الان هم باید بزرگترین تصمیم زندگیتو بگیری....  اجازه دادم یک بار بتونید ملاقات داشته باشید ... من هم تمام توانم رو میزارم برای تحقیق ... انشاا... بتونم کمکت کنم بهترین تصمیم رو بگیری... راستش امروز وقتی چادر پوشیدنت رو دیدم در نظرم مثل یک فرشته شده بودی... اما یه خورده نگران شدم که به خاطر خواستگارها چادر سر کردی...

من خیلی فوری گفتم: آقا جون بخدا چادر پوشیدن تصمیم خودم بود....

پدرم با تبسم گفت: معلومه دلت گیره
امیدوارم احساست کار دستت نده!!
هرچند احساسات برای خانمها امتیازه
ولی سعی کن تو ازدواج منطق رو هم لحاظ کنی...

دست آقا جونمو بوسیدم و بهش گفتم: چشم آقاجون.... حتما!!
خدا سایتونو کم نکنه.... 

خدا خدا میکردم یک وقت لو نره که من از سینا خواستگاری کردم....

مادر سینا زنگ زد و آدرس یک رستوران را داد تا من برای ملاقات به آنجا بروم... 
وقتی حاضر میشدم برای رفتن سر از پا نمی شناختم...
از خونه که زدم بیرون تازه متوجه شدم چادر ندارم

دیگه دیر شده بود.... فرصتی برای تهیه چادر نبود... با خودم گفتم برگردم چادر نمازمو بپوشم....بعدش گفتم ولش کن اینجوری که بدتره...بیشتر توی چشم میشم...
ولی نگرانی بی چادر بودن حالمو خراب کرد... میترسیدم همان روز اول بزنه تو ذوقم بگوید: الکی می‌گفتی چادری میشی ... وگرنه فرصت دوخت چادر رو داشتی....
اما از ترس اینکه دیر برسم ٬ همه چیز را فراموش کردم و به موقع سر قرار حاضر شدم...
باورم نمی شد... وقتی رسیدم با هم چنین صحنه ای مواجه بشم....

ادامه دارد....






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، مهدویت، سفیانی، دجال، عفت وپاکدامنی، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1396 :: نویسنده :

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺣﺠﺠﯽ ‏( ﺭﻩ ‏) ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ، ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﻮﻧﺪ .

ﻋﺒﺪﺍﻟﮑﺮﯾﻢ ﺧﺎﻟﮑﯽ - ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺩﮐﺘﺮﺍ / ﺑﺨﺶ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺗﺒﯿﺎﻥ

ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻋﻘﻠﯽ ﺩﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ
ﺳﻮﺍﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻋﻘﻼً ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﻮﺩ؟
ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﺭﺟﻌﺖ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ .
ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ

ﺍﺷﮑﺎﻝ :
ﺑﺮﺧﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻋﻘﻼً ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻓﻌﻠﯿﺖ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﻋﻘﻼً ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺰ ﻋﻘﻼً ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﯿﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﯼ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﻭ ... ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻮﺭﺩﯼ ﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .

ﺟﻮﺍﺏ :
ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺍﯼ ﻋﻘﻼً ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﻮﺭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﻧﺎﻗﺾ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺑﻪ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺻﺤﯿﺤﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺚ ﻣﺼﺪﺍﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺮﺽ ﺍﻭ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻤﺮ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﯾﺎ ﻗﺘﻞ ﯾﺎ ... ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ . ﭼﻮﻥ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻏﯿﺮ ﻃﺒﯿﻌﻰ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﻛﻤﺎﻟﻰ ﺷﻮﺩ، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺁﻥ ﻛﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ . ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﺯﺥ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ .
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺭﺟﻌﺖ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻒ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺗﻮﺍﺗﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﯿﺮ ﻧﻈﺎﻡ ﺩﻧﯿﻮﻯ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺭﻭﺯﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﯾﺎﺕ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻨﺎﻯ ﻇﻬﻮﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺨﺎﻟﻔﯿﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺭﺟﻌﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺨﺘﺼﺎﺕ ﺷﯿﻌﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ .
ﺁﯾﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﯾﻪ : " ﻭَ ﯾَﻮْﻡَ ﻧَﺤْﺸُﺮُ ﻣِﻦْ ﻛُﻞِّ ﺃُﻣَّﺔٍ ﻓَﻮْﺟﺎً "

ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺭﺟﻌﺖ ﻭ ﻗﯿﺎﻣﺖ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻋﻘﻠﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﯾﻢ .
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺭﺟﻌﺖ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ . ﺍﺣﺎﺩﯾﺜﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺭﺟﻌﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻮﯾﺎ ﺍﺯ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭﺍﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻤﺎﺑﯿﺶ ﻣﺸﺎﺑﻬﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺭﻭﺯ ﺭﺟﻌﺖ ﺧﻮﺩ ﯾﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﺳﺖ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻇﻬﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻧﻤﻰﺭﺳﺪ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺟﻌﺖ ﺑﺎﺯ ﺷﺮ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﺍﻯ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﺧﻼﻑ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻛﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺛﺮﻯ ﺍﺯ ﺷﺮ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻧﻤﻰﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺑﻬﻤﯿﻦ ﺟﻬﺖ ﺭﻭﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﻯ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻫﻢ ﻣﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺭﺟﻌﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻰﺷﻮﺩ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺟﻌﺖ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ‏( ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻧﯿﺰ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﯾﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ، ﺭﻭﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﻯ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﻭ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ . ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻟﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻟﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻃﻮﻟﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻭ ﻋﻘﻠﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ ﺩﺍﺭﺩ .

ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ
ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻝ ﺑﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﯼ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻟﻢ ﺭﺍ ﻃﯽ ﮐﻨﺪ . ﺧﺐ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﺩ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻃﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺍﻣﺮﯼ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻃﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺩﻭﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮑﺴﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﺩ ﺍﺭﺗﻘﺎ ﺑﯿﺎﺑﺪ . ﻭ ﭼﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻬﺪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ": ﻓَﺄَﺧْﺮِﺟْﻨﻰ ﻣِﻦْ ﻗَﺒْﺮﻯ ﻣُﺆْﺗَﺰِﺭﺍً ﮐَﻔَﻨﻰ، ﺷﺎﻫِﺮﺍً ﺳَﯿْﻔﻰ "... ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭ ...
ﻣﻨﺎﺑﻊ :
ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ
ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺍﻟﻤﯿﺰﺍﻥ ﺝ 2 ، ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ‏( ﺭﻩ ‏)
ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺍﻟﻮﻻﯾﻪ، ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ‏( ﺭﻩ ‏)

منبع : تبیان




نوع مطلب :
برچسب ها : رجعت، بازگشتن، زنده شدن خوبان، نسیم ظهور، زنده شدن منتظران راستین، سفیانی، یمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1396 :: نویسنده :

قسمت سوم


از صحبتهای شان فهمیدم اجاز ه می خواست که حضوری برای معارفه بیایند... باورم نمی شد... چطور میشد یک نفر به این سرعت و بدون مقدمه و پیگیری راضی شده بیاد خواستگاری ؟! نکنه ریگی به کفش باشه... !!؟؟
از یک طرف از ذوق پر می‌کشیدم... از طرف دیگر ترس وجودم را پر می کرد...
نمیدانستم با مادرم چطور برخورد کنم تابلو نباشم... 
مادرم بلافاصله بعداز پایان تماس آمد اتاقم...
با دیدن دست پاچگی من فهمید که من از همه چیز خبر دارم... لبخندی زدو گفت: خب انشاا... که مبارکه... حتما راضی هستی که شماره تماس دادی... ولی تا تحقیق و بررسی نشه نمیشه چیزی گفت.... هول نشو گلم ... عجله هم نکن...
شکر خدا مادرم زود از اتاق رفت... من که لال مونی گرفته بودم... اصلا نمیدانستم چیکار کنم
بعداز مشورت با پدرم یک روز برای حضور سینا و خانواده‌اش تعیین شد... تو این فاصله چند روزه کلاسهای دانشگاه را کنسل کردم... بعداز ماجرای خواستگاری دیگه نمی‌توانستم با حالت عادی سر کلاس حاضر باشم .... گفتم بزار تکلیفم روشن بشه بعد... روز قرار سینا همراه خانواده‌اش آمدند... چادر نماز خوشگلمو سر کردم... اولین بار بود که جلوی مهمان چادر سر میکردم... چند روز بود که سینا را ندیده بودم... خیلی دلم براش تنگ شده بود... با دیدنش قلبم از جا کنده میشد... تشنه نگاهش بودم... گاه به گاه با لبخندی خوشحالم میکرد... وامیدواری در دلم جای همه تردید ها را میگرفت...صحبتهایی مبنی بر معرفی خانواده ها می شد... من نه چیزی می دیدم ونه چیزی می شنیدم... یک شیدای بی قراری که جز رسیدن به معشوقش چیزی نمی خواهد...
فقط فهمیدم آدرس داده شد برای تحقیق... واجازه یک  ملاقاتی که من و سینا در یک مکان عمومی باهم باشیم برای شناخت بیشتر... این برای من یک مژدگانی بود...
با رفتن شان دل من هم رفت... نه خواب داشتم نه خوراک... از قبل بی قرارتر شده بودم... اما بد حالی من زمانی بیشتر شدکه پدرم گفت: من از این خانواده خوشم نیومد... به نظر میاد از اون خشکه مذهبی هایی باشن که همه رو پست میبینن...دنیا روی سرم خراب شد... می خواستم  دفاع کنم... ولی نمیدانستم چه جوری...توی دلم همه چیز را به خدا سپردم...

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، رمانه عاشقانه ومذهبی، نسیم ظهور، مهدویت، دجال، سفیانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1396 :: نویسنده :


رجعت ﺩﺭ ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺧﺎﻟﺺ ﻭ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ ﻓﺎﺟﺮ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﻪ ﺭﺟﻌﺖ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻣﺴﻠﻢ ﻭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﯾﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻣﯽ ‌ ﺑﺎﺷﺪ . ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﺣﮑﻤﺖ ﺑﺎﻟﻐﻪ ‌ ﺍﺵ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭﺍﺣﺪ ﺟﻬﺎﻧﯽ، ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺎﺕ ﺑﯽ ‌ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺮﯾﻤﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻭﺣﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ‌ ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺧﺎﻟﺺ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﻄﺎﻑ ﺣﻖ ﻭ ﺩﺭﮎ ﻟﺬﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﺣﻖ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ‌ ﮔﺮﺩﻧﺪ . ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻠﺤﺪﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ‌ ﮔﺮﺩﻧﺪ، ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﺧﺮﺕ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺎﯾﻪ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﻃﯿﺐ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﺘﻤﺪﯾﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺩﺩ .
ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭﺟﻌﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ، ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻗﺎﺩﺭ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﺎﻟﺺ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻭ ﺍﺣﯿﺎﻧﺎً ﻗﺮﻧﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺮﻭﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺠﻠﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺮﯾﻤﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﻋﻠﯿﻪ ‌ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ . ﺁﯾﺎﺕ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ، ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﯾﺎﺕ
ﺭﺟﻌﺖ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﻗﻮﻉ ﺭﺟﻌﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﯿﻨﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﻪ ‌ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﯽ ‌ ﮔﺮﺩﺩ .

ﺭﺟﻌﺖ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ
ﺍﻣﻮﺭﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ : ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻧﻪ .
ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻋﺪﻡ ﺗﺤﻘﻖ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﺧﯽ ﻋﻼﺋﻢ ﻏﯿﺮﺣﺘﻤﯽ ﻇﻬﻮﺭ . ﺍﻣّﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺗﺨﻠﻒ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﻧﺪ ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﺗﺤﻘﻖ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﭼﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : " ﺇِﻥَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻻَ ﯾُﺨْﻠِﻒُ ﺍﻟْﻤِﯿﻌَﺎﺩَ )" ﺁﻝ ﻋﻤﺮﺍﻥ، ﺁﯾﻪ 9 ‏) ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻻﺯﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺗﺤﻘﻖ ﯾﺎﺑﺪ، ﺁﻥ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻫﻢ ﻗﻄﻌﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ .

ﺭﺟﻌﺖ، ﻭﻋﺪﻩ ﺗﺨﻠﻒ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻭ ﯾﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮﭘﺬﯾﺮ
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺭﺟﻌﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻭ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﯾﮏ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺨﻠﻒ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺼﺮ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮﭘﺬﯾﺮ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺟﻌﺖ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣّﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﻭﻋﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﯾﻪ ﻭ ﯾﮏ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ . ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﻭَﻋَﺪَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﻣِﻨْﻜُﻢْ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕِ ﻟَﯿَﺴْﺘَﺨْﻠِﻔَﻨَّﻬُﻢْ ﻓِﯽ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻛَﻤَﺎ ﺍﺳْﺘَﺨْﻠَﻒَ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﻣِﻦْ ﻗَﺒْﻠِﻬِﻢْ ﻭَ ﻟَﯿُﻤَﻜِّﻨَﻦَّ ﻟَﻬُﻢْ ﺩِﯾﻨَﻬُﻢُ ﺍﻟَّﺬِﯼ ﺍﺭْﺗَﻀﻰ ﻟَﻬُﻢْ ﻭَ ﻟَﯿُﺒَﺪِّﻟَﻨَّﻬُﻢْ ﻣِﻦْ ﺑَﻌْﺪِ ﺧَﻮْﻓِﻬِﻢْ ﺃَﻣْﻨﺎً ﯾَﻌْﺒُﺪُﻭﻧَﻨِﯽ ﻻ ﯾُﺸْﺮِﻛُﻮﻥَ ﺑِﯽ ﺷَﯿْﺌﺎً ﻭَ ﻣَﻦْ ﻛَﻔَﺮَ ﺑَﻌْﺪَ ﺫﻟِﻚَ ﻓَﺄُﻭﻟﺌِﻚَ ﻫُﻢُ ﺍﻟْﻔﺎﺳِﻘُﻮﻥَ . ‏( ﺁﯾﻪ 55 ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ‏)
" ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻯ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻤﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻛﺮﺩ، ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﺩﯾﻨﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻭ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻰ ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ ﺍﻣﻨﯿّﺖ ﺭﺍ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻛﻨﺪ، ﺗﺎ ‏( ﺗﻨﻬﺎ ‏) ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﯿﺰﻯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺷﺮﯾﻚ ﻧﮕﯿﺮﻧﺪ، ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ، ﻛﻔﺮ ﻭﺭﺯﺩ ﭘﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺎﺳﻘﺎﻧﻨﺪ ".

ﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ :
ﺍﻭﻻً ﺍﯾﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﻠﯽ ﺩﺭﺟﻪ ﯼ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﺁﯾﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺒﺎﺭﺕ " ﻣﻨﮑﻢ " ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻭ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ :
ﺍﻟﻒ ‏) ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻋﻠﯽ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ .
ﺏ ‏) ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺤﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺍﺳﺖ .
ﺝ ‏) ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﻣﺴﺘﻀﻌﻒ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺤﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪّ ﺿﻌﯿﻒ ﺍﺳﺖ .
ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﺮﺟﻮﺡ ﺑﺮ ﺭﺍﺟﺢ، ﻇﻠﻢ ﻭ ﻋﻘﻼ ﻗﺒﯿﺢ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ - ﺷﺪﮔﺎﻥ ﻣﻨﺤﺼﺮﻧﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﻭﻝ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺳﭙﺲ ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﯼ ﺍﻋﻠﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﻗﻄﻌﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺙ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﮐﺮﻩ ﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻟﻮﺙ ﮐﻔﺮ ﻭ ﻧﻔﺎﻕ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﺒﺒﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﻨﯽ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺧﯿﺮﺍﺕ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻓﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻃﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﯾﻤﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺛﺎﻧﯿﺎً ﺁﯾﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ﺍﺳﻼﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﻦ ﺣﻖ ﻭ ﻣﺮﺿﯽّ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﺎﻧﻌﯽ ﺍﺯ ﻧﻔﻮﺫ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﺪ ﺍﺯ ﺭﺷﺪ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍﯼ ﯾﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﻧﺪ .
ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ، ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻌﺜﺖ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺤﻘﻖ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﮔﯿﺘﯽ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﭼﻨﯿﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻇﻠﻢ ﻇﺎﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺩﮔﺮﯼ ﻏﺎﺻﺒﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ، ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺒﻌﯿﺪﮔﺎﻩ ﻫﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻓﯿﺾ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺎﯾﻞ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺤﻘﻖ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩﭘﺴﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﻧﮓ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﭼﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺮﯾﻤﻪ، ﻋﺰﺕ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﻭ ﺫﻟّﺖ ﻧﻔﺎﻕ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻘﯿﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﻭ ﻧﯿﺰ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ : ﻭَﺍﻟﻠﻪِ ﻻ ﺗَﺬﻫَﺐُ ﺍﻷﯾَﺎﻡُ ﻭ ﺍﻟﻠّﯿﺎﻟﯽُ ﺣﺘّﯽ ﯾُﺤﯿِﯽَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟﻤَﻮﺗﯽ ﻭ ﯾُﻤﯿﺖَ ﺍﻷﺣﯿﺎﺀَ، ﻭ ﯾَﺮُﺩَّ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟﺤَﻖَّ ﺇﻟﯽ ﺃﻫﻠِﻪِ ﻭ ﯾُﻘِﯿﻢَ ﺩﯾﻨَﻪُ ﺍﻟّﺬِﯼ ﺍﺭﺗَﻀﺎﻩُ ﻟِﻨَﻔﺴِﻪ ﻭ ﻧَﺒِﯿِّﻪِ، ﻓَﺄَﺑﺸِﺮﻭﺍ، ﺛُﻢَّ ﺃﺑﺸِﺮُﻭﺍ . ﻓَﻮَ ﺍﻟﻠﻪِ ﻣﺎ ﺍﻟﺤَﻖُّ ﺇﻻّ ﻓﯽ ﺃﯾﺪِﯾﮑُﻢ . ‏( ﺍﻟﮑﺎﻓﯽ، ﺝ ۳، ﺹ ۵۳۸٫ ‏)
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻤﯿﺮﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﻖّ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻫﻠﺶ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺭﺳﻮﻟﺶ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺩﺍﺭﺩ . ﭘﺲ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ . ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﮐﻪ ﺣﻖّ ﺟﺰ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺎ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﭘﺎﯾﯽ ﺩﯾﻦ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﺤﻘﻖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻋﺪﻝ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺻﺎﻟﺤﺎﻥ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﺎﺹ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﺯ ﺭﺟﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺧﺎﻟﺺ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻌﯽ ﻭ ﺗﻼﺷﻤﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻧﺸﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﺎﺹ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺷﯿﻢ




نوع مطلب :
برچسب ها : رجعت چیست؟، رجعت خوبان، زنده شدن مومنان ومنتظران، حکومت عدل، بازگشت مردگان، زنده شدن مرده گان، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده :


ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﺍﻣﺖ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﻤﻠﯽ، ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ . ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻟﻘﻠﻘﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩﻥ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ !! ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺨﺴﺖ ‏« ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ‏» ، ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻨﺠﯽ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻭ ﻭ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ . ﺳﭙﺲ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﺍﺻﻼﺡ ﻭ ﻫﻤﺴﻮﺳﺎﺯﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ، ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﭘﻨﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺍﺳﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﮑﻨﺎﺗﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﻭ ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻭﺳﺎﯾﻞ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺮﺗّﺐ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﺷﺎﺩﺍﺏ، ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ . ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﺮﺗّﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺮﺗّﺐ ﻭ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﯾﺸﺨﻨﺪ ﮐﺮﺩﻩ، ﺑﺮ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ !!
ﻻﻑ ﻋﺸﻖ ﻭ ﮔﻠﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺯﻫﯽ ﻻﻑ ﺩﺭﻭﻍ
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﺍﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻫﺠﺮﺍﻧﻨﺪ
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﮐﺮﺩ :
ﯾﮏ . ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ
-1 -1 ﺳﻨﺨﯿﺖ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ
ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ، ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻓﮑﺮﯼ، ﺭﻭﺣﯽ ﻭ ﻋﻤﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻨﺨﯿﺖ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﻫﺮﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺳﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭﺟﻮﺩﯼ ‏( ﺍﻓﮑﺎﺭ، ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ‏) ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻣﺴﺘﺜﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﻮﺩ، ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮑﻮﺷﺪ ﻧﻮﻉ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ، ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺳﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﭘﯿﺮﻭ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺁﯾﻪ ﯾﺎ ﺃَﯾﻬَﺎ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﺍﺻْﺒِﺮُﻭﺍ ﻭَ ﺻﺎﺑِﺮُﻭﺍ ﻭَ ﺭﺍﺑِﻄُﻮﺍ ‏[ 1 ‏] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﺻﺒﺮﻭﺍ ‏» ، ﯾﻌﻨﯽ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮ ﺍﺩﺍﯼ ﻭﺍﺟﺒﺎﺕ ﻭ ‏« ﺻﺎﺑﺮﻭﺍ ‏» ، ﯾﻌﻨﯽ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺑﺮ ﺍﺫﯾﺖ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ‏« ﺭﺍﺑﻄﻮﺍ ‏» ، ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻧﺎﮔﺴﺴﺘﻨﯽ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻮﺩ، ﻣﻬﺪﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ 2]« ‏] .
-1 -2 ﭘﺮﻫﯿﺰﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺗﺰﮐﯿﻪ ﻧﻔﺲ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ، ﺁﺭﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭﻭﻥ ﺑﺎ ﻓﻀﺎﯾﻞ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﭼﻨﮓ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﺭﻡ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
‏« ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺗﻘﻮﺍﭘﯿﺸﮕﯽ ﮐﻨﯿﺪ ‏» ؛ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ .
ﺑﺴﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﻋﯿﺴﯽ ﻭ ﻣﻬﺪﯼ
ﻣﺠﺮّﺩ ﺷﻮ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻋﯿﺴﺎﯼ ﻋﻬﺪﯼ
ﺯ ﻣﻬﺪﯼ ﮔﺮﭼﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻨﺪ ﭘﯿﺸﯽ
ﺑﮑﺶ ﺩﺟّﺎﻝ ﺧﻮﺩ، ﻣﻬﺪﯼ ﺧﻮﯾﺸﯽ
ﭼﻮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﻓﺖ، ﭼﻮﻥ ﻃﻔﻞ ﻣﻬﺪﯼ
ﭼﻪ ﺩﺍﻧﯽ، ﻗﺪﺭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﻀﻞ ﻣﻬﺪﯼ؟ !
ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﻋﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﻦ ﺩﯾﺪﻩ ﺭﻭﺷﻦ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺶ ﻫﺮﻟﺤﻈﻪ ﺩﯾﺪﻥ ‏[ 3 ‏]
ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻻﻣﺮ، ﻏﯿﺒﺘﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻘﻮﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﭼﻨﮓ ﺯﻧﺪ 4]« ‏] .
-1 -3 ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺣﻘﯿﻘﯽ، ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ . ﺷﺨﺺ ﻣﺆﻣﻦ، ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻻﺕ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺎ، ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺍﻣﺎﻣﺶ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻗﺪﻭﻡ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺍﻭ، ﺧﺎﻟﯽ ﻭ ﻓﺎﺭﻍ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻮﺳﯽ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻏﺎﯾﺐ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩ، ﻓﺮﺩﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻏﺎﯾﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻧﻌﻢ ﯾﻐﯿﺐ ﻋﻦ ﺍﺑﺼﺎﺭ ﺍﻟﻨّﺎﺱ ﺷﺨﺼﻪ ﻭ ﻻ ﯾﻐﯿﺐ ﻋﻦ ﻗﻠﻮﺏ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﺫﮐﺮﻩ ﻭ ﻫﻮ ﺍﻟﺜّﺎﻧﯽ ﻋﺸﺮ ﻣﻨّﺎ 5]« ‏] ؛ ‏« ﺑﻠﯽ، ﺷﺨﺺ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺎﯾﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻧﻬﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ‏» .
ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻣﺼﺎﺩﯾﻖ ﻭ ﺷﮑﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ :
-1 -3 -1 ﺑﺮﭘﺎ ﺧﺎﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ؛ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ، ﻧﺎﻡ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪ؛ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﺸﻢ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ 6]« ‏] . ‏« ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺖ 7]« ‏] .
-1 -3 -2 ﻧﮑﻮﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﻌﺒﺎﻥ ﻭ ﺍﻋﯿﺎﺩ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ : ﻓﻄﺮ، ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﻏﺪﯾﺮ ﻭ ﺟﻤﻌﻪ .
-1 -3 -3 ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﮕﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ؛ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ، ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﻮﻻﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻓﺮﺻﺖ ﻭﻗﺖ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ... ‏[ 8 ‏] .
-1 -4 ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻣﺤﺒّﺖ ﻭ ﻣﻮﺩّﺕ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺧﺎﻟﺺ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ، ﻣﻬﺮﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﻣﺤﺒّﺖ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺖ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﻣﻬﺮﻭﺭﺯﯼ ﺩﻭﻃﺮﻓﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻧﯿﺰ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻭ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺷﻔﯿﻖ ﻭ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺖ :
]» ﺍﻻﻣﺎﻡ ‏] ﺍﻻﻧﯿﺲ ﺍﻟﺮﻓﯿﻖ ﻭ ﺍﻟﻮﺍﻟﺪ ﺍﻟﺸﻔﯿﻖ ﻭ ﺍﻻﺥ ﺍﻟﺸﻔﯿﻖ 9]«... ‏] ؛ ‏« ﺍﻣﺎﻡ ﻫﻤﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ، ﭘﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺍﺳﺖ ‏» .
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺰﻭﻡ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
‏« ﻣﻦ ﺍﺣﺐ ﺍﻥ ﯾﻠﻘﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻭ ﻗﺪ ﮐﻤﻞ ﺍﯾﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺣﺴﻦ ﺍﺳﻼﻣﻪ ﻓﻠﯿﺘﻮﻝّ ﺍﻟﺤﺠّﺔ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺍﻟﻤﻨﺘﻈﺮ 10]« ‏] ؛ ‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻧﺶ ﮐﺎﻣﻞ ﻭ ﺍﺳﻼﻣﺶ ﻧﯿﮑﻮ ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺣﺠّﺖ، ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺷﺪ ‏» .
ﺧﻮﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻧﯿﺰ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﺯﺩﯾﺎﺩ ﻣﺤﺒّﺖ ﻭ ﻣﻮﺩّﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ : ‏« ﻫﺮﯾﮏ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﺒّﺖ ﻣﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ، ﺩﻭﺭﯼ ﺟﻮﯾﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﻓﺮﺍﻣﯽ ﺭﺳﺪ 11]« ‏] .
-1 -5 ﺣﺰﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﻧﺪﺑﻪ
ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ، ﻧﺪﺑﻪ ﻭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺷﻮﻕ ﺑﻪ ﻟﻘﺎﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﯿﺸﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﺴﮑﺮﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻻ ﺗﺰﺍﻝ ﺷﯿﻌﺘﻨﺎ ﻓﯽ ﺣﺰﻥ ﺣﺘّﯽ ﯾﻈﻬﺮ ﻭﻟﺪﯼ ﺍﻟّﺬﯼ ﺑﺸّﺮ ﺑﻪ ﺍﻟﻨﺒﯽ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠّﻢ 12]« ‏] ؛ ‏« ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺍﺋﻢ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ - ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻧﻮﯾﺪ ﻇﻬﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ - ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ ‏» .
-1 -6 ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩﻥ
ﺷﻮﺭ ﻃﻠﺐ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﯾﺎﺭ ﻭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﻭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺑﻪ ﻣﺤﺒﻮﺏ، ﺍﺯ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻋﺎﯼ ﻧﺪﺑﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﻟﯿﺖ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﻘﺮّﺕ ﺑﮏ ﺍﻟﻨّﻮﯼ ﺑﻞ ﺍﯼ ﺍﺭﺽ ﺗﻘﻠّﮏ ﺍﻭ ﺛﺮﯼ ﺍﺑﺮﺿﻮﯼ ﺍﻡ ﻏﯿﺮﻫﺎ ﺍﻡ ﺫﯼ ﻃﻮﯼ 13]«... ‏] ؛ ‏« ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﻨﺰﻝ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻭ ﭼﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ! ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﺭﺿﻮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺫﯼ ﻃﻮﯼ ﻫﺴﺘﯽ . . . ‏» .
ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻭ ﺻﻔﺎﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺁﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ .
-1 -7 ﺻﺒﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ
ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﺑﻪ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺻﺎﺑﺮ، ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻫﺎ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ‏« ﻣﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﻻﺋﻤﺔ ﺍﻟﻮﺭﻉ ﻭ ﺍﻟﻌﻔّﺔ ﻭ ﺍﻟﺼﻼﺡ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﻟﻔﺮﺝ ﺑﺎﻟﺼّﺒﺮ 14]« ‏] ؛ ‏« ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻦ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ : ﺗﻘﻮﺍ، ﻋﻔّﺖ، ﺻﺎﻟﺢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺮﺝ ﺑﺎ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ‏» .
ﺭﺳﻮﻝ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﻏﯿﺒﺖ ﻭ ﻣﺤﺒّﺖ ﺍﻭ، ﮐﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﺒﺎﺭﮎ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﯽ، ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﻫُﺪﯼ ﻟِﻠْﻤُﺘَّﻘِﯿﻦَ ﺍﻟَّﺬِﯾﻦَ ﯾﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ ﺑِﺎﻟْﻐَﯿﺐِ ‏[ 15 ‏] . ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺰ ‏« ﻣﺘﻘﯿﻦ ‏» ﺑﻪ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻭ ‏« ﻏﯿﺐ ‏» ﺑﻪ ﺣﺠّﺖ ﻏﺎﯾﺐ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ‏[ 16 ‏] .
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ ‏( ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﯼ ‏) ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﺻﺒﺮ ﮐﻨﺪ، ﻓﺮﺩﺍ ‏( ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ‏) ، ﺩﺭ ﺟﺮﮔﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ 17]« ‏] .
ﺩﻭ . ﻭﻇﺎﯾﻒ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ
-2 -1 ﺛﺒﺎﺕ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﯼ
ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻮﺍﯾﺎﻥ ﻣﻌﺼﻮﻡ، ﭘﺎﯼ ﻓﺸﺮﺩﻥ ﺑﺮ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺎﻟﻢ، ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺣﺪﻭﺩ ﺍﻟﻬﯽ، ﺣﻖ ﻣﺪﺍﺭ ﻣﺎﻧﺪﻥ، ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺛﺒﺎﺕ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﯼ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺑﺪﻋﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﺎﺕ ﻭ . . . ﺍﺯ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﺳﺖ .
ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺖ ! ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﺎﺳﺘﻪ ﻣﻦ ﻏﺎﯾﺐ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ... ﭘﺲ ﻫﺮﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻏﯿﺒﺖ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﺪ؛ ﺑﺮ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﻣﺤﮑﻢ ﺩﯾﻦ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﮓ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺧﺒﯿﺚ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﮕﺸﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺴﻮﻥ ﺷﮏ ﻭ ﺗﺮﺩﯾﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﻦ، ﺩﻭﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺳﺎﺯﺩ 18]« ‏] .
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻧﯿﺰ ﺗﻮﺟّﻪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ : ‏« ﺍﻭ ﻏﯿﺒﺘﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﻣﺖ ﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﻭ ﺣﯿﺮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻭ ﻣﺜﻞ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ‏» .
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﺴﮑﺮﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ‏« ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ! ﺍﻭ ﻏﯿﺒﺘﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻫﻼﮐﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻗﻮﻝ ﺍﻣﺎﻣﺘﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﻗﺪﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﺠﯿﻞ ﻓﺮﺟﺶ، ﻣﻮﻓّﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ 19]« ‏] .
-2 -2 ﺩﻋﺎ
ﻣﺆﺛّﺮﺗﺮﯾﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺭﻭﺣﯽ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻭ ﻧﯿﺰ ﻋﺎﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮ ﺩﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﺩﻋﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺝ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﮑﯿﺎﻝ ﺍﻟﻤﮑﺎﺭﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﺩﺭ ﻓﺮﺝ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺻﺪ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻣﻬﻢ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ :
-1 ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺝ، ﻣﻮﺟﺐ ﻓﺮﺝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ .
-2 ﻣﻮﺟﺐ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
-3 ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺷﺪﯾﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ .
-4 ﺑﺎﻋﺚ ﮐﺎﻣﻞ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ .
-5 ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺟﺮ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ .
-6 ﻣﻮﺟﺐ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
-7 ﻣﻮﺟﺐ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﻫﻼﮐﺖ ﺭﻭﺣﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ . . . ‏[ 20 ‏] .
-2 -3 ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎﻡ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ، ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺖ . ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﺳﻨّﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ، ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺟﺎﻫﻠﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ 21]« ‏] . ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﻭ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎ ﻭ ﻫﻢ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻬﺖ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ : ‏« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻋﺮّﻓﻨﯽ ﻧﻔﺴﮏ ﻓﺎﻧّﮏ ﺍﻥ ﻟﻢ ﺗﻌﺮّﻓﻨﯽ ﻧﻔﺴّﮏ ﻟﻢ ﺍﻋﺮﻑ ﻧﺒﯿﮏ، ﺍﻟﻠّﻬﻢ ﻋﺮّﻓﻨﯽ ﺭﺳﻮﻟﮏ ﻓﺎﻧّﮏ ﺍﻥ ﻟﻢ ﺗﻌﺮّﻓﻨﯽ ﺭﺳﻮﻟﮏ، ﻟﻢ ﺍﻋﺮﻑ ﺣﺠّﺘﮏ، ﺍﻟﻠّﻬﻢ ﻋﺮّﻓﻨﯽ ﺣﺠّﺘﮏ ﻓﺎﻧّﮏ ﺍﻥ ﻟﻢ ﺗﻌﺮّﻓﻨﯽ ﺣﺠّﺘﮏ ﺿﻠﻠﺖ ﻋﻦ ﺩﯾﻨﯽ 22]« ‏] .
-2 -4 ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻭ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻭﻻﯾﺖ
ﺣﻔﻆ ﻭ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻗﻠﺒﯽ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻭ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﺩﺍﯾﻤﯽ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻣﻬﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﺷﯿﻌﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ .
-2 -5 ﺗﻮﺳّﻞ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ
ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﻻﺕ - ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺪﺍﯾﺪ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﺩﺷﻤﻦ - ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ، ﻣﺘﻮﺳّﻞ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺭﻓﻊ ﻣﺸﮑﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻮﻻﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ؛ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﺷﺪﻩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺨﺘﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ :
‏« ﯾﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺍﻏﺜﻨﯽ : ﯾﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺍﺩﺭﮐﻨﯽ 23]« ‏] .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ، ﺯﯾﺎﺭﺕ ﯾﺎﺳﯿﻦ، ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻬﺪ ﻭ ... ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ‏[ 24 ‏] ﻭ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻮﺩ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻗﻠﺒﯽ ﻭ ﺍﻧﺲ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺯﻧﺪ .
-2 -6 ﺻﺪﻗﻪ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ
ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺍﺳﺖ . ﺍﻋﻤﺎﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﻗﺮﺁﻥ، ﺣﺞ، ﻃﻮﺍﻑ، ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻣﺮﻗﺪ ﺍﺋﻤﻪ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻼﻡ ﻭ ﻫﺮﮐﺎﺭ ﺧﯿﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺑﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺿﻤﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺍﺭﺍﺩﺕ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ، ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ . ﺳﯿﺪ ﺍﺑﻦ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﺩﺭ ﮐﺸﻒ ﺍﻟﻤﺤﺠﺔ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ : ‏« ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺭﺍ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﺖ، ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ ﻭ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺍ، ﺑﺮ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻘﺪّﻡ ﺑﺪﺍﺭ ﻭ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﻫﺮﮐﺎﺭ ﺧﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺖ، ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻣﻘﺪّﻡ ﺑﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺗﻮﺟّﻪ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﮐﻨﺪ 25]« ‏] .
-2 -7 ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻭﻗﺖ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻬﺰﻡ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ، ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﻓﺪﺍﯾﺖ ﺷﻮﻡ ! ﺧﺒﺮ ﺩﻩ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﯼ ﻣﻬﺰﻡ ! ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﻼﮎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﻧﺪ 26]« ‏] .
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺁﯾﻪ ﺃَﺗﯽ ﺃَﻣْﺮُ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻓَﻼ ﺗَﺴْﺘَﻌْﺠِﻠُﻮﻩُ ‏[ 27 ‏] ، ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺰّ ﻭ ﺟﻞ ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻪ ﻟﺸﮑﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪ : ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ، ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻭ ﺭﻋﺐ؛ ﺧﺮﻭﺝ ﻗﺎﺋﻢ، ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺧﺮﻭﺝ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ 28]«...




نوع مطلب :
برچسب ها : وظیفه منتظران، مهدویت، دجال، سفیانی، یمانی، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده :


قسمت دوم

قلبم به شدت می تپید.... فقط گل را گرفته بودم سمتشو هی حرفهامو میزدم... یکی از دانشجوها برای اینکه جو عوض بشه و به داد من برسه با صدای بلند گفت : برای خوشبختی شون صلوات.... 
استاد از کلاس خارج شد و خطاب به معشوقه من گفت: آقا سینا مبارکه ... بگیر این شاخه گل رو... 
سینا گل را از من گرفت... داشت حالم بد میشد...یک جورهایی از رفتارم شرمنده شده بودم... فکر میکردم باعث خجالتش شدم ... هزار جور فکر و خیال در آن واحد به سراغم آمد... احساس ضعف میکردم... میترسیدم پس بیفتم...دیگه فکرم کار نمی کرد... تا اینکه با صدای دلنشین سینا به خودم آمدم... خانم سرمدی شما لایق بهترین ها هستید... ارزش شما خیلی بیشتر از اینهاست...
واااای خدای من !!با شنیدن این جملات بیشتر عاشقش میشدم... ولی ترس وجودمو پر کرد... نکنه اینجوری داره جواب رد میده ... اصلا نکنه قرار ازدواجش قطعی شده...اصلا نکنه ....

زبانم بند آمده بود... 
.........
اون روز پراز دلهره و استرس به سر شد...
من روز بعد به دانشگاه نرفتم.. اصلا به لحاظ روحی حال خوشی نداشتم.... خانواده ام از گندی که زده بودم خبر نداشتن... همش به خودم لعنت میفرستادم:ای دختره بی عقل... خواستگاری کردن بس نبود !!؟ شماره تماس واسه چی دادی... وااااااااااای ... دیوانه کاش یک جای خلوت باهاش صحبت میکردم...کاش یک نفر دیگر ر ا واسطه میگرفتم... 
دیگه الان برای فکر کردن دیر شده بود...
از اتاقم بیرون نمی آمدم ... به بهانه‌ی درس حبس شده بودم... ولی گوشم بیرون بود .... صدای زنگ تلفن که در می آمد سریع فال گوش میشدم... آخه شماره خونه رو داده بودم ... ده بار با صدای تلفن جون به لب شدم ...
غروب  بودکه صدای زنگ تلفن منو دوباره به پشت در کشاند....  باورم نمی شد... مادر سینا زنگ زده بود... 

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان برات میمیرم، سایت ظهور، وبلاگ ظهور، نسیم ظهور، وبلاگ نسیم ظهور، مهدویت،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده :


ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻋﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻇﻬﻮﺭ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ
ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﮐﻤﯽ ﺗﻘﻮﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﻣﺎ
ﺁﺭﺍﻡ ﺭﺍﻩ ﺳﺎﺣﻞ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﮐﯽ ﺩﻭ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ
ﺷﺐﻫﺎﯼ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺍﺣﯿﺎ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﭘﺸﺖ ﺍﺑﺮ ﻏﯿﺒﺖ
ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺁﻗﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار انتظار، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic