با ضجه و گریه برای ظهور دعا کنیم
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , باضجه وگریه برای ظهور دعا کنیم , مباحث مهدویت , تاظهور , سایت ظهور , وبلاگ ظهور , وبلاگ مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 13 بهمن 1396
هدف از خلقت انسان چیست؟

در خلقت و آفرینش، دو هدف می‌توان تصور کرد: نخست، هدف متوسط و دوم،هدف غایی و عالی. با مراجعه به آیات قرآن وروایات اهل بیت علیهم السلام روشن می‌شود که هدف متوسط خلقت، عبادت و بندگی خداستک.


بندگی

الف) اگر پاسخ داده شود: «هدف، همان عبادت و پرستش خداوند است.»، این پرسش مطرح می‌شود که «مگر خداوند، نیازمندعبادت و پرستش بندگان است؟».

ب) اگر پاسخ بدهید: «خداوند، قادر ومتعال است.»، این پرسش به ذهن می‌آید که «چرا و چگونه جهان را آفرید؟ آیا هرقادری که می‌تواند کاری کند، باید آن را انجام دهد؟»

پ) در صورتی که پاسخ داده شود: «هدف،تکامل انسان‌ها است.»، این پرسش مطرح می‌شود که «تکامل انسان، چه اثری دارد؟چگونه می‌تواند هدف آفرینش باشد؟»

ت) بر فرض، به تکامل معهود و کمال مطلوب رسید، چه می‌شود؟

پاسخ: این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد ومانند برخی از مسایل فلسفی، برای همگان مطرح است. غالب انسان‌ها مایلند بفهمند که «هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان‌ها چیست؟»...

این پرسش برای افرادی به صورت یک عقده «لاینحل » در می‌آید، که دایره هستی رابه جهان ماده منحصر می‌نمایند و مرگ راپایان زندگی بشر می‌دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت » رانمی پذیرند.

اما کسانی که زندگی مادی را برای انسان منزلی از منازل زندگی بشر می‌دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند واین جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می‌دانند، در مکتب این افراد، پاسخ به این پرسش، آسان است و برفرض اگر هدف ازآفرینش انسان را در این جهان نتوانندبدانند، هدف از خلقت را در جهان دیگر و درزندگی ابدی، جست و جو می‌کنند ومی گویند: «هدف خلقت انسان در این جهان،آماده کردن او برای یک زندگی جاودانی است که خود هدف و مطلوب نهایی است.»

بعد از ذکر این مقدمه، ابتدا به طور اجمال به بررسی هدف از آفرینش می‌پردازیم وسپس مطالبی درباره پرسش‌هایی که مطرح شد، بیان می‌شود.

در خلقت و آفرینش، دو هدف می‌توان تصور کرد: نخست، هدف متوسط و دوم،هدف غایی و عالی. با مراجعه به آیات قرآن وروایات اهل بیت علیهم السلام روشن می‌شود که هدف متوسط خلقت، عبادت و بندگی خداست. این مطلب، در همه پدیده های عالم ساری وجاری است.

خداوند، درباره همه اشیای مادی عالم می‌فرماید:«... وان من شی ءالا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم...» (11)  ، همه موجودات تسبیح خدا می‌گویند، اما شما تسبیح آنان رانمی فهمید. و درباره جن و انسان نیزمی فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (22) ; آفرینش جن و  انسان برای بندگی است. بنابراین از دیدگاه وحی،همه هستی تسبیح گوی ذات او هستند ومشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است. (3)

آیا خدا در آفرینش ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سودبه خلق برمی گردد نه به خالق، یعنی خدا ذی نفع نیست، یا به عبارتی، ناقص نیست که با این کاربه کمال برسد، بلکه سود به مخلوق بر می‌گردد

اما هدف عالی و غایی، وصول به مبدا نورهستی است، یعنی منتهی الیه سیرمخلوقات، اوست: «و ان الی ربک المنتهی » (4) ; انتهای سیر انسان به سوی پروردگار است. «الی ربک الرجعی » (5) ;برگشت به سوی خداست. «انا لله و اناالیه راجعون » (66) : که همگی این  آیات غایت سیر را روشن می‌کنند. البته رسیدن به خدا همان به کمال مطلق رسیدن مخلوقات است. موقعی پدیده های هستی، کمال آخرخود را می‌یابند که به قرب الهی برسند. پس روشن شد هدف غایی خلقت، به کمال رسیدن همه موجودات و رسیدن انسان به مقام قرب الهی است.

در این جا دو مطلب دیگر را نیز باید موردتوجه قرار داد:

نخست این که خدای تعالی فیاض، به تمام معناست و باران رحمت او بر سربندگان،همیشه می‌بارد و مانعی هم برای آن نمی‌توان تصور کرد. به دیگر سخن، مقتضی موجود و مانع مفقود است، پس باید خلق کند، چون لازمه ذات او، خلاقیت و فیاض بودن است.

دوم این که آیا خدا در آفرینش ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سودبه خلق برمی گردد نه به خالق، یعنی خدا ذی نفع نیست، یا به عبارتی، ناقص نیست که با این کاربه کمال برسد، بلکه سود به مخلوق بر می‌گردد.

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بربندگان جودی کنم

 

به عبارت دیگر آفرینش، احسان و فیض است از جانب خدا نسبت به مخلوقات; وچنین آفرینشی حسن ذاتی دارد و قیام به انجام فعلی که ذاتا پسندیده است; جز این که خود فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیازی ندارد. بنابراین اگر کسی بپرسد: «چرا خالق منان، دست به چنین کار پسندیده بالذات زده است؟» در پاسخ باید گفت: «خداوند که فیاض علی الاطلاق است، باتوجه به این که می‌توانست موجودی را خلق کرده و به کمال برساند، اگر چنین نمی‌کرد، جای پرسش وایراد به او بود.»

پاسخ بخش الف:

عبادت
همان طورکه می‌دانید هدف از فعل، درخداوند متعال و انسان‌ها متفاوت است.در افعال ما انسان‌ها هدف و غرض عبارت است از آن فایده ای که هنگام فعل، انسان در نظر می‌گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند. یعنی هدف انسان ازفعالیت هایش، دفع کمبودها ونیازمندی های خودش می‌باشد; اما خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تامین آن، کاری انجام دهد. او کمال مطلق است و هرکس هرچه دارد و هرچه که از هستی بهره ای داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چیزی نیست تا باکار واجدشود; بلکه هدف از افعال خداوند تناسب با ذات الهی داشتن یا رفع نیاز بندگان است.
درمورد عبادت هم همان طور که بیان شد،عبادت جزو اهداف آفرینش است و از اهداف متوسط برای رسیدن به کمال نهایی و غایی می‌باشد و فایده عبادت و هر اثر خوبی که داشته باشد، تنها عاید بنده می‌شود و او راپرورش داده، از نقص به کمال می‌برد و در این عبادت عبد هیچ فایده ای برای خداوندمتصور نیست.
 

پاسخ بخش ب:

در این که خداوند قادر علی الاطلاق است بحثی نیست، همچنان که کارهایش بی غرض نمی‌باشد و این طور نیست که هرکاری انجام بدهد، بلکه کارها و افعالش از روی حکمت،مصلحت و هدف خاصی صورت می‌گیرد که به حکیمانه بودن افعالش امور ذیل دلالت دارد:

1 - وجدان و تجربه; به هر موجودی که درعالم نگاه می‌کنیم آن را با هدف و حکیمانه می‌بینیم که این حاکی از حکیم بودن خداوندو حکیمانه بودن افعالش است.

2 - یکی از اسمای الهی که در قرآن برآن تکیه شده «حکیم » است; اقتضای این صفت،این است که تمام افعال خدای متعال حکیمانه باشد. همچنان که آیات متعددی(انعام/ 73; آل عمران/ 119; دخان/ 38 و...)دلالت می‌کند براین که تمام افعال الهی دارای هدف صحیح است.

بنابراین، خداوند قادر است و جهان را ازروی هدف و غرض آفریده است که بیان مشروحش در عبارت بالا (به دیگر سخن...)گذشت.

خداوند، درباره همه اشیای مادی عالم می‌فرماید: «... وان من شی ءالا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم...» ، همه موجودات تسبیح خدا می‌گویند، اما شما تسبیح آنان رانمی فهمید. و درباره جن و انسان نیزمی فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » ; آفرینش جن و انسان برای بندگی است. بنابراین از دیدگاه وحی،همه هستی تسبیح گوی ذات او هستند ومشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است

پاسخ بخش پ:

همان طور که اشاره شد، هدف غایی ازخلقت انسان، تکامل و وصول به رحمت الهی است و افرادی می‌توانند از این رحمت وفیض الهی استفاده کنند که به نهایت درجه تکامل رسیده باشند; از این رو اثر تکامل آرامش در سایه سار رحمت الهی است: «...و لا یزالون مختلفینأ— الا من رحم ربک و لذلک خلقهم » (7) ; آنان همواره در اختلافند، مگر کسانی که پروردگارت رحمت آورد; و برای همین (رحمت) آنان راآفرید.

که این (رحمت) باعث ورود به بهشت ومخلد بودن در آن و زندگی جاودان داشتن درآن جا می‌شود. (8)

چنان که مولای متقیان می‌فرماید: «اما بعد بی گمان خدای سبحان دنیا را مقدمه‌ی زندگی پس از آن قرار داده است و آن را برای مردم، بوته آزمونی شمرده است تاهر آن که را نیکوکارتر است، بازشناسد. این است که ما برای دنیاآفریده شده‌ایم و ماموریت مان تلاش در جهت آن نیست; بلکه برای آزمایش در دنیا نهاده شده‌ایم.» (9)

پاسخ بخش ت:

نکته اساسی در مورد اهداف این است که هدف نهایی هرچه باشد،چرا ندارد. توضیح این که اگر ازمحصلی سؤال کنیم: برای چه درس می‌خوانی؟ می‌گوید: برای این که دکتر یا مهندس شوم. می‌گوییم:مدرک برای چه می‌خواهی؟می‌گوید: برای این که فعالیت مثبتی انجام دهم و در آمد خوبی داشته باشم. بازمی گوییم: در آمد خوب را برای چه می‌خواهی؟ می‌گوید: برای این که زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم، سرانجام می‌پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می‌خواهی؟ در این جا می‌بینیم لحن سخن او عوض می‌شود و می‌گوید: خوب برای این که زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم.یعنی همان پاسخ سابق را تکرار می‌کند.

این دلیل براین است که او به پاسخ نهایی خویش رسیده که ورای آن، پاسخ دیگری نیست. در این جا هم وقتی گفته می‌شود:هدف از آفرینش چیست؟ می‌گوییم: برای تکامل انسان و دریافت رحمت. اگر پرسیده شود: تکامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می‌گوییم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهایی است و همه چیز را برای تکامل و قرب می‌خواهیم، اماقرب و دریافت رحمت را برای خودش (یعنی برای تقرب به پروردگار) که ماورای آن پاسخ دیگری نیست. (100)

 

پی نوشت ها :

1 - سوره اسراء، آیه 44.

2 - سوره ذاریات، آیه 56.

3 - سوره النجم، آیه 42.

4 - سوره علق، آیه 8.

5 - سوره بقره، آیه 156.

6 - ترجمه المیزان، موسوی همدانی، ج 18،ص 612 – 614.

7 - سوره هود، آیات 118 و 119.

8 - معارف قرآن، آیة الله مصباح یزدی 3/1.

9 - فرهنگ آفتاب تفصیلی نهج البلاغه، عبدالحمیدمعادیخواه، ج 1، ص 77.

10 - تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازی، ج 22، ص 393

فرآوری : زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان



::
:: برچسب‌ها: هدف ازخلقت انسان چیست؟ , آزمایش , عبادت , نسیم ظهور , سایت ظهور , وبلاگ مهدویت , مباحث مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : سه شنبه 26 دی 1396
چرا شیطان برای منع از انجام کار خوب، در ما ترس ایجاد می کند؟

چرا شیطان برای منع از انجام کار خوب، در ما ترس ایجاد می کند؟



شیطان برای این که انسان را از انجام هر کار خیر و تولیدهای زیبا منصرف کند، در او ترس، اضطراب و غصه ایجاد می‌کند. علت این امر آن است که انجام کار خیر برای انسان، پیامدهای خوب مادی و معنوی فراوانی داشته و باعث رشد معنوی انسان و تشبه او به خدا می‌شود.

ما حسی در درون‌مان داریم که به آن «حب ذات» می‌گویند. حب ذات یعنی انسان اساساً عاشق خودش است و همه چیز را برای خودش می‌خواهد و خودش را دوست دارد. دنیا و آخرت را برای خودش می‌خواهد، بنابراین ترفند شیطان در اینجا این است که اولاً، آن خودی را که ما نسبت به آن حب و عشق داریم، محدود به خود دنیایی، یعنی تولد تا موت می‌کند. ثانیاً، ما را از فکر کردن به «خود ابدی» منع و آن را از نظر ما می‌پوشاند.

شیطان از نیروی وهم ما سوء استفاده کرده و مقدمات منطقی می­‌چیند که نتیجه‌­اش دروغ است. ولی ما فکر می‌کنیم که راست است. مثلاً می‌گوید: اگر تو صدقه بدهی، از مالت کم می‌شود. در حالی که صدقه یکی از کارهای خوبی است که آثار خیلی زیادی دارد. یکی از چیزهایی که باعث می‌شود ما فکر کنیم که اگر به دیگران صدقه بدهیم و انفاق کنیم، خودمان ضرر می‌کنیم، این «محدودبینی» است. یعنی با این طرز فکر که جزء القائات شیطان است، ما خود را موجودی محدود می‌بینیم. بزرگان دین به ما گفته‌اند: شما اگر هر چه بیشتر صدقه بدهید و از خودتان به نفع دیگران خروجی بیشتری داشته باشید، ورودی بیشتری خواهید داشت. این حس غلط است که تو فکر کنی اگر از ماده برداشت کنیم، کم می‌شود.

جالب اینجاست برای این که ما خدای نکرده وسوسه نشویم و گرفتار این توهم شیطانی نشویم، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)می‌فرماید: من تضمین می‌کنم هیچ مالی از صدقه کم نشود. یعنی تضمین کردند که نه تنها مالی با صدقه کم نشود، بلکه اضافه هم بشود؛ حتی فرمودند که آثار صدقه اقتصادی و مالی فقط در مادیات نیست که مثلا اگر ما چند تومانی صدقه دادیم، جایش چند برابر فقط پول بیاید؛ بلکه همین صدقه اقتصادی، علاوه بر آثار مادی، آثار معنوی زیادی نیز، در دنیا و آخرت دارد. شیطان برای همین است که می‌ترسد و تلاش می‌کند تا تو صدقه ندهی. نتیجه وسوسه شیطان فقط این نیست که اگر صدقه بدهی، مال تو کم می‌شود، پس این کار را نکن؛ بلکه مسئله این است که او می‌داند که تو با دادن صدقه نه تنها رشد اقتصادی پیدا می‌کنی، بلکه رشد معنوی، شادی، آرامش، اطمینان و امید نیز دریافت می‌کنی.

امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إنّ الصَّدَقَةَ لَتَدفَعُ سَبعینَ عِلَّةً مِن بَلایا الدنیا مَعَ مِیتَةِ السُّوءِ؛ إنَّ صاحِبَها لا یَموتُ مِیتةَ سُوءٍ أبدا[1] = صدقه ۷۰۰ بلا از بلاى دنیوى و مردن  بد و دلخراش را دفع مى‌كند. صدقه دهنده هرگز با مرگ دل خراش نمى‌میرد».  

صدقه 70 نوع بلای دنیایی را از انسان برطرف می‌کند که شیطان می‌تواند در تمام اینها در ما ترس و اضطراب ایجاد کند. اما با صدقه دادن، ترس از بین می‌رود و آرامش می‌آید. نه ترس فقط در مسائل اقتصادی؛ بلکه در مسائل معنوی و عاطفی و مسائل دیگر هم صدقه برطرف کننده آن موانع معنوی و عاطفی است.

آقایی به من مراجعه کرده و می‌گفت: «بعد از مدتها خدا به من یک دختر داده، خیلی به او علاقه دارم. ولی از وقتی که این دختر به دنیا آمده، روزگارم سیاه شده». گفتم: چرا؟ گفت: «با آن که هر دفعه او را می‌­بینم، بغلش می‌کنم، می­‌بوسمش. اما با خود می‌گویم: خدایا اگر او بمیرد من چه کار کنم؟»

ببینید شیطان با انسان چه کار می‌کند و حتی با داشتن نعمت‌ها چگونه ترس ایجاد می‌کند؟ هر بلایی که می‌ترسی و هر چیزی که نسبت به آن دلشوره داری، می‌توانی با صدقه برطرفش بکنی و حتی مرگ بد را. اگر می‌ترسی که یکی از عزیزانت مرگ بدی داشته باشد، با صدقه درمانش کن و خود و عزیزانت را محافظت کن که اصلاً مریض نشوید. در دوره دروس دشمن شناسی، ما باید بشناسیم که این‌گونه افکار و خیالات ناصحیح، اصلاً مال ما نیست. اینها مال شیطان است و نباید به آن اهمیت بدهیم. هر چیزی که شما در مورد آن دلشوره دارید، صدقه آن را برطرف می‌کند؛ چه صدقه‌­های اقتصادی و چه صدقه‌­های معنوی. خروجی‌های قشنگ مثل محبت، خندیدن، مهربانی کردن، خیرخواهی برای دیگران، تواضع، ادب و دعا کردن برای دیگران، همه‌ی اینها بلاها را دفع می‌کند.

دعا برای دیگران، کار خیر و صدقه است

دعا برای خود و دیگران، یکی از کارهای قشنگی است که مانند صدقه اثرات مثبت مادی و معنوی زیادی دارد.

یکی از اولیاء خدا مستجاب الدعوه بود و هر وقت برای هر کس دعا می‌کرد، مشکل او برطرف می‌شد. یک بار گفت: این همه سال برای دیگران دعا کردم، یکبار هم برای خودم دعا کنم. دعا کرد و اجابت نشد. پرسید: خدایا چرا اجابت نشد؟ خدا فرمود: زبان تو برای دیگران پاک است. برای همین در روایت داریم که «با غیر از زبانی که گناه آلود است، دعا کنید تا خدا دعای شما را اجابت کند». پرسیدند: مگر می‌شود ما که همیشه با زبان‌مان گناه کرده‌ایم. زبان ما که پاک نیست. فرمود: دیگران با زبان شما گناه نکرده‌اند. دیگران وقتی در حق شما دعا می‌کنند، اجابت می‌شود. این یعنی همه‌ی شما برای دیگران، نزد خدا دعاهای اجابت شده دارید. وقتی دستت را بالا می‌بری و برای مشکلات همه مردم از نزدیک‌ترین کسان خودت تا دورترین افراد، از صمیم قلب دعا می‌کنی، این دعا به اجابت نزدیکتر است و باعث می‌شود خیلی‌ها هم برای تو دعا کنند.

«صدقه درمانی» عجیب ترین مهندسی نظام خلقت است

یگانه خالق نظام خلقت، سیستم شگفت انگیزی را مهندسی و طراحی کرده و قانونی وضع کرده به نام «مکتب صدقه و انفاق» که به کمک آن می‌توانیم همه مشکلات، علل، امراض و غم‌ها را درمان کنیم.   

با «صدقه درمانی» نه تنها مشکلات و مرگ بد و غصه‌ها را درمان می‌کنیم، بلکه با آن رشد می‌کنیم و به کمال می‌رسیم. انسان‌ها به وسیله «مکتب صدقه» خیلی زود به هدف خلقت نائل می شوند.

نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:«تَصَدَّقُوا و داوُوا مَرضاكُم بالصَّدَقَةِ؛ فإنَّ الصَّدَقةَ تَدفَعُ عنِ الأعراضِ و الأمراضِ، و هِیَ زیادَةٌ فی أعمارِكُم و حَسَناتِكُم[2]  = صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان كنید ؛ زیرا صدقه از پیشامدهاى ناگوار و بیماریها جلوگیرى مى كند و بر عمر و حسنات شما مى افزاید».

جایی که شیطان از دادن صدقه شاد می‌شود

در حالی که صدقه باید شیطان را اذیت کند، اما گاهی که ما صدقه می‌دهیم، شیطان از صدقه دادن ما خوشش می‌آید. یکی از جاهایی که شیطان از صدقه دادن ما خوشش می‌آید این است که ما خسیس گونه صدقه بدهیم.

مثلا بنده برای بچه‌­ام میلغ ۵ هزار تومان چیپس می‌خرم؛ اما وقتی می‌خواهم صدقه بدهم، هزار تومان می‌دهم. تازه جیبم را می‌گردم که اگر مبلغ کمتری هست، آن را بدهم. این خوب نیست. صدقه باید واقعاً آدم را اذیت کند. یعنی مبلغی باشد که خودت دردت بیاید. صدقه باید کریمانه و با اعتماد به خدا باشد. انسان با اخلاق الهی باید نگاه کند. زیرا ما می‌خواهیم شبیه خدا بشویم. در غیر اینصورت شیطان از این گونه صدقه دادنِ خسیسانه ما خوشش می‌آید.

حتی اگر به نیازمند بودن سائل شک داری، از دادن صدقه خودداری نکن

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر ما شک هم داشته باشیم که کسی واقعا نیاز دارد یا نه، باید به شک خود توجه نکنیم و صدقه بدهیم. چون اگر واقعاً نیاز داشته باشد و ما بخل کرده باشیم و ندهیم، روی این حساب که از کجا معلوم نیاز دارد، ما مسئول خواهیم بود. پس حتی اگر تردید دارید که طرف نیازمند است یا نه، باز هم بدهید. اصلاً او چه کاره است، قرار است تو شبیه خدا بشوی. پس صدقه بده که این به نفع تو است.

سائل فرستاده خداست و آمده در خانه تو که تو آدم بشوی و شبیه خدا بشوی، اگر فقیری پولی را از شما قبول کرد، از او تشکر کنید. چون همین صدقه، شما را به مقام خیلی بزرگی می‌رساند. پس باید بهانه‌­های شیطانی را کنار بگذاریم که می‌گوید: از کجا معلوم که این صدقه درست باشد؛ از کجا معلوم که.... یعنی شیطان القائاتی می‌کند که شما را از صدقه دادن باز دارد.

اما باید دانست که «آنقدر که ما به پرداخت کردن احتیاج داریم، به دریافت کردن احتیاج نداریم». ما آمده ایم تا شبیه خدا بشویم و  اخلاق الهی پیدا کنیم. بنابراین، برای نیل به این مقصود، یکی از نیازهای ما این است که کسی باید باشد تا تولیدی من را دریافت کند. چون اگر فقیری نباشد تا از من بپذیرد، رشدی نمی‌کنم و متوقف می‌شوم.

برای همین است که سیدالشهداء(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ حَوائِجَ النّاس إلَیکُم مِن نِعَمِ الله عَلَیکُم فَلا تَمُلُ النِعَم = نیازهای مردم به شما از نعمتهای خداست بر شما؛ پس از این نعمتها ملول نشوید». یعنی اگر کسی در خانه شما را زد، نگویید چرا فقط سراغ ما می‌آید. پس هیچ کس را تحقیر نکنید و به او ریز نگاه نکنید؛ با تحقیر و منت به کسی کمک نکنید. ما با دادن‌ها و عطا کردن بزرگ شده و شبیه خداوند و به خدا نزدیکتر می‌شویم و از همه قشنگتر خنده‌ی رضایت خداست. من خدا را می‌خندانم. خیلی عُرضه می‌خواهد کسی بتواند خدا را بخنداند.

توصیه شیطان به موسی علیه‌السلام در خصوص صدقه دادن

شیطان به حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌گوید:«إذا هَمَمتَ بِصَدَقَۀٍ فَامضِها فَإذا هَمَّ العَبد بِصَدَقَۀٍ کُنتُ صاحِبَهُ دُونَ أصحابی حَتّی أحُولُ بَینَهُ وَ بَینَهُا= هر وقت خواستی صدقه بدهی، زود بده. پس هر گاه بنده ای اراده می‌کند که صدقه دهد، من نمی‌گذارم هیچ کدام از شیطان‌ها و شیطانک‌ها و اصحابم بیایند. بلکه خودم شخصاً می‌آیم و جلوی طرف را می‌گیرم و وسوسه­‌اش می کنم که صدقه ندهد».

شیطان خودش دارد وسوسه می‌کند؛ خودش هم دارد به موسی یاد می‌دهد و می‌گوید: هر وقت خواستی این کار را بکنی، معطل نکن. زیرا من سراغ شما می‌آیم و نمی‌گذارم. «إذا هَمَمتَ بِصَدَقَۀٍ فَامضِها» موقعی که همت می‌کنی که صدقه­ بدهی، زود انجام بده و کار را تمام کن. کار خیر اینگونه است. اگر قرار است با کسی آشتی کنی، نگو حالا باشد تا بعدا با او آشتی می‌کنم؛ بگذار امتحاناتم تمام بشود؛ بعدا به او زنگ می‌زنم. نه؛ همین الان تلفن را بردار زنگ بزن. اگر قرار است از کسی معذرت­‌خواهی بکنی، نگو: باشد بعداً. همین الان زنگ بزن و معذرت‌­خواهی کن. هر کار قشنگی را معطل نکن. «عجلوا بالخیر= در کار خیر عجله کنید» یعنی این.

صدقه جزء اولین شروط تقوی و هدایت است

صدقه در شمار اولین شرائط برای بهره مند شدن از تقوا و قرآن و هدایت ویژه الهی است.

قرآن می‌فرماید:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ؛ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ[3] =  این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است؛ آنان كه به غیب ایمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ ایم انفاق مى كنند».

قرآن فقط آدم‌های باتقوا را هدایت می‌کند. صدقه فقط پول دادن به گدا نیست. هر چه که روزی­ انسان می‌شود، باید از بخشی از آن را خودش رد کند و در خودش نگه ندارد. من باید در اجتماع مولد و خَیِر باشم. باید یک تکه نور باشم. خَیِر یعنی کسی که تمام وجودش خیر است. وقتی فقط یکبار کار خیر می‌کنیم، خَیِر نمی‌شویم. خَیِر یعنی کسی که دائماً اهل خیر است. چه مادی و چه معنوی. من باید تولیدگر باشم.

فقط صدقه نیست. کارهای زیبای دیگری نیز هست که به ما آرامش می‌دهند و تمام ترفندهای شیطان را نابود می‌کنند. ما اگر اینها را یاد بگیریم، خیلی وقتها می‌توانیم از دست شیطان در امان باشیم و آرامش فکری داشته باشیم. از طرف دیگر، جهان جای حوادث است. اصلاً طبیعت، گذرگاه حادثه‌­هاست. ما در محاصره‌ی انواع حوادث هستیم. ذات طبیعت اینطوری مهندسی شده و ساخته شده.

عالمی بر روی منبر سکته کرد و مُرد. خدا رحمت کند حضرت آیت الله توسلی را که در حین سخنرانی قلبشان گرفت و به رحمت ایزدی رفت. این جهان جهان حادثه‌هاست. طبیعی است که هر لحظه ممکن است برای هر کس اتفاقی بیفتد. پس اگر می‌خواهی اتفاق نامناسبی برایت نیفتد، از «مکتب صدقه» کمک بگیر. صدقه مکتبی است که از همه جهت به انسان امنیت می‌دهد. پس احتیاط‌های لازم را بکنید و صدقه هم بدهید. دعا هم مؤثر است. دعا همه انواع بلا را برطرف می‌کند. حتی اگر مقدر شده باشد که اتفاقی بیفتد، از آن جلوگیری می‌کند. ما چقدر سرطانی داشتیم که با دعا شفا گرفتند. حوادث تلخ زیادی داشته‌ایم که با دعا برطرف شدند. ذکر و یاد خدا به انسان کمک می‌کند. وقتی انسان حواسش به خدا است، دیگر شیطان سراغش نمی‌آید.

اما هر وقت رفاقت و صمیمیتت را با خدا از دست می‌دهی، باید منتظر هر اتفاقی هم باشی. خداوند راه‌های زیادی برای جلوگیری از حوادث برای ما گذاشته و ورای این طبیعت، دست‌های زیادی است که دارند از ما حفاظت می‌کنند.

منبع : سایت منتظران دات آی آر



::
:: برچسب‌ها: شیطان و ایجاد ترس برای انجام کارخوب , کار خیر , صدقه , مهدویت و انتظار , مباحث مهدویت , مباحث مذهبی ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 15 دی 1396
علامه حلی و دیدار یار

علاّمه حلّی در شب جمعه به تنهایی به زیارت سیّد الشهداء (علیه السلام) می رفت، در حالی كه بر الاغی سوار بود و تازیانه  ای در دست مبارك داشت. در اثنای راه، شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاد و با هم به مكالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علاّمه معلوم شد كه این شخص مرد فاضلی است.

 

 

 

پس در مسائل علمی با هم صحبت نمودند و علاّمه فهمید كه آن شخص، صاحب علم وفضیلتِ بسیار ومتبحّر درعلوم است. لذامشكلاتی راكه برای او در علوم مانده بود، یك به یك از آن شخص سؤال می كرد و او حلّ می نمود تا این كه سخن در مسئله ای واقع شد و آن شخص فتوایی گفت. علاّمه منكر آن شد و گفت: حدیثی بر طبق این فتوا نداریم.

 

آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این باب ذكر كرده است. شما از كتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید كه در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث مذكور است.
علاّمه در حیرت شد كه این شخص كیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت كبری می توان حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را دید یا نه؟»

 

در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علاّمه گذاشت و فرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن كه دست او در میان دست توست؟!»

 

علاّمه بی اختیار خود را از مركب به زمین انداخت كه پای آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود و چون به هوش آمد، كسی را ندید و پس از آن كه به خانه بازگشت، رجوع به كتاب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر كه آن حضرت نشان داده بودند، یافت.

 

علاّمه به خطّ خود در حاشیه كتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامر (علیه السلام) با ذكر صفحه و سطر و محلّ آن، نشان دادند».
مرحوم تنكابنی (رحمه الله) می گوید كه آخوند لاهیجی می گفت: «من همان كتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خطّ علاّمه را مشاهده كردم كه به مضمون سابق بود». [1] .

 



::
:: برچسب‌ها: علامه حلی , امام زمان عج , وبلاگ ظهور , سایت ظهور , مباحث مهدویت , نسیم ظهور , شیفتگان ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 15 دی 1396
جلوگیری از لعن دشمنان ، عناد با امام زمان است؟

جلوگیری از لعن دشمنان، عناد با امام زمان(عج) است؟

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند؛ اولین کسانی که مانع ورود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شوند، کسانی هستند که از سب و لعن دشمنان ما اهل بیت علیهم السلام جلوگیری می کنند.


جلوگیری از سب و لعن دشمنان ، عناد با امام زمان است...

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند؛ اولین کسانی که مانع ورود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شوند، کسانی هستند که از سب و لعن دشمنان ما اهل بیت علیهم السلام جلوگیری می کنند.
1⃣ این روایت اصلا درباره بتریه است که فرقه ای از زیدیه هستند که امامت مفضول را جایز می دانند و امامت ابوبکر و عمر را هم قبول دارند در عین اینکه علی را افضل می دانند.
2⃣ لذا کسی که این مطلب را نوشته یا عمدا حدیث را تحریف و غلط ترجمه کرده یا از فرط بی سوادی و جهالت، چشم بسته مطلبی را از دیگران منتشر کرده بدون رجوع به منبع اصلی.
3⃣ و روى أبو الجارود، عن أبی جعفر علیه السلام- فی حدیث طویل- أنّه قال: «إذا قام القائم سار إلى الكوفة فیخرج منها بضعة عشر ألف نفس یدعون البتریة، علیهم السلاح، فیقولون له: ارجع من حیث جئت فلا حاجة لنا فی بنی فاطمة، فیضع فیهم السیف حتّى یأتی على آخرهم، ثمّ یدخل الكوفة فیقتل بها كلّ منافق مرتاب، و یهدم قصورها، و یقتل مقاتلیها، حتّى یرضى اللّه عزّ و جل»
از اعلام الوری است
4⃣ البته بحث سندی نکردیم. چون وقتی متن هیچ ربطی به ما ندارد دیگر سند مهم نیست. ضمن اینکه کدام جلوگیری از سب و لعن علنی هم دستور قرآن است هم دستور اهلبیت. پس کسی که این را نوشته و خواسته دیگران را متهم کند اول باید آیه قرآن و حدیث اهل بیت را پاره کند.
منبع: تبیان

::
:: برچسب‌ها: امام زمان عج , دشمنان امام عصر , لعن دشمنان امام زمان عج , نسیم ظهور , مباحث مهدویت , وبلاگ ظهور , سایت ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1396
علم و عمل در نهج البلاغه علوی
آنکه دیده دل او بیناست و عمل وی از روی بصیرت است، مرحله آغازین عمل او «علم » می باشد; علم به این که عمل وی به سود اوست یا به زیان او . اگر به سود او بود بدان اقدام نموده یا آن را ادامه می دهد و چنانچه به زیان وی بود آن را انجام نداده یا متوقف می کند:



به ادامه مطلب بروید


:: ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: علم و عمل در نهج البلاغه علوی , علم وعمل , امام علی (ع) , نسیم ظهور , مباحث مهدویت , مطالب دینی , سایت ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 10 دی 1396
نهضت اخلاقی در انقلاب مهدی موعود علیه السلام

نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی مهدی موعود علیه السلام

یکی از ابعاد انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام ایجاد اصلاحات در بعد اخلاقی زندگی انسان هاست. با ظهور آن حضرت، مشکلات اخلاقی بشریت مرتفع و انسان ها به آسایش و آرامش خواهند رسید. با نهضت اخلاقی آن حضرت، آدمی به ارزش های واقعی روی آورده و فضائل اخلاقی احیاء می گردد.

جمکران
در این مجال برای معرفی اجمالی نهضت اخلاقی در انقلاب جهانی ولی عصر علیه السلام، دورنمایی از زندگی اخلاقی انسان ها در دوران قبل از ظهور را مطرح کرده و برخی از اقدامات آن مصلح جهانی را در این رابطه بیان می کنیم.

1- گسست روابط انسانی:


گسیختن پیوندهای انسانی، از پدیده های ویرانگر دوران قبل از ظهور است. در این روزگاران، پیوندهای اجتماعی استواری وجود ندارد، و زندگی بر محور حق و عدل و ارزش های انسانی دور نمی زند. ضابطه در روابط اجتماعی، ارزش انسان و احترام به حقوق او نیست. به ظاهر انسان ها در کنار یکدیگر زندگی می کنند، ولی دل ها و فکرهای آن ها با هم و در کنار هم نیست و ناسازگاری ها و قضاوت های مادی مانع نزدیکی و همدلی مردمان است (1) .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره این دوران می فرماید: «وذلک عندما تصیر الدنیا هرجا و مرجا، و یغار بعضهم علی بعض، فلا الکبیر یرحم الصغیر و لا القوی یرحم الضعیف، فحینئذ یاذن الله له بالخروج (2) ; [غیبت ] در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی می گردد، و مردمان به یکدیگر می تازند، نه بزرگ به کوچک رحم می کند، و نه قدرتمند بر ناتوان، در این هنگام خداوند به امام [غائب] اجازه خروج می دهد.»

امام صادق علیه السلام شرایط اخلاقی دوران قبل از ظهور را چنین بیان می کند: «و رایت الصغیر یستحقر بالکبیر... و رایت الجار یؤذی جاره و لیس له مانع (3) ; کوچک تر را می بینی که بزرگ تر را تحقیر می کند... و همسایه را می بینی که همسایه را می آزارد و چیزی مانع او [در این آزار رسانی] نیست.»

اما در حکومت جهانی مهدی علیه السلام، این ناهنجاری اخلاقی و این بی احترامی ها از میان خواهد رفت و مردم یک پارچه و یک دل نسبت به همدیگر احساس مسؤولیت کرده، بزرگترها مراعات حال کوچکترها را می نمایند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه می دارند.

«والقی الرافة و الرحمة بینهم فیتواسون... و لا یعلوا بعضهم بعضا و یرحم الکبیر الصغیر... (4) ; در میان [عموم] مردم مهربانی و رحمت برقرار می شود و در سایه آن مواسات و همیاری می کنند ... و بر یکدیگر برتری طلبی ندارند، بزرگتر به کوچکتر رحمت [و عطوفت و مهربانی] می ورزد ... .»

امام علی علیه السلام می فرماید: «المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال، رحیم بالمساکین (5) ; مهدی علیه السلام بخشنده مال است، بر کارگزاران و ماموران [دولت خویش] بسیار سختگیر است، و نسبت به ناتوانان [و مستمندان]، بسیار مهربان است.»

2- پول پرستی:


در جامعه قبل از ظهور، پول و سرمایه حرف اول را می زند. معیار ارزشمندی و بی ارزشی در داشتن پول و نداشتن آن است. و هرکه ثروت و سرمایه اش بیشتر باشد، احترام و فضیلتش نزد مردم بیشتر خواهد بود و هرکه تهیدست و بی نوا باشد، در جامعه جایگاه متناسب خود را ندارد، اگر چه دارای فضایل اخلاقی وعملی باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به ابن مسعود درباره مردم در دوران قبل از ظهور می فرماید: «یتفاضلون باحسابهم و اموالهم (6) ; [مردم آخرالزمان] با حسب و نسب ها و سرمایه هایشان بر یکدیگر برتری می جویند.»

امام صادق علیه السلام درباره این مردم می فرماید: «ورایت صاحب المال اعز من المؤمن (7) ; ثروتمند را می بینی که از مؤمن عزیزتر است.»

همچنین امام صادق علیه السلام می فرماید: «و رایت الناس همهم بطونهم و فروجهم، لایبالون بما اکلوا و بمانکحوا و رایت الدنیا مقبلة علیهم (8) ; مردم را می بینی که همه کوشش آنان صرف شکم و مسائل جنسی می گردد، و در شکم و شهوت لاابالی و بی باکند، و دنیا به آنان روی آورده است.»

امام صادق علیه السلام می فرماید: «و رایت الناس مع من غلب... و رایت الخلق والمجالس لایتابعون الا الاغنیاء (9) ; مردم را می بینی که همراه با قدرت های غالبند (چه سیاسی و چه اقتصادی) و... و مردم و مجلس ها تبعیت نمی کنند مگر از سرمایه داران.»

ولی در روزگاران سبز، همه چیز رنگ سبز به خود می گیرد و معیار ارزش و فضیلت، ایمان، تقوا، ایثار و از خود گذشتگی می باشد. فرهنگ غالب و فراگیر آن دوران، احساس مسؤولیت، توجه به همنوعان و رفع مشکلات یکدیگر و... خواهد بود. هرکس سعی و تلاش می کند تادیگران را در سرمایه و اموال خود شریک کرده و شادی ها را بین همدیگر تقسیم نمایند.

امام باقر علیه السلام می فرماید: «حتی اذا قام القائم علیه السلام جاءت المزاملة (10) ، و یاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته هنگام ظهور قائم علیه السلام دوستی و یگانگی حاکم می شود [تا آنجا که ] هرکس، هرچه نیاز دارد، بدون هیچ ممانعتی از جیب برادر دینی اش بر می دارد.

لایمنعه (11) ; هنگام ظهور قائم علیه السلام دوستی و یگانگی حاکم می شود [تا آنجا که ] هرکس، هرچه نیاز دارد، بدون هیچ ممانعتی از جیب برادر دینی اش بر می دارد.»

اسحاق بن عمار می گوید: «کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فذکر مواساة الرجل لاخوانه، و ما یجب له علیهم فدخلنی من ذلک امر عظیم. فقال: انما ذلک اذا قام قائمنا، وجب علیهم ان یجهزوا اخوانهم و یقووهم (12) ; نزد امام صادق علیه السلام بودم که از تساوی مردم با یکدیگر و حقی که هرکسی به دیگری دارد، سخن گفت، من سخت در شگفت شدم، پس فرمود: این، به هنگام قیام قائم ماست، که در آن روزگار ، واجب است که یکدیگر را آماده و پشتیبانی کنند.»

3- گسست روابط خانوادگی


در دوران قبل از ظهور، خانواده (به عنوان هسته اصلی اجتماعات) دچار بی ثباتی و تزلزل می گردد، و پیوندهای خانوادگی گسیخته و سست می شود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعایت نمی کند، فرزندان حرمت پدران ومادران را ندارند، و مادران و پدران مسؤولیت تربیت فرزندان را از یاد می برند.

امام صادق علیه السلام درباره این دوران می فرماید: «و رایت العقوق قد ظهر، واستخف بالوالدین... و رایت الارحام قد تقطعت (13) ; و می بینی که نافرمانی و گستاخی [در برابر پدران و مادران ] آشکار است، نسبت به والدین بی حرمتی می شود، ... و پیوندهای خانوادگی از هم گسسته است.»

در زمان ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام، با ارشادات حضرت مهدی، اخلاق مردم تکمیل می گردد و مشکلات خانوادگی و اجتماعی آنان مرتفع می گردد. امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم (14) ; چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را به وسیله آن متمرکز ساخته و با آن اخلاقشان را به اکمال می رساند.» و امام صادق علیه السلام فرمود: «و فی ایام دولته تطیب الدنیا و اهلها (15) ; در روزگار دولت او، دنیا پاکیزه و اهل دنیا نیکو شوند.» و نیز در روایت است که: «اما والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر (16) ; به خدا قسم! عدلش را وارد خانه های آن ها می کند چنانکه گرما و سرما وارد می شود.»

4- رواج فرهنگ استثمارگری، و درنده خوئی


استثمار و استثمارگری، پیشینه تاریخی طولانی دارد. در زمان های گذشته استثمار به صورت فردی و جزئی و در قالب اقتصادی مطرح بوده است. اما با گذشت زمان، استثمار و استثمارگری نیز در قالب های جدیدتر ظاهر شده است تا جائی که الآن علاوه بر استثمار اقتصادی که در گذشته مطرح بوده، استثمار سیاسی و بالاخص استثمار فرهنگی - آن هم در سطح کلی و فراگیر - بروز کرده است و این امر را زمینه ساز چپاول اقتصادی ملت ها قرار داده اند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره این ویژگی دوران قبل از ظهور می فرماید: «فعندها تلیهم اقوام ان تکلموا قتلوهم و ان سکتوا استباحوهم لیستاثرون بفیئهم (17) ; در آخرالزمان اقوامی بر مسلمانان سیطره یابند که اگر لب به سخن گشایند آنان را بکشند و اگر لب فرو بندند [خون ] ایشان را مباح شمرند تا منابع و درآمد آنان را تصاحب کنند.»

امام علی علیه السلام درباره این زمان می فرماید: «کان اهل ذلک الزمان ذئابا، و سلاطینه سباعا، و اوساطه اکالا و فقراؤه امواتا (18) ; مردمان آن زمان گرگند، و شاهانشان درنده و مردم متوسط [در آن جامعه] طعمه [توانگران]، و بینوایانشان مردگانند.»

در دوران ظهور، همه حکومت های ظلم و جور و باطل از بین خواهند رفت و بساط استعمارگران و استثمارگران برچیده خواهد شد. امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل (19) ; هنگامی که قائم قیام کند، دولت باطل از بین خواهد رفت.»

در زمان دولت یار دیگر چنین نیست که قدرتمندان حقوق ضعیفان را پایمال کنند و با وجود گرسنگی مردم، به شکم پرستی و جاه طلبی بپردازند. امام صادق علیه السلام در مورد سیره فردی امام زمان علیه السلام به عنوان حاکم اسلامی می فرماید: «فوالله ما لباسه الا الغلیظ و لا طعامه الا الجشب (20) ; به خدا سوگند! لباس او جز [پوشاکی ] درشت و خوراک او جز [خوراکی ] سخت نخواهد بود.»

امام علی علیه السلام در مورد امام زمان علیه السلام می فرماید: «و یشترط علی نفسه لهم: ان یمشی حیث یمشون و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون و یکون من حیث یریدون و یرضی بالقلیل و یملا الارض بعون الله عدلا کما ملئت جورا (21) ; به نفع مردم برخود تعهد می کند که: از راه آن ها برود، مانند آن ها بپوشد و مانند آن ها سوار شود و آن چنان که می خواهند باشد و به کم راضی باشد و زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند آن چنان که پر از ستم شده باشد.»

5- انقلاب ارزش ها


رویکرد مردم دوران قبل از ظهور در سقوط و انحطاط اخلاقی به حدی است که در منظرشان معروف، منکر و منکر، معروف جلوه می کند; یعنی در ارزش ها دگرگونی و تبدل حاصل می شود. بدیهی است که این رویکرد نشان از یک انحراف عمیق و فراگیر، در آن جامعه دارد. آنقدر منکر در جامعه فراوان می شود که مردم به آن عادت کرده و آن را به منزله یک معروف می پندارند و در مقابل، معروف ها در جامعه به حدی کم رنگ و فراموش می شوند که اگر افرادی به انجام آن ها مبادرت ورزند، برای مردم چیز تازه و غیر معروفی جلوه می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به ابن مسعود در تبیین شرایط این زمان فرمودند: «یابن مسعود اعلم انهم یرون المعروف منکرا والمنکر معروفا ففی ذلک یطبع الله علی قلوبهم فلایکون فیهم الشاهد بالحق و لاالقوامون بالقسط (22) ; ای پسر مسعود! بدان که مردم [در آخرالزمان ] معروف را منکر و منکر و زشت را معروف و نیک پندارند. در این روزگار است که خداوند بر دل های ایشان مهر می زند و در میانشان نه شاهد حقی یافت می شود و نه بر پا دارندگان عدالت.»

امام صادق علیه السلام شرایط این زمان را چنین ترسیم می کند: «و رایت الرجل اذا مر به یوم و لم یکسب فیه الذنب العظیم من فجور او بخس مکیال او میزان او غشیان حرام... کئیبا حزینا یحسب ان ذلک الیوم علیه وضیعة من عمره (23) ; و می بینی که اگر کسی روزی بر او بگذرد و گناهان بزرگی چون زشتکاری، یا کاستن پیمانه و ترازو، یا فریبکاری حرامی... انجام نداده باشد، افسرده و دلتنگ است، و می پندارد که در این روز زیان کرده است.»

آری فرهنگ و اخلاق غالب مردم در آن دوران سیاه چنین است که گناهان بزرگی چون کاستن پیمانه ها و ترازوها و کم فروشی و پایمال کردن حق مردم رواج دارد، و اساس مبادلات و داد و ستدها بر کاستی و کمی و تجاوز به حقوق دیگران استوار گردیده است، و کار و تلاش و مبادله ای که از غیر این راه ها صورت گیرد، نوعی زیان و ضرر و عقب ماندگی محسوب می شود.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشد مما استقبله رسول الله صلی الله علیه و آله من جهال الجاهلیة، قلت و کیف ذلک؟ قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله اتی الناس وهم یعبدون الحجارة والصخور والعیدان والخشب المنحوتة، و ان قائمنا اذا قام اتی الناس و کلهم یتاول علیه کتاب الله، و یحتج علیه به (24) ; آزاری که قائم ما به هنگام رستاخیز خویش، از جاهلان آخرالزمان بیند، بسی سخت تر است از آزاری که پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم جاهلیت دید. [راوی می گوید: ] گفتم: این چگونه می شود؟ امام فرمود: پیامبر به میان مردم آمد در حالی که آنان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده شده را می پرستیدند و قائم ما که قیام کند به نزد مردم می آید در حالی که همه آنان آیه های قرآن را تاویل و توجیه می کنند و با کتاب خدا بر علیه او دلیل می آورند.»

تاویل و توجیه ناصحیح از قرآن و ایستادگی در مقابل امام زمان علیه السلام، نشان از انحرافات عمیق مردم از قرآن و سنت اسلامی دارد. و نیز از این حدیث استفاده می شود که برداشت های ناصحیح از قرآن و فرهنگ اسلامی در منظرشان صحیح و ناب جلوه کرده است.

امام علی علیه السلام درباره امام زمان علیه السلام در دوران ظهور می فرماید: «یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرای علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرای (25) ; هواپرستی را به هدایت باز می گرداند پس از آنکه هدایت را به هواپرستی تبدیل کرده باشند. و رای را به قرآن بر می گرداند زمانی که مردم قرآن را به رای و اندیشه [خود] مبدل کرده باشند.»

امام صادق علیه السلام درباره دوران ظهور می فرماید: «و یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا و یقبل الناس علی العبادات و تؤدی الامانات و تهلک الاشرار و تبقی الاخیار (26) ; زنا، شراب خواری و ربا از بین می رود و مردم به عبادت ها روی می آورند وامانت ها را ادا می کند و اشرار نابود می شوند ونیکان می مانند.»

امام علی علیه السلام درباره نقش احیاگری امام زمان در دوران ظهور می فرماید: «و یحیی میت الکتاب والسنة (27) ; آنچه از کتاب و سنت مرده است، زنده خواهد کرد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «سیمیت الله به کل بدعة و یمحو کل ضلالة و یحیی کل سنة (28) ; خداوند به زودی به وسیله او همه بدعت ها را نابود می سازد و همه گمراهی ها را از بین می برد و همه سنت ها را زنده می کند.»

پی نوشت ها:

1) حکیمی محمد، عصر زندگی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ص 239.

2) علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 380.

3) همان، ص 256.

4) همان، ص 385.

5) حکیمی، محمد، خورشید مغرب، ص 30.

6) مکارم الاخلاق، ص 529.

7) منتخب الاثر، ص 429.

8) بحارالانوار، ج 52، ص 260.

9) منتخب الاثر، ص 431.

10) مزاملة » رفاقت و دوستی خالص است، «زامله ای صار عدیله علی البعیر; با او رفاقت و دوستی کرد یعنی همسان او شد در نشستن در یک طرف کجاوه » (منتهی الادب فی لغة العرب) .

11) بحارالانوار، ج 52، ص 385.

12) وسائل الشیعه، ج 8، ص 414.

13) بحارالانوار، ج 52، ص 256.

14) همان، ص 336.

15) روزگار رهایی، ج 2، ص 650.

16) بحارالانوار، ج 52، ص 362.

17) منتخب الاثر، ص 432.

18) نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 324.

19) الکافی، ج 8، ص 278.

20) الغیبة، نعمانی، ص 122.

21) منتخب الاثر، ص 469.

22) مکارم الاخلاق، ص 529.

23) بحارالانوار، ج 52، ص 259.

24) غیبت نعمانی، ص 297.

25) نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 424.

26) منتخب الاثر، ص 474.

27) نهج البلاغه، خ 138.

28) الکافی، ج 1، ص 412.
منبع : پایگاه حوزه

::
:: برچسب‌ها: نهضت اخلاقی امام مهدی , نسیم ظهور , غیبت کبری , تاظهور , دجال , مباحث مهدویت , گفتگوی مهدوی ,
نویسنده :
تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1396