تبلیغات
نسیم ظهور - مطالب ابر داستان توبه
 
نسیم ظهور
مذهبی واجتماعی ، مهدویت و انتظار
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده :



ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻳﺔ ﺍﻟﻠّﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺳﻴﺪ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﺩﺳﺘﻐﻴﺐ ﺷﻴﺮﺍﺯﻯ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺍﻟﻠّﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﺮﻳﻔﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺣﺎﺟﻰ ﻣﺆ ﻣﻨﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺭﺍﺩﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺷﻴﺦ ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﻰ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺑﻮﺩ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻟﻮﻃﻴﻬﺎﻯ ﻣﺤﻞ ﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﻴﺎﺋﻴﻢ . ﺣﺎﺟﻰ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﺋﻞ ﻟﻬﻮ ﻭ ﻟﻌﺐ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻓﺴﻖ ﻭ ﻓﺠﻮﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﮔﻮﻳﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﻟﻮﻃﻴﻬﺎ ﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﺑﺮﺍﻳﺶ ‍ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻧﺎﭼﺎﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺳﺮﺍﺳﻴﻤﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻳﺶ ﺭﺍ ﺫﻛﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ .

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻓﻜﺮﻯ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ : ﺍﺷﻜﺎﻟﻰ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﮕﻮ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﻰ ﺁﻳﻢ، ﺣﺎﺟﻰ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻣﻬﻴﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺷﻴﺦ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻟﻮﻃﻰ ﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﻟﻮﻃﻲ ﻫﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﻧﺸﺴﺘﻪ . " ﻟﻮﻃﻰ ﺑﺎﺷﻰ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﺍﻻﻥ ﻋﻴﺶ ﻭ ﻟﻬﻮ ﻭ ﻟﻌﺐ ﺟﻠﻮﻯ ﺁﻗﺎ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻗﺎ ﻣﻮﻯ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻯ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﺮﺩ .
ﺍﺟﻤﺎﻻ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﺧﻴﺎﻝ ﻛﺮﺩ ﺣﺮﻓﻰ ﺑﺰﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻗﻬﺮ ﻛﻨﺪ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﮔﻔﺖ : ﺟﻨﺎﺏ ﺁﻗﺎ ﻣﮕﺮ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺭﻭﺵ ‍ ﻣﺎ ﻟﻮﻃﻴﻬﺎ ﭼﻪ ﻋﻴﺒﻰ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ؟ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﻪ ﺧﻮﺑﻰ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﻣﺪﺡ ﻛﻨﻴﻢ؟ . ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﻋﻴﺐ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻚ ﺷﻨﺎﺳﻴﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﻚ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﻳﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﻤﻰ ﺭﻭﺩ، ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻳﻦ ﺻﻔﺖ ﺧﻮﺑﻰ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻢ " . ﻟﻮﻃﻰ ﺑﺎﺷﻰ " ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﺮﻛﺲ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﭙﺮﺱ ! ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﻣﺎ ﻧﻤﻚ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻴﻢ . ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﮔﻮﺍﻫﻰ ﻣﻰ ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﻚ ﺑﻪ ﺣﺮﺍﻣﻴﺪ ! ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﭼﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ؟ ﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻧﻤﻚ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﻯ ﻭ ﻧﻤﻜﺪﺍﻥ ﻣﻰ ﺷﻜﻨﻰ، ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺭ ﺳﺮﻛﺸﻰ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﻭ ﻫﻮﻯ ﻛﺮﺩﻥ؟ ! ﻧﻤﻚ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﻧﻤﻚ ﺩﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺘﻦ ...
ﺍﻳﻦ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻛﻪ ﻋﻴﻦ ﻭﺍﻗﻊ ﻭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺛﺮ ﻛﺮﺩ، ﺳﺮ ﺧﺠﻠﺖ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﻄﻠﻖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻰ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﺻﺒﺢ ﺍﻭﻝ ﻭﻗﺖ " ﻟﻮﻃﻰ ﺑﺎﺷﻰ " ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﺭﺍ ﻛﻮﺑﻴﺪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﺩﻳﺪ " ﻟﻮﻃﻰ ﺑﺎﺷﻰ " ﺍﺳﺖ .

ﮔﻔﺖ : ﺩﻳﺸﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﻛﺮﺩﻯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻮﺑﻪ ﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻛﺮﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻴﻢ، ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻫﻢ ﻟﻄﻒ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺗﻮﺑﻪ ﻭ ﺗﺪﺍﺭﻙ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩ




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان توبه لوطیها، داستان توبه، داستانک توبه، توبه وآمرزش، نسیم ظهور،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1396 :: نویسنده :

یک قصاب به دختر همسایه اش علاقه مند شده بود. روزی که پدر و مادر دختر، او را برای کاری به روستایی فرستاده بودند، قصاب نزد آن دختر رفت و خواست به او نزدیک شود؛ اما آن دختر به او گفت: علاقه من به تو بیش از علاقه تو به من است؛ ولی من از خدا می ترسم!
قصاب گفت: چرا من از خدا نترسم؟! آن گاه توبه کرد، دختر را تنها گذاشت و به طرف روستای خود حرکت کرد.
هوا بسیار گرم بود، تشنگی شدیدی بر قصاب عارض شد، به طوری که نزدیک بود هلاک شود. در این هنگام پیامبر آن زمان را دید و از او کمک خواست. پیامبر گفت: بیا از خدا بخواهیم ابری بفرستد تا در سایه آن راه برویم و به آبادی برسیم.
قصاب گفت: من که کار خیری نکرده ام تا دعایم مستجاب شود.
پیامبر گفت: من دعا می کنم و تو آمین بگو. پیامبر دعا کرد و قصاب آمین گفت. ناگاه ابری آمد و بر سر آن ها سایه افکند و چون به نقطه جدایی رسیدند، قصاب از پیامبر خداحافظی کرد که به خانه خود برود، ابر هم بالای سر او رفت. پیامبر خدا نزد قصاب بازگشت و به او گفت: ابر بالای سر تو آمد، بگو چه عملی انجام داده ای؟ آن گاه قصاب جریان خود را بازگو کرد.
پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: توبه کننده نزد خدا مقام و منزلتی دارد که برای احدی از مردم چنان منزلتی وجود ندارد.

عاقبت به خیران عالم،ص 234






نوع مطلب :
برچسب ها : توبه، داستان توبه، داستان توبه کنندگان، نسیم ظهور، آوای ظهور، بسوی ظهور، عصرظهور،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :