درباره

آخرین نوشته ها

  • امام مهدی (عج) و مسجد الاقصی
  • تماشای این ویدئو به شدت توصیه میشود
  • از علامات ظهور فقط علامات حتمی مانده است
  • محرومیت از امام چرا ؟
  • بازی با آتش ترامپ در قلب فلسطین
  • مرگ تلخ یا شیرین
  • پیامبر مهربانی ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ، ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺳﯿﺮﻩ
  • پیامبر اسلام (ص) و همسایه یهودی
  • قهر کردن مقدمه جهنمی شدن
  • تعریف پیامبر رحمت از آخرالزمان
  • قهر و آشتی ، مودت و مهربانی
  • توبه مرد شراب خوار
  • توبه لوطیها
  • داستان رباخواری
  • بعد از توبه چه کار کنیم و چه کار نکنیم؟
  • از ربا چه میدانید؟
  • نظرسنجی جدید
  • آخرین حکومت در عربستان قبل از ظهور امام زمان (عج)
  • کارد به استخوانم رسیده مولا جان
  • آیا زمان ظهور قیامت برپا میشود وهمگی زنده میشویم؟
  • خاطره ی دیدار سعد حریری با رهبر انقلاب
  • درس گرفتن از راهزن
  • آیا شما انسان خیر خواهی هستید ؟
  • سالروز ازدواج پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س)
  • اظهار عجز
  • در انتظار منجی
  • قسمت یازدهم رمان برات میمیرم
  • قسمت دهم رمان برات میمیرم
  • قسمت نهم رمان برات میمیرم
  • قسمت هشتم رمان برات میمیرم
  • لیست آخرین مطالب
  • جستجو

    نسیم ظهور
    كد لوگوی ما

    نظر سنجی

    کدام قسمت از مطالب ما را بیشتر می پسندید و مورد توجه شما واقع شده؟






    امکانات

    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :


    قالب وبلاگ


    قسمت پنجم


    از یک بچه بسیجی دائم الوضو بعید بود از این کارها بلد باشه.... یک میز رمانتیک خاطره ساز آماده کرده بود...
    گل... شمع... 
    آن هم در یک مکان عمومی....
    ویک جعبه کادوی شیک که روی میز بود...
    این همه سورپرایز برام جالب بود... اما دلم جایی گیر بود که بود و نبود این تشکیلات برایم یکی بود...با یک سلام و احوالپرسی گرم صندلی را برایم عقب کشید تا بشینم...
     واااای خدای من ... این مرد با من مثل یک ملکه رفتار میکنه....
    یهویی یاد چادر افتادم....
    یک آن خشکم زد....
    توی دلم از خدا کمک خواستم....

    دلواپسی ها نمی گذاشت از بودن در کنار سینا لذت کافی ببرم...

    سینا با آرامش و خونگرمی شروع به صحبت کرد... 
    من تازه یادم افتاد که باید از زندگی آینده و شرط و شروط مان صحبت کنیم....
    من فقط خودم را برای دیدن سینا آماده کرده بودم و اصلا به چیز دیگری فکر نمی کردم...
    فقط دوست داشتم باهاش حرف بزنم...

    خوشحالی و استرس فکرم را تعطیل کرده بود...
    اما سینا برعکس من معلوم بود که آرامش بیشتری داره....
    خیلی خوب صحبت میکرد...
    من هم مثل مادری که از زبان باز کردن طفلش ذوق میکنه... از صحبت کردن سینا به وجد می آمدم...
    با هر کلامی به جذابیتش اضافه میشد...

    باورم نمی شد...  من اولین غذای مشترک زندگیم را با عشقم میخورم... 
    سینا سر صحبت را باز کرد: خب... خانم خانما... دست و پای منو زنجیر کردید... قلبو تسخیر کردید... حالا بفرمایید شرط و شروط تون رو... من در خدمتم
    _ من شرطی ندارم...
    _ پس چشم بسته منو غلام خودتون کردید

    خدای من ....
    هر قدر صحبت میکرد من دیوانه تر میشدم...
    حرفهای پدرم یادم می افتاد و ته دلم خالی میشد... میترسیدم عشق آتشین جلوی عقل و افکارم را سد کند و خدای نکرده پشیمونی به دنبال داشته باشد...
    ولی این افکار بر حسم غلبه نمی کرد...
    من مثل یک مجنون دیوانه ی سینا شده بودم...
    با صحبت های سینا دوبار از افکارم بیرون آمدم...
    : خانم گل ... راحت باش ... بالاخره هر کسی خواسته ای داره ٬ برنامه ای داره....
    _ من هیچ خواسته ای ندارم... اگه داشتم می گفتم... فقط اینکه من سر قولم هستم... چادری میشم... فرصت نشد چادر تهیه کنم...امیدوارم فکر نکنید که....
    _چادری شدن اختیاریه... من از شما نخواستم چادر بپوشید...
    _یعنی براتون مهم نیست که همسرتون بی چادر باشه.!!؟؟
    _ من چادر رو خیلی دوست دارم... ولی اینکه یک نفر بخواد چادر بپوشه٬ باید با اختیار و باور خودش باشه٬ نه به خواسته کس دیگه
    _ من با اختیار خودم میخوام... دوس دارم اولین چادرمو شما برام بخرید...لطفا !!
    _ من در خدمتم... شما جون بخواه...

     با جمله های قشنگش قلبم از جا کنده میشد...

    اما با شجاعت تمام اولین سوالم را که خیلی ذهنم را مشغول کرده بود پرسیدم: شما قرار بود داماد بشید٬ جریان چی شد!!؟؟

    ادامه دارد....

    نوشته شده در دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]



  • قسمت دوم

    قلبم به شدت می تپید.... فقط گل را گرفته بودم سمتشو هی حرفهامو میزدم... یکی از دانشجوها برای اینکه جو عوض بشه و به داد من برسه با صدای بلند گفت : برای خوشبختی شون صلوات.... 
    استاد از کلاس خارج شد و خطاب به معشوقه من گفت: آقا سینا مبارکه ... بگیر این شاخه گل رو... 
    سینا گل را از من گرفت... داشت حالم بد میشد...یک جورهایی از رفتارم شرمنده شده بودم... فکر میکردم باعث خجالتش شدم ... هزار جور فکر و خیال در آن واحد به سراغم آمد... احساس ضعف میکردم... میترسیدم پس بیفتم...دیگه فکرم کار نمی کرد... تا اینکه با صدای دلنشین سینا به خودم آمدم... خانم سرمدی شما لایق بهترین ها هستید... ارزش شما خیلی بیشتر از اینهاست...
    واااای خدای من !!با شنیدن این جملات بیشتر عاشقش میشدم... ولی ترس وجودمو پر کرد... نکنه اینجوری داره جواب رد میده ... اصلا نکنه قرار ازدواجش قطعی شده...اصلا نکنه ....

    زبانم بند آمده بود... 
    .........
    اون روز پراز دلهره و استرس به سر شد...
    من روز بعد به دانشگاه نرفتم.. اصلا به لحاظ روحی حال خوشی نداشتم.... خانواده ام از گندی که زده بودم خبر نداشتن... همش به خودم لعنت میفرستادم:ای دختره بی عقل... خواستگاری کردن بس نبود !!؟ شماره تماس واسه چی دادی... وااااااااااای ... دیوانه کاش یک جای خلوت باهاش صحبت میکردم...کاش یک نفر دیگر ر ا واسطه میگرفتم... 
    دیگه الان برای فکر کردن دیر شده بود...
    از اتاقم بیرون نمی آمدم ... به بهانه‌ی درس حبس شده بودم... ولی گوشم بیرون بود .... صدای زنگ تلفن که در می آمد سریع فال گوش میشدم... آخه شماره خونه رو داده بودم ... ده بار با صدای تلفن جون به لب شدم ...
    غروب  بودکه صدای زنگ تلفن منو دوباره به پشت در کشاند....  باورم نمی شد... مادر سینا زنگ زده بود... 

    ادامه دارد...

    نوشته شده در جمعه 3 آذر 1396 ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺑﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺖ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻓﺮ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ،ﺑﺎﻍ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﻩ ﻭ ﺟﻼﻝ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺳﺎﺧﺖ . ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﯾﺘﯿﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﻥ ﺻﻠﻪ ﺍﺭﺣﺎﻡ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ . ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .

    فیلم سینمایی ایوب پیامبر (ع)
    مدت زمان : ۱:۱۸:۱۸

    ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺑﺮ ﺁﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﮑﺎﻫﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﺩ،ﻟﺬﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ .
    ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﮐﻢ ﻧﻈﯿﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﺪ،ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﻮﺍﻝ،ﻣﺰﺍﺭﻉ ﻭ ﺍﻏﻨﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ . ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻫﻼﮐﺖ ﮐﺸﺎﻧﺪ،ﺍﯾﻦ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﮑﺮﺩ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻫﻼﮐﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻮﺏ،ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ . ﺑﻠﮑﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ﻟﺬﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺫﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ،ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ،ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﯽ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ،ﺟﺴﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﺮﺽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﺮﺩﺩ .
    ﺍﯾﻮﺏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ،ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺮﻡ ﺩﺭ ﻫﻔﺖ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻮﯼ ﮔﺮﻓﺖ،ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻤﺎﻥ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﮐﻨﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ . ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﺪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻋﺰّﺕ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ؟ ! ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﻣﺎﻧﺪ ﻫﻤﺴﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺵ ‏« ﺭﺣﻤﻪ ‏» ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﻓﻼﮐﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ .
    ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﻧﺸﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ،ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺫﻟﯿﻞ ﻭ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﻭﺭﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪﻧﺪ .
    ﺍﺑﻠﯿﺲ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻮﺏ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺷﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ .
    ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﻣﮑﺮﻫﺎ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﺍﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ؟ ! ﮔﻔﺖ : ﺗﻤﺎﻡ ﺣﯿﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﺮﺩ .
    ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭘﺪﺭﺕ،ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ، ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﯾﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺫﻟﯿﻞ ﮐﻦ .
    ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ . ﺍﻭ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺭﺣﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ،ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺖ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﻼﮐﺖ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﯿﺰ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﻼ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻼ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﺩ !. ﺭﺣﻤﻪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺁﻫﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ . ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ،ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺫﺑﺢ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﻧﺴﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ . ﺭﺣﻤﻪ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺗﺎ ﭼﻪ ﻭﻗﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺘﺎﻧﺪ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﮐﻮ؟ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺖ؟ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯼ ﺫﺑﺢ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﻼﻣﺖ ﺷﻮﯼ !
    ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﯼ؟ !
    ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺭَﺣﻤﻪ ! ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍ . ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺎﺯ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﯾﻢ؟ ﮔﻔﺖ : ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ . ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟ ! ﮔﻔﺖ : ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ . ﺍﯾﻮﺏ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ؟ !
    ﺩﺭ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﺣﻤﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ،ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ . ﻧﻮﻣﯿﺪ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻧﯽ ﻣُﻨَﻌّﻤﻪ ‏( ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ‏) ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺣﻤﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺸﺖ . ﺭﺣﻤﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﻡ ﺑﺒﺮﻡ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .
    ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ،ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑِﺒُﺮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺕ ﺑﺒﺮﯼ . ﺭﺣﻤﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻩ . ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩ . ﺭﺣﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪ ﻣﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺍﺩ .
    ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺯﻧﺖ ﮐﺎﺭ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ . ‏( ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺍﯾﺖ ‏) ﺍﯾﻮﺏ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﮔﺮ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﺮﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻨﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ . ﺍﺯ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﺮﻭ . ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻧﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ .
    ﻫﻤﺴﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ ﺩﯾﺪ،ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ،ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ . ﺩﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﮕﺸﺎ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﺨﺶ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻋﺎﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ‏( ﻉ ‏) ﻭﺣﯽ ﺁﻣﺪ،ﯾﺎ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﺝ ﺩﺍﺩ .
    ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰﻡ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺍﯾﻮﺏ،ﭘﺎﯼ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺰﻥ . ﺍﯾﻮﺏ ‏( ﻉ ‏) ﭘﺎﯼ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺰﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺶ ﭼﺸﻤﻪ ﺁﺑﯽ ﭘﺪﯾﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ . ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﺸﻮﯾﯽ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺴﺎﻟﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺽ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﻨﯽ . ﻭ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﻮﺵ ﺗﺎ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﯿﻨﯽ . ﺍﯾﻮﺏ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﻪ ﻓﺮﻭﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺟﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺳﻼﻣﺖ ﺷﺪ ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺮﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﮑﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﯾﺾ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺛﺮﯼ ﻧﯿﺎﻓﺖ . ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ،ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻭﺍﯼ ﭘﯿﻐﺎﻣﺒﺮ ! ﻭﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﻦ ! ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﺪﺍﻡ ﮔﺮﮒ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﻨﻢ؟ ! ﺍﯾﻮﺏ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺭﺣﻤﻪ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺯﻥ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ! ﺭﺣﻤﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ،ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﻭ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺭﺣﻤﻪ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ،ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﻮﺩ .
    ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ . ﺭﺣﻤﻪ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ . ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﮔﺸﺘﯽ؟
    ﺍﯾﻮﺏ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺁﻣﺪﻥ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ‏( ﻉ ‏) ﻭ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﮔﻔﺖ . ﺭﺣﻤﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺭﺍ ـ ﻋﺰﻭﺟﻞ ـ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ .
    ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﺫﻣّﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺗﺎﺩﯾﺐ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﯾﺎﺩﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭﺣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﻓﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺮﻧﺠﺪ .
    ﺁﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺻﺒﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻥ ﭘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﺯﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﻼ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻧﺠﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﺪ
    نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 03:07 بعد از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]

  • ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﭼﻪ ﻭﻇﺎﯾﻔﯽ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺍﺭﻧﺪ؟ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺳﺎﺯ ﻇﻬﻮﺭﻣﻨﺠﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟ﺑﺎﯾﺪﻫﺎ ﻭﻧﺒﺎﯾﺪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺣﻘﯿﻘﯽ ﮐﺪﺍﻣﻨﺪ؟
    ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﻣﻨﺘﻄﺮﺍﻥ ﻣﻨﺠﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ :
    -1 ﺧﻮﺩﺳﺎﺯﯼ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ : ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺼﻠﺢ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺑﺎﺷﺪ،ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺬﯾﺐ ﻧﻔﺲ ﻭﺧﻮﺩﺳﺎﺯﯼ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻭﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭﺍﯾﻤﺎﻧﯽ ﻭﻋﻠﻤﯽ ﻭﻣﺎﻟﯽ ﻭ ... ﺑﺎﺷﺪ . ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻉ ‏) ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ .
    -2 ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﻭﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻬﺪﻭﯼ ﻭﺩﯾﻨﯽ : ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺴﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺴﻨﺪ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻭﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭﻫﻤﺴﺮﺩﺍﺭﯼ ﻭﺗﺮﺑﯿﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭﮐﺴﺐ ﺣﻼﻝ ﻭﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﮐﺎﺭ ﻭ ... ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ .
    -3 ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﺩﯾﻦ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺟﻬﺎﻥ : ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﻦ ﻗﯿﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﺭﺯﺷﻬﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﺩﯾﻦ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯿﻢ .
    -4 ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﻭﻻﯾﺖ ﻓﻘﯿﻪ : 



    ادامه مطلب
    نوشته شده در جمعه 26 آبان 1396 ساعت 05:03 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  • ادامه مطلب   [ نظرات ]



  • مرحوم اآیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی دامت برکاته
    می‌گوید: من تصمیم گرفتم به گونه‌ای خدمت آقا امام زمان(عج) برسم، لذا چهل هفته در مسجد محله‌مان مراسم زیارت عاشورا رفتم - این زیارت معتبر،‌ مستند و قابل اعتماد و وارد از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است، این زیارتی است که آثار دنیوی و اخروی‌اش بی‌‌نظیر است - می‌گوید تنها نیتم این بود که آقا امام زمان ارواحنا له الفداء را زیارت کنم.
    در یکی از این جمعه‌ها احساس کردم حال خوشی دارم، بلند شدم زیارت عاشورا را که خواندم از مسجد بیرون آمدم، دیدم بوی عطر خوشی از خانه نزدیک مسجد می‌آید و نوری از آن بیرون آمد. 

    مردم دارند عبور می‌کنند و نگاه نمی‌کنند، ولی این نور مرا به خودش جلب کرد. جلوتر رفتم، دیدم در باز است، پیش خود گفتم: اجازه دارم وارد بشوم. 
    وقتی وارد شدم رفتم دیدم جنازه‌ای روی زمین است روی آن هم پارچه‌ای کشیده‌اند! یک وقت دیدم آقایی نورانی با چهره‌ای که در روایات ما توصیف شده کنار این بدن نشسته است، سلام کردم، متوجه شدم آقا و مولایم، حجت بن الحسن(عج) هستند. این قضیه در بیداری اتفاق افتاده است. 

    می‌گوید دیدم آقا نشسته‌اند، فرمودند: محمدباقر دنبال من می‌گردی؟ من اینجا هستم، گفتم: آقا، اینجا بالای سر این جنازه چه می‌کنید؟ 
    فرمودند: این خانم از دنیا رفته است آمده‌ام در مراسمش شرکت کنم.
    پرسیدم: مگر این خانم کیست؟ آیا از اولیاء است؟‌
    امام فرمودند:‌ این خانم در کشف حجاب رضاخانی و دوران مبارزه با حجاب، هفت سال از خانه‌اش بیرون نرفت، برای اینکه مجبور می‌شد حجابش را بردارد، لذا کنار پیکرش آمده‌ام. 

    منبع:کتاب ملاقات بانوان با امام زمان(عج)
    نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 07:14 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]



  • آیا تا به حال با خود فکر کرده ایم که چه قدمی برای ظهور برداشته ایم؟ 
    اگر فردا امام زمان ظهور کنند ایا جز افرادی هستیم که سریع خودمان را به ایشان می رسانیم یا مثل شاگرد تنبل های کلاس خود را از ایشان پنهان می کنیم؟ اگر امام زمان از ما پرسیدند برای آمدن من چه کردی چه جواب داریم؟ اگر بگوید صدای هل من ناصر ینصرنی من را شنیدی و کاری نکردی ، جوابی داریم؟
     آیا می توانیم سر بلندانه بگوییم تمامی وظایف یک منتظر را انجام دادم؟ یا حتی بگوییم تلاشم را در حد توانم کردم که باعث شرمندگی شما نشوم؟ یا حتی می توانیم بگوییم من شما رو حاضر و ناظر بر خودم میدیدم و خطایی نکردم؟ یا همه ی خطاهایم را جبران کردم؟؟؟؟ 
    ایا قبل از ظهور حضرت امتحان شده ایم؟ در این امتحان ها چه نمره ای گرفته ایم؟ ایا نمره ی بالا یا ردی؟ یا فقط به اندازه ای که پاس بشیم؟ آیا پای ولایت ایستاده ایم؟ چقدر از ولایت فقیه دفاع کرده ایم؟
    به نظر شما امام زمان چه یارانی لازم دارد؟ کسانی که با بهترین نمرات قبول شده اند یا افرادی که فقط به امید پاس شدن امتحان داده اند؟   آیا طوری رفتار کرده ایم که انتظار قبولی در دانشگاه انتظار رو داشته باشیم؟

    در این زمانه، وظیفه ی ما کسب آمادگی برای ظهور حضرت حجت است. 
    چگونه آماده ی ظهور شویم؟

    اولین قدم برای امادگی ، کسب معرفت است. تا به امام عصر معرفت پیدا نکنیم نمی توانیم از منتظران و یاران آن حضرت باشیم. 
    بعد از اینکه معرفت پیدا کنیم ، محبت ایجاد می شود. وقتی عاشق شدیم کم کم تلاش می کنیم که شبیه به معشوق شویم چرا که رسم عاشقی همین است . وقتی که عاشق شویم دائما برای ظهورش دعا می کنیم و نه تنها خود تلاش می کنیم که بیشتر رنگ و بوی معشوق بگیریم که برای آمدنش دیگران را هم ترغیب می کنیم به پاکی ها و دوری از پلیدی ها.
    وقتی رنگ و بوی منتظر واقعی گرفتیم ، حتی اگر خدایی نکرده عمرمان به اندازه ی دیدن ظهور حضرتش هم نبود اشکالی ندارد؛ چون ما در زمره ی منتظرین خواهیم بود.
    به امید اینکه بتوانیم جزء یاران و منتظرین واقعی آن حضرت باشیم.
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]


  • ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ‏( ﻉ ‏) ، ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺃﺱ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺎﻡ ﻭ ﺩﻣﺸﻖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ . ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻭ ﺣﺘّﯽ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﻩ ﻏﺮﺏ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻗﻮﻉ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ .

    ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ 1000 ﺗﺎ 1800 ﻣﯿﻼﺩﯼ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻃﯽّ 800 ﺳﺎﻝ ﺗﻨﻬﺎ 21 ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ 1800 ﺗﺎ 1900 ، ﯾﻌﻨﯽ ﻃﯽ 100 ﺳﺎﻝ، 18 ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ 50 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﻦ 1900 ﺗﺎ 1950 ، 30 ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﺩﺭ ﻃﻮﻝ 50 ﺳﺎﻝ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ 850 ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ 1. ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ 1950 ﺗﺎ 1991 ، 93 ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭘﯿﻮﺳﺖ؛ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻗﺮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ . ﺍﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﺮﮒ 3/1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺮﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺷﺪ . ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺷﺪﯾﺪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﺟّﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
    ﺭﺍﺟﺮ ﺑﯿﻠﻬﺎﻡ ﺩﺭ ﻧﺸﺴﺖ ﺍﺗﺤﺎﺩﯾﻪ ﻋﻠﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﮊﺋﻮﻓﯿﺰﯾﮏ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ : ‏« ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺗﯽ ﺷﺎﻫﺪ ﻓﺠﺎﯾﻌﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ، ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪ ﻏﯿﺮﻣﻤﮑﻨﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ . 50 ﺩﺭﺻﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ‏» . ﺑﯿﻠﻬﺎﻡ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺧﯿﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣّﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩ . ‏»
     2
    ﺁﻣﺎﺭ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺘﺤﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﮔﻮﯾﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﺳﺖ :
    ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺣﻮﺍﺩﺛﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﺎﯾﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻋﻤﺪﯼ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ‏« ﻫﺎﺭﭖ ‏» ﺍﺳﺖ .
    ﺭﯾﺸﻪ ﯾﺎﺑﯽ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ

    ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ‏( ﺹ ‏) ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻫﺮﮔﺎﻩ ﭘﻨﺞ ﭼﯿﺰ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﻮﺩ، ﭘﻨﺞ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﮔﺰﯾﻦ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﺎ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﻮﺩ؛ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺯﮐﺎﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﻨﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺣﮑّﺎﻡ ﺩﺭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺭﺑﺎ ﻓﺎﺵ ﻭ ﺷﺎﯾﻊ ﮔﺮﺩﺩ، ﺧﺴﻒ ﻭ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ‏» .
    ﺑﺎﺯ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ‏( ﺹ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻣّﺖ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺧﺼﻠﺖ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻩ ﭼﯿﺰ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﮐﻨﺪ ‏» . ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ : ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ! ﺁﻥ ﺩﻩ ﺧﺼﻠﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﻋﺎ ﮐﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻼ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺻﺪﻗﺎﺕ ‏( ﻗﺮﺽ، ﻫﺪﯾﻪ، ﻭﻗﻒ، ﻣﻄﻠﻖ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮ ﻭ ﺍﻧﻔﺎﻗﺎﺕ ﺧﯿﺮﯾﻪ ‏) ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺮﺽ ﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺯﮐﺎﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻊ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﺎﺭﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﻣﻨﻊ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﻮﺩ، ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺭﺑﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﻮﺩ، ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻼﻑ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺣﮑﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﻮﺩ، ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻧﻘﺾ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻗﺤﻂ ﺑﮕﯿﺮﺩ . ‏»
    ﺳﭙﺲ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺭﺍ ﺗﻼﻭﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻇﻬﺮ ﺍﻟﻔﺴﺎﺩ ﻓﯽ ﺍﻟﺒﺮّ ﻭ ﺍﻟﺒﺤﺮ ﺑﻤﺎ ﮐﺴﺒﺖ ﺃﯾﺪﯼ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﻟﯿﺬﯾﻘﻬﻢ ﺑﻌﺾ ﺍﻟﺬﯼ ﻋﻤﻠﻮﺍ ﻟﻌﻠّﻬﻢ ﯾﺮﺟﻌﻮﻥ؛ 3 ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﺧﺸﮑﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺴﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﭽﺸﺎﻧﺪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺛﺮ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﻨﺪ . ‏»

     4
    ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻟﺰﻟﻪ
    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻭﻗﻮﻉ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺪﯾﺪ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺟﻤﺎﻝ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ‏« ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘّﯽ ‏» ﭼﻨﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﻋﯿﺴﯽ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺯﻧﻬﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻧﮑﻨﺪ . ﺯ ﺁﻥ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺴﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﯿﺢ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺷﻨﯿﺪ . ﺯﻧﻬﺎﺭ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﻣﺸﻮﯾﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻭﻗﻮﻉ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ، ﻟﯿﮑﻦ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻗﻮﻣﯽ ﺑﺎ ﻗﻮﻣﯽ ﻭ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﻗﺤﻄﯽ ﻫﺎ، ﻭﺑﺎﻫﺎ ﻭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﻫﺎ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﯾﺪ ... ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﯾﺪ : ﺍﯾﻨﮏ ﻣﺴﯿﺢ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﮑﻨﯿﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﮐﺎﺫﺏ ﻭ ﺍﻧﺒﯿﺎﯼ ﮐﺬﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪﻩ، ﻋﻼﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﻋﻈﯿﻤﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ . ﺍﯾﻨﮏ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻡ . ‏»

     5
    ‏« ﺍﺷﻌﯿﺎﯼ ﻧﺒﯽ ‏» ﺩﺭ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﺧﻮﺩ، ﺗﮑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ : ‏« ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻟﺮﺯﺵ ﺍﺳﺖ . ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺳﺖ . ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﺴﺖ ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻠﺒﻪ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ... ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﺑﺰﺭﮒ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺝ ﻫﺎ ﻭﺍﮊﮔﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ‏» 6. ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ‏( ﺹ ‏) ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ ‏» 7. ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ‏« ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻉ ‏) ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺷﺪﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺘﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﻮﺩ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ‏» 8. ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ‏( ﻉ ‏) ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﻣﻬﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻣﺘﻢ ﻭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‏» 9. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ : ‏« ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﯿﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ‏»

    10.
    ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ‏( ﻉ ‏) ﻧﯿﺰ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﻗﺎﺋﻢ ﻗﯿﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻭ ﺑﻼﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﮔﯿﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺎﯾﻊ، ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﯿﻮﻉ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ ﻭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﺮﺏ ﺷﻤﺸﯿﺮﯼ ﺑﺮّﺍﻥ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺳﺨﺖ ﻭ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﭼﻨﺪﺩﺳﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﺩﯾﻨﺸﺎﻥ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ‏( ﺩﺭﻧﺪﮔﯽ ‏) ﺑﻌﻀﯽ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﺮﮒ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺧﺮﻭﺟﺶ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﯾﺄﺱ ﻭ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ‏( ﻣﺮﺩﻡ ‏) ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ ﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﻭﺳﺖ، ﻭﺍﯼ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻭﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻭﺭﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ ‏» ﺳﭙﺲ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﻧﻮﯾﻦ ﻭ ﺳﻨّﺖ ﻭ ﻃﺮﯾﻘﻪ ﺍﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﻗﯿﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻋﺮﺏ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ . ﮐﺎﺭ ﺍﻭ ﺟﺰ ﮐﺸﺘﺎﺭ ‏( ﻣﻌﺎﻧﺪ ‏) ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﭘﺬﯾﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎﮎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ‏»

     11.
    ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ، ﺑﻐﺪﺍﺩ، ﻣﺼﺮ
    ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ‏( ﻉ ‏) ، ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺃﺱ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺎﻡ ﻭ ﺩﻣﺸﻖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ . ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻭ ﺣﺘّﯽ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﻩ ﻏﺮﺏ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻗﻮﻉ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﺭﺍ ‏« ﺍﻟﺮﺟﻔﻪ، ﻭﺍﻟﺨﺴﻒ، ﻭ ﺍﻟﺰﻟﺰﻟﻪ؛ ﺗﮑﺎﻥ ﺷﺪﯾﺪ، ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻦ، ﻟﺮﺯﺵ ‏» ﻣﯽ ﻧﺎﻣﺪ . ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ‏( ﻉ ‏) ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ‏( ﻉ ‏) ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﮐﻨﻨﺪ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ‏» . ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺁﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺁﻥ ﻫﻼﮎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺣﻤﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻭ ﻋﺬﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ، ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮔﺮ ﺳﻮﺍﺭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺩﺭﻓﺶ ﻫﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻐﺮﺏ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺳﺮﺥ ﻓﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪ ﭘﺲ ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﺮﺷﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻨﺪ ﺟﮕﺮﺧﻮﺍﺭ ‏( ﺳﻔﯿﺎﻧﯽ ‏) ﺍﺯ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺮﻭﺝ ﮐﺮﺩﻩ، ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺩﻣﺸﻖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺒﻮﺣﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻉ ‏) ﺑﺎﺷﯿﺪ ‏»
     12.
    ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻧﯿﺰ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ : ‏« ... ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺑﻨﯽ ﻋﺒﺎﺱ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺟﻠﻮﻻ ﻭ ﺧﺎﻧﻘﯿﻦ، ﺑﺴﺘﻦ ﭘﻠﯽ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﺤﻠﻪ ﮐﺮﺥ، ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ﺑﺎﺩ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﻭّﻝ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ﺗﺮﺳﯽ ﺑﺮ ﺍﻫﻞ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻣﺴﺘﻮﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﻣﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﯾﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺁﻓﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ . ﻣﻠﺦ ﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻏﻠّﻪ ﻭ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺯﺭﻉ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺯﺭﺍﻋﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻘﻠﯿﻞ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ . ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺠﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺧﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ‏» 
    13.
    ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺼﺮ ﺭﺍ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﻨﺪ، ﻋﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺩﺭﯾﺎ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﻨﺪ، ﺑﺼﺮﻩ ﺭﺍ ﺁﺗﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩ، ﺩﻣﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﻨﺪ، ﺭﻭﻡ ﺭﺍ ﺻﺎﻋﻘﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﯾﺪ ﻭ ﯾﻤﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﺩ ﻗﻮﻟﻨﺞ ﻫﻼﮎ ﻧﻤﺎﯾﺪ ‏» 14. ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻥ ‏« ﺩﺟﺎﻝ ‏» ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻮﺩ . ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺎﻓﻘﯽ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﺍﻟّﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺗﺎﺑﻊ ﺩﺟﺎﻝ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ‏« ﯾﻮﻡ ﺍﻟﺨﻼﺹ ‏» ﮔﻮﯾﻨﺪ . ﺍﻡّ ﺷﺮﯾﮏ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ، ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺑﻪ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﻧﺪ . ﺩﺟﺎﻝ ﺑﯿﺎﺑﺪ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﺍﺣﺼﺎﺭ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻻﻣﺮ ﺑﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ ‏» 15.
    ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻋﺼﺮ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺮﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺎﯾﻌﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﯿﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟


    ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ
    ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﮐﺜﺮﺕ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﻣﻌﺎﺻﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ ﻇﺎﻫﺮﺍً ﺭﺍﻫﯽ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺣﺪﯾﺚ ﺷﺮﯾﻒ ﻗﺪﺳﯽ ‏« ﻟﻮﺡ ‏» ﺁﻣﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ : ‏« ... ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺵ ‏« ﻡ ﺡ ﻡ ﺩ ‏» ﮐﻪ ﺭﺣﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺳﺎﻧﻢ . ﻭﯼ ﮐﻤﺎﻝِ ﻣﻮﺳﯽ، ﺷﮑﻮﻩِ ﻋﯿﺴﯽ ﻭ ﺷﮑﯿﺐِ ﺃﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭِ ‏[ ﻏَﯿﺒﺖِ ‏] ﺍﻭ ﯾﺎﺭﺍﻧﻢ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﻫﺎﯼ ِ ﺗُﺮﮐﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﻠﻤﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﺪﯾﺖ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ . ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺁﺭَﻧﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ، ﻫﺮﺍﺳﺎﻥ ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﻫﺎﺷﺎﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻭﺍﯼ ﻭ ﻓﻐﺎﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ . ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥِ ﻣﻦ ﺍﻧﺪ . ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮ ﻓﺘﻨﻪ ﮐﻮﺭِ ﺗﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺭﺍﻧَﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﺩﺍﯾﻢ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ . ‏« ﺩﺭﻭﺩﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐِ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﻫﯿﺎﻓﺘﮕﺎﻥ ﺍﻧﺪ ‏» 17.
    ﭘﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ :
    .1 The Universal Almanac, Kansas City, 1993 .
    .2 Deaths in Quackes expected to rise as cities grow Reuter, 3 july 1995
    .3 ﺳﻮﺭﻩ ﺭﻭﻡ ‏( 30 ‏) ، ﺁﯾﻪ .41
    .4 ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻻﺧﺒﺎﺭ، ﺹ .509
    .5 ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪّﺱ، ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻣﺘﯽ، ﺹ 41 ، ﺑﺎﺏ 24 ، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ 1 ـ 8 ، 23 ـ 28 ، 29 ـ 37 ﻭ 42 ـ .46
    .6 ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺷﻌﯿﺎﯼ ﻧﺒﯽ، ﺑﺎﺏ 24 ، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ 18 ـ 20 ﻭ 25 ـ .30
    .7 ﮐﺎﻣﻞ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ، ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ، ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮ ﻣﻬﺪﯼ ﭘﻮﺭ، ﺝ 1 ، ﺡ .130
    .8 ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ، ﺝ 2 ، ﺡ .1431
    .9 ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺍﻟﺴﺎﺩﻩ، ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ، ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻣﻄﻬﺮﯼ ﻧﯿﺎ، ﺹ .64
    .10 ﻫﻤﺎﻥ .
    .11 ﻏﯿﺒﺖ ﻧﻌﻤﺎﻧﯽ، ﺹ .236
    .12 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 52 ، ﺹ .253
    .13 ﻣﻬﺪﯼ ﻣﻮﻋﻮﺩ ‏( ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺟﻠﺪ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ‏) ، ﺹ .998
    .14 ﺍﻟﻌﺒﻘﺮﯼ ﺍﻟﺤﺴﺎﻥ ﻓﯽ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ‏( ﺍﻟﻤﺠﻠﺪ 2 ، ﺍﻟﺠﺰﺀ 2 ، ﻧﺠﻤﻪ 20 ‏) .
    .15 ﺗﺤﻔـﻪ ﺍﻟﻤﺠﺎﻟﺲ، ﺹ .404
    .16 ﺭ . ﮎ : ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ‏( ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻣﻘﺎﻻﺕ ‏) ، ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻧﺰﺩﯾﮏ، ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺷﻔﯿﻌﯽ، ﺹ .90
    .17 ﺇﺛﺒﺎﺕ ﺍﻟﻮﺻﯿـﻪ، ﺻﺺ 143 ، 227 ﻭ .23

    منبع : حوزه دات نت
    نوشته شده در سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 06:24 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]


  • چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی

    که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی


    تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا

    ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی


    ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم

    همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی


    همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون

    شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی


    تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین

    همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی


    تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران

    قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

    هاتف اصفهانی


    نوشته شده در یکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]


  • ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ، ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺍﺩﺍﯼ ﺣﺎﺟﺖ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ‏« ﻗﺮﺑﺖ ‏» ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﻮﺩ، ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﻭ ﺍﺧﺮﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
    ‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﻤﺎﯾﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺗﻘﺎﺿﺎﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺁﻥ، ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ 1)«. ‏)
    ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﻓﻘﺮﺍ ﺍﻣﺮ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺟﺎﻟِﺴُﻮﺍ ﺍﻟﻔُﻘﺮﺍ 2)« ‏) ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺍُﻧﺴﯽ، ﺳﺒﺐ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺩﺭﮎ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺸﺮ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻬﯿّﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺻﺤﺮﺍ ﻭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯿﺪ . ﻭﯼ ﺿﻤﻦ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺯﻭﺭﮔﻮﯾﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺣﮑّﺎﻡ ﻏﺎﺻﺐ ﻭ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺗﻌﻠﯿﻤﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﻪ ‏« ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮ ‏» ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺟّﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﻭﺷﯿﺪ، ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟّﻬﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﮐﻢ ﺑﻀﺎﻋﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ . ‏( 3 ‏)
    ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ : ﻣﺮﺍ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻤﻮﺩ : ‏« ﭼﻮﻥ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﻃﺒّﺎﺧﯽ ﮐﺮﺩﯼ، ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﯽ 4)«. ‏)

    ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
    ‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺎﻝ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﻭ ﺣﻼﻝ ﺑﺮﻭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺫﻟّﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﯿﺸﺎﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺼﻮﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻋﺎﺋﻠﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﭘﯿﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺭﻭﺳﻔﯿﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ، ﺳﯿﻤﺎﯾﺶ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﻩ ﺷﺐ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﺩﺭﺧﺸﺪ 5)«. ‏)
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﻣﺎ ﺁﻣَﻦَ ﺑﯽ ﻣَﻦْ ﺑﺎﺕَ ﺷَﺒْﻌﺎﻥ ﻭَ ﺟﺎﺭُﻩُ ﺟﺎﺋِﻊ ‏( 6 ‏) ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩ . ‏»
    ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :

    ‏« ﻻﯾَﺸْﺒَﻊُ ﺍﻟﻤُﺆﻣِﻦُ ﺩُﻭﻥَ ﺟﺎﺭﻩ ‏( 7 ‏) ؛ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ‏»
    ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻭﺍﻟﻠﯿﻞ ‏» ﺍﺯ ﺳُﻮَﺭ ﻣﮑّﯽ ﺍﺳﺖ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻔﺴّﺮﺍﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺳﻨّﺖ ﻭ ﻧﯿﺰ ﮐﺘﺐ ‏« ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻟﻨّﺰﻭﻝ ‏» ﺩﺭ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﯾﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺭﻩ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
    ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ، ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ، ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭽﯿﻨﺪ، ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺧﺮﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﭼﻮﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻓﺮﻭﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺑﺨﻞ ﻭ ﺳﻨﮕﺪﻟﯽ، ﺁﻥ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺣﺘّﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ !
    ﺷﺨﺺ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺨﯿﻞ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﻤﻮﺩ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺮﻭ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ . ﺳﭙﺲ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻓﺮﻣﻮﺩ :

    ‏« ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻓﻘﯿﺮﺕ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﺨﻠﯽ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﻨﻢ . ‏» ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﺨﻞ ﺑﺎﺭﻭﺭﺗﺮ ﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ . ﻭ ﺍﺯ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﻓﺖ . ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺁﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺑﺴﺘﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻫﺪﺍ ﻧﻤﺎﯾﻢ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻧﺼﯿﺒﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﺭﯼ . ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺨﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، ﻣﻮﻓّﻖ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﭼﻬﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﻣﺎﻟﮏ ﺷﻮﺩ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ‏» ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﻧﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻭﺍﻟﻠﯿﻞ ‏» ﻧﺎﺯﻝ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎﺕ 5 ﺗﺎ 7 ﺁﻥ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻫﺪﺍ ﮐﺮﺩ :

    ‏« ﻓﺎﻣّﺎ ﻣﻦ ﺍﻋﻄﯽ ﻭﺍﺗّﻘﯽ ﻭ ﺻﺪّﻕ ﺑﺎﻟﺤُﺴﻨﯽ ﻓﺴﻨﯿﺴّﺮُﻩُ ﻟﻠﯿُﺴﺮﯼ ‏» ؛ ﭘﺲ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮏ ‏( ﻭﻋﺪﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏) ﺭﺍ ﺗﺼﺪﯾﻖ ﮐﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ .
    ﺁﯾﺎﺕ 8 ﺗﺎ 11 ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﺩﺭ ﻣﺬﻣّﺖ ﻣﺮﺩ ﺑﺨﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﮕﺮﺩﯾﺪ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ :
    ‏« ﻭ ﺍﻣّﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﻞ ﻭﺍﺳﺘﻐﻨﯽ ﻭ ﮐﺬّﺏ ﺑﺎﻟﺤُﺴﻨﯽ ﻓﺴﻨﯿﺴّﺮُﻩُ ﻟﻠﻌُﺴﺮﯼ ﻭ ﻣﺎ ﯾﻐﻨﯽ ﻋﻨﻪ ﻣﺎﻟُﻪُ ﺍﺫﺍ ﺗﺮَﺩّﯼ ‏» ؛ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﺨﻞ ﻭﺭﺯﯾﺪ ﻭ ﻃﻠﺐ ﺑﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮏ ‏( ﻭﻋﺪﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏) ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺯﺥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻼﮐﺘﺶ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ ‏( ﻭ ﺩﺭ ﺟﻬﻨّﻢ ﯾﺎ ﻗﺒﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﻨﺪ ‏) ، ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺳﻮﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ‏( 8 ‏)
    ﺩﺭ ﺁﯾﻪ ﻫﻔﺘﻢ ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻣﺎﻋﻮﻥ ‏» ، ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ : ‏« ﻭ ﯾﻤﻨﻌﻮﻥ ﺍﻟﻤﺎﻋﻮﻥ ‏» ؛ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ‏« ﻣﺎﻋﻮﻥ ‏» ﺍﺷﯿﺎﺀ ﺟﺰﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﺮﺽ ﯾﺎ ﺗﻤﻠّﮏ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﻮﺍﺋﺞ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺳﺎﺯﺩ .

    ﺩﺭ ﺩﺭّﺍﻟﻤﻨﺜﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
    ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﻨﯿﺪﻡ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺳﻼﻣﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﻬﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭﯾﻎ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ‏»
    ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ! ﻣﺎﻋﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
    ‏« ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ . ‏»
    ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻫﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮓ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﯿﻦ، ﻭ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻇﺮﻭﻑ ﺳﻨﮕﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( 9 ‏)
    ﻧﯿﺰ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
    ‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ‏( ﺍﺛﺎﺙ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﻭ ﺭﺍ ‏) ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺭﯾﻪ ﻧﺪﻫﺪ، ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﯼ ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﯾﺶ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﺩ . ﭘﺲ ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ 10)«! ‏)
    ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ
    ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺷﻮﻣﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ‏« ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺪ ‏» ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺩﯾﮕﺮﯼ ‏« ﺟﺎﺭ ﺳﻮﺀ ‏» ﺭﺍ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺷﻘﺎﻭﺕ ﺗﻠﻘّﯽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( 11 ‏) ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ‏« ﺩﻭ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﻤﯽ ﻧﮕﺮﺩ؛ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺎﯾﺪ . ‏»
    ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :

    ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻤﺮﺷﮑﻦ ﺍﺳﺖ :
    .1 ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﻨﯽ، ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﯼ، ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻋﻔﻮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .
    .2 ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺍﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﺗﻮ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻋﻤﻞ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﻮﺭ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﻞ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺮﺯﺩ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
    .3 ﻫﻤﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﯽ، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻏﺎﯾﺐ ﺷﻮﯼ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺒﺎﺷﯽ . ‏( 12 ‏)

    ﺳﻌﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻼﻡ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ، ﺍﻟﻬﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
    ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﺮﻭﺷﺪ !
    ﻧﻌﻮﺫ ﺑﺎﻟَّﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻠﻖ ﻏﯿﺐ ﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ
    ﮐﺲ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﺲ ﻧﯿﺎﺳﻮﺩﯼ ‏( 13 ‏)

    ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺞ ﻣﺪﺍﺭ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﻋﺎﻟﻤﯿﺎﻥ، ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
    ‏« ﺩﻭ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﻤﯽ ﻧﮕﺮﺩ؛ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺎﯾﺪ 14)«. ‏)
    ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
    ‏« ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺍﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻣﺼﻮﻥ ﺑﺎﺷﺪ 15)«. ‏)

    ﺁﻥ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﮔﻮﺷﺰﺩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
    ‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺣﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻬﻨّﻢ ﮐﻪ ﺑﺪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ، ﻣﮑﺎﻧﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺣﻖّ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺗﺒﺎﻩ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ 16)«. ‏)
    ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺯﯼ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ :
    ‏« ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺁﺯﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺠﺎﻭﺭﺕ ﺑﺎ ﻣﻨﺰﻝ ﻭﯼ، ﺍﺫﯾﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ 17)«. ‏)
    ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ : ﺯﻧﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺻﺎﺋﻢ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺠّﺪ ﺍﺳﺖ، ﺻﺪﻗﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺧﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ‏» ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ : ﺯﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺍﺟﺒﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻋﻢّ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ، ﺭﻭﺯﻩ ﻭ ... ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﯾﻦ ﺯﻥ، ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ 18)«. ‏)

    ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ، ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺿﻊ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﻟﺬﺍ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
    ‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﺭﺯﺩ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﻪ ﻫﻔﺘﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﺪ، ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ 19)«. ‏)

    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﺗﻨﺪﺧﻮ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﺫﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﻭﯼ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺮﺡ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﺎﺯ ﮔﻮﯾﺪ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﺎ ﺭﻓﻖ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺻﻼﺡ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﮑﻮﺷﺪ . ﻣﺮﺩ ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺗﻌﺪّﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺳﺘﻮﺩﻩ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺪّﺕ ﺑﺨﺸﯿﺪ . ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﻌﮑﻮﺱ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺯ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤّﻞ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﭺ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﻭﺭ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺑﺎﻧﮓ ﺍﺫﺍﻥ ﺑﻼﻝ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﭼﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ .
    ﺷﺎﮐﯽِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺣﺎﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺛﺎﺙ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ! ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ، ﮔﺮﺩ ﺍﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺟﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﺫﯾﺖ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ . ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻗﺼّﻪ ﭘﺮ ﻏﺼّﻪ ﺍﻭ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺳﯿﻞ ﻧﻔﺮﯾﻦ، ﺗﻮﺑﯿﺦ ﻭ ﻣﻼﻣﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﮐﻪ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺑﺮ ﺍﻭ ﻟﻌﻨﺖ ﻓﺮﺳﺖ . ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻟﺶ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﮐﻦ .

    ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺷﺮّ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﮑﻦ ﮔﺰﯾﺪﻩ، ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﻞّ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺷﺎﮐﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺷﺘﺎﻓﺖ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﺸﻮﺩ . ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﻧﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﻀﺮّﻉ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺳﯿﻼﺑﯽ ﺍﺷﮏ ﺗﻮﺃﻡ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﺑﺮ ﻭﯼ ﺭﺣﻢ ﻭ ﺷﻔﻘّﺖ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺛﺎﺙ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﺻﻠﺢ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒّﺖ، ﻗﻠﻮﺑﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﮐﺴﯽ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﮐﺪﻭﺭﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻧﺸﺪ . ‏( 20 ‏)

    ﻓﻘﻬﺎﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻓﻊ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ‏« ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺷﺮﻋﯽ ﻭ ﻋﻘﻠﯽ ‏» ﻣﺒﺎﺡ ﺍﺳﺖ . ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻢ، ﻧﻤﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺮﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺬﻣﻮﻡ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻠﺰﻡ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ، ﻭﺳﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺷﺨﺺ ﺧﺎﻃﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
    ﻣﻼﯾﻤﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ
    ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﺳﻼﻣﯽ ‏« ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﺯﺍﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ‏» ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻌﺮّﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :

    ‏« ﺳﻪ ﮐﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ؛ ... ﺳﻮﻡ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﺤﻤّﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﮒ ﯾﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﯿﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺍﻓﮑﻨﺪ 21)«... ‏)
    ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺩﻧﯿﺎ، ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﺎﻓﺮ ﻭ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺆﻣﻨﯽ ﺟﺰ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﺩﻫﺪ 22)«. ‏)
    ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺩﺭ ﻣﮑّﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺎ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺧﻄﺒﻪ ﺩﻭﻡ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
    ﻓﺘﻨﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻃﻌﻤﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺷﺖ؛ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺎ ﮔﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .

    ﺑﺎ ﺑﻌﺜﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻭ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ، ﺍﺷﺮﺍﻑ ﻣﮑّﻪ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ . ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮﺩ، ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ، ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻮﯾﺪ . ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﻪ ﮐﻨﯿﻢ؟ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﻤّﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﯾﻢ .
    ﻣﺠﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺸﻪ، ﻓﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺎﻣﺮ - ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﺮﻭﺭ ﻣﺤﻠّﻪ - ﺑﻮﺩ . ﺍﻭ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﺎﺗﻢ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ، ﻃﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﯾﺨﺖ؛ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﺩﯾﺪﻧﺪ؛ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺿﻤﻦ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ !

    ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ، ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ، ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ، ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﻧﺸﺪ، ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ، ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺍﮔﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﺗﺎﻥ ﻋﺎﻣﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﻭﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺟﻮﯾﺎ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻔﺎﯾﺶ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩ . ﺑﺎﺭﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﯼ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ، ﻋﺎﻣﺮ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﮐﯿﻨﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪّﺕ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺤﺮّﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻌﺮّﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﻟﺤﺎﻑ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ؛ ﺁﯾﺎ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ؟
    ﺭﺣﻤﺖ ﻋﺎﻟﻤﯿﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﺭﯼ ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﺍﺳﻼﻡ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﻨﺪ .

    ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ - ﻋﻤﻮﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ - ﺟﺰﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﻣﺼﻮﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺣﻀﺮﺕ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺶ - ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﻋﺮﻭﺱ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﺑﻮﺩﻧﺪ - ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ! ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺻﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﺁﯾﺎ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺻﻼﺡ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺘﻪ، ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪ؟
    ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ - ﺯﻥ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ - ﺑﻮﺗﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺗﻮ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ، ﺁﻧﺎﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ؟ «!
    ﺍﻣّﺎ ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺯﺍﺭﺩ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ .

    ﺍﺫﯾﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪّﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺗﺒّﺖ ﯾﺪﺍ ﺍﺑﯽ ﻟﻬﺐٍ ﻭ ﺗﺐّ ... ‏» ؛ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺩ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ...!
    ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ‏« ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ‏» ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﻕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣُﺮﺩ .
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﻪ ﭼﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ ﻣﺸﺮﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
    ‏« ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺑﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﯾﺪ ! ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻟﺶ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑّﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﻮﺩﯾﺪ، ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻭﯼ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﺪ ! ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺍﺳﺖ 23)«... ‏)
    ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﮑّﻪ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﺭﺳﺎﻟﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ، ﺍﺫﯾﺖ، ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﺗﻬﺪﯾﺪﺍﺕ ﺭﻭﺯﺍﻓﺰﻭﻥ، ﺁﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﺎﻧﺶ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻫﺠﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩ، ﺑﺎ ﻭﯼ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ .
    ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺑﻮﺍﯾّﻮﺏ ﺍﻧﺼﺎﺭﯼ - ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﺎﻥ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ ﺑﻮﺩ - ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﺩﻭ ﻃﺒﻘﻪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﺍﺑﻮﺍﯾّﻮﺏ ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺣُﺮﻣﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻼﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺰﺑﺎﻧﯽ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ، ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﯿﮑﻮﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ، ﻣﺒﺎﻫﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ‏( 24 ‏)

    ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺑﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺭﯼ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﺑﺲ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ ﺩﺭ ‏« ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻗﺮﺁﻥ ‏» ﮔﺮﺩﯾﺪ . ‏( 25 ‏)
    ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ :
    ‏« ﻟﺌﻦ ﻟﻢ ﯾﻨﺘﻪ ﺍﻟﻤﻨﺎﻓﻘﻮﻥ ﻭﺍﻟّﺬﯾﻦ ﻓﯽ ﻗﻠﻮﺑﻬﻢ ﻣﺮﺽ ﻭﺍﻟﻤﺮﺟﻔﻮﻥ ﻓﯽ ﺍﻟﻤﺪﯾﻨﺔ ﻟﻨﻐﺮﯾﻨّﮏ ﺑﻬﻢ ﺛﻢّ ﻻﯾﺠﺎﻭﺭﻭﻧﮏ ﻓﯿﻬﺎ ﺍﻻّ ﻗﻠﯿﻼً 26)« ‏) ؛ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻟﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﺮﺿﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﺍﻓﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠّﻂ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺟﺰ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ .
    ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
    ‏« ﻣﻦ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ 27)«. ‏)
    ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ، ﺑﻼﮐﺶ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ 28)«. ‏)
    ﭘﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ :
    .1 ﻧﺨﺒﺔﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ﻓﯽ ﻫﺪﺍﯾﺔﺍﻻﺑﺮﺍﺭ، ﺹ 190 ﻭ .191
    .2 ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ، ﺹ .43
    .3 ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ، ﺷﻬﯿﺪ ﺭﺑﺬﻩ، ﻣﺤﻤّﺪ ﻣﺤﻤّﺪﯼ ﺍﺷﺘﻬﺎﺭﺩﯼ، ﺹ .93
    .4 ﺍﻟﻤﺤﺠّﺔﺍﻟﺒﯿﻀﺎﺀ، ﺝ 3 ، ﺹ .425
    .5 ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺁﯾﺔﺍﻟﻠﻪ ﺟﻌﻔﺮ ﺳﺒﺤﺎﻧﯽ، ﺹ 54 ، ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 103 ، ﺹ .8
    .6 ﻭﺍﻓﯽ، ﺝ 1 ، ﺟﺰﺀ ﺳﻮﻡ، ﺹ 96 ؛ ﺍﺻﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽ، ﺝ 4 ، ﺹ 493 ؛ ﻣﮑﺎﺭﻡ ﺍﻻﺧﻼﻕ، ﺹ 71 ؛ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ 559 ؛ ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﻮﺳﺎﯾﻞ، ﺝ 2 ، ﺹ .80
    .7 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ .529
    .8 ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، ﻃﺒﺮﺳﯽ، ﺝ 10 ، ﺹ 502 ؛ ﺍﻟﻤﯿﺰﺍﻥ ﻓﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺍﻟﻘﺮﺁﻥ، ﺝ 20 ، ﺹ 306 ؛ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻟﻨّﺰﻭﻝ، ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮ ﺣﺠّﺘﯽ، ﺹ 157 - .154
    .9 ﺍﻟﻤﯿﺰﺍﻥ، ﺫﯾﻞ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮﺭﻩ ﻣﺎﻋﻮﻥ .
    .10 ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﻮﺭﺍﻟﺜﻘﻠﯿﻦ، ﺝ 5 ، ﺹ 679 ؛ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﺍﻻﺋﻤّﻪ، ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮ ﻭﺍﻋﻆ ﻣﻮﺳﻮﯼ، ﺝ 6 ، ﺹ 132 ؛ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻻﺣﺎﺩﯾﺚ ﺍﻟﺸﯿﻌﻪ، ﺝ 16 ، ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﻌﺸﺮﺓ، ﺑﺎﺏ 87 ، ‏( ﺟﻤﻠﺔ ﻣﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻟﺠﺎﺭ ‏) ، ﺹ 92 ؛ ﻟﺌﺎﻟﯽ ﺍﻻﺧﺒﺎﺭ، ﺝ 3 ، ﺹ 6 ؛ ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺑﺤﺎﺭ، ﺝ 2 ، ﺹ .150
    .11 ﺣﻠﯿﺔﺍﻟﻤﺘﻘﯿﻦ، ﺹ .445
    .12 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 74 ، ﺹ .151
    .13 ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ، ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ : ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﯾﻮﺳﻔﯽ .
    .14 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ .11
    .15 ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 2 ، ﺹ .149
    .16 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 56 ، ﺹ 333 ؛ ﻣﮑﺎﺭﻡ ﺍﻻﺧﻼﻕ، ﺹ 429 ؛ ﻣﺸﮑﻮﺓﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺹ 213 ؛ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻭﺭّﺍﻡ، ﺝ 2 ، ﺹ .260
    .17 ﮐﺘﺎﺏ ﺟﻬﺎﺩﺍﻟﻨﻔﺲ، ‏« ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﺸﯿﻌﻪ ‏» ، ‏( ﻣﺘﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ‏) ﺹ .39
    .18 ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﻮﺳﺎﯾﻞ، ﺝ 2 ، ﺹ .97
    .19 ﻟﺌﺎﻟﯽ ﺍﻻﺧﺒﺎﺭ، ﺝ 3 ، ﺹ 6 ؛ ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻟﻘﺎﺀﺍﻟﻠﻪ، ﻋﻼّﻣﻪ ﺣﺴﻦ ﺯﺍﺩﻩ ﺁﻣﻠﯽ، ﺹ .164
    .20 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 14 ، ﺹ 384 ؛ ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 1 ، ﺹ 96 ؛ ﺍﻟﻤﺤﺠّﺔﺍﻟﺒﯿﻀﺎﺀ، ﺝ 3 ، ﺹ .427
    .21 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ 258 ﻭ .259
    .22 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 71 ، ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﻌﺸﺮﺓ ﺑﺎﺏ ﺣﻖّ ﺍﻟﺠﺎﺭ .
    .23 ﻣﻌﺎﺩﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻋﻼّﻣﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ، ﺝ 2 ، ﺹ .242
    .24 ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 1 ، ﺹ .51
    .25 ﻫﻤﺎﻥ؛ ﻣﻘﺪّﻣﻪ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ .
    .26 ﺍﺣﺰﺍﺏ / .60
    .27 ﻋﻠﻞ ﺍﻟﺸّﺮﺍﯾﻊ، ﺝ 1 ، ﺹ .26
    .28 ﻫﻤﺎﻥ، ﺝ 2 ، ﺏ 40 ، ﺹ .169
    نوشته شده در شنبه 20 آبان 1396 ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط :  | دسته :
  •    [ نظرات ]