ادب فاطمی بمناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
[
]

::
:: برچسب‌ها: ادب فاطمی , پیرامون شخصیت عظیم الشان حضرت زهرا س , تماشاکده نسیم ظهور , وبلاگ امام زمان , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت , سایت ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396
استاد رائفی پور - ((تکرار تاریخ))
[
]

::
:: برچسب‌ها: استاد رائفی پور و تکرارتاریخ , نسیم ظهور , سزای ملتی که کتاب نمیخواند , تماشاکده نسیم ظهور , سایت ظهور , وبلاگ ظهور , وبلاگ مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396
وظایف منتظران امام زمان (عج)

وظایف منتظران امام زمان

وظایف منتظران واقعی در عصر غیبت چیست؟

امام زمان


بقیه در ادامه مطلب


:: ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: وظایف منتظران ظهور , وظایف منتظران امام زمان(عج) , نسیم ظهور , وبلاگ مهدویت , سایت ظهور , وبلاگ ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1396
ناله های امام صادق (ع) در فراق امام زمان (عج)




::
:: برچسب‌ها: ناله های امام صادق در فراق امام زمان عج , تماشاکده نسیم ظهور , نسیم ظهور , ظهور , منجی , وبلاگ مهدویت , وبلاگ ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1396
امام خامنه ای : حرف مردم شکایت از فساد و تبعیض است
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , نسیم ظهور , نیروی هوایی , وبلاگ ظهور , سایت ظهور , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 20 بهمن 1396
حجاب حجاب حجاب
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , حجاب , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت , وبلاگ ظهور , نسیم ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1396
ای کفن پوش من
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , نسیم ظهور , نوحه ایام فاطمیه , روضه فاطمیه , وبلاگ مهدویت , وبلاگ ظهور , سایت مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396
عنایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دختر اهل سنت
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , عنایت حضرت زهرا به دختر اهل سنت , سایت مهدویت , وبلاگ مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396
با ضجه و گریه برای ظهور دعا کنیم
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , باضجه وگریه برای ظهور دعا کنیم , مباحث مهدویت , تاظهور , سایت ظهور , وبلاگ ظهور , وبلاگ مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 13 بهمن 1396
تکنولوژی مدیریت انقلابی
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , سایت مهدویت , وبلاگ مهدویت , وبلاگ ظخور , سایت ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1396
ناحله الجسم یعنی
[
]

::
:: برچسب‌ها: تماشاکده نسیم ظهور , فاطمیه , ایام فاطمیه , وبلاگ نسیم ظهور , سایت ظهور , سایت مهدویت , وبلاگ مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1396
هدف از خلقت انسان چیست؟

در خلقت و آفرینش، دو هدف می‌توان تصور کرد: نخست، هدف متوسط و دوم،هدف غایی و عالی. با مراجعه به آیات قرآن وروایات اهل بیت علیهم السلام روشن می‌شود که هدف متوسط خلقت، عبادت و بندگی خداستک.


بندگی

الف) اگر پاسخ داده شود: «هدف، همان عبادت و پرستش خداوند است.»، این پرسش مطرح می‌شود که «مگر خداوند، نیازمندعبادت و پرستش بندگان است؟».

ب) اگر پاسخ بدهید: «خداوند، قادر ومتعال است.»، این پرسش به ذهن می‌آید که «چرا و چگونه جهان را آفرید؟ آیا هرقادری که می‌تواند کاری کند، باید آن را انجام دهد؟»

پ) در صورتی که پاسخ داده شود: «هدف،تکامل انسان‌ها است.»، این پرسش مطرح می‌شود که «تکامل انسان، چه اثری دارد؟چگونه می‌تواند هدف آفرینش باشد؟»

ت) بر فرض، به تکامل معهود و کمال مطلوب رسید، چه می‌شود؟

پاسخ: این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد ومانند برخی از مسایل فلسفی، برای همگان مطرح است. غالب انسان‌ها مایلند بفهمند که «هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان‌ها چیست؟»...

این پرسش برای افرادی به صورت یک عقده «لاینحل » در می‌آید، که دایره هستی رابه جهان ماده منحصر می‌نمایند و مرگ راپایان زندگی بشر می‌دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت » رانمی پذیرند.

اما کسانی که زندگی مادی را برای انسان منزلی از منازل زندگی بشر می‌دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند واین جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می‌دانند، در مکتب این افراد، پاسخ به این پرسش، آسان است و برفرض اگر هدف ازآفرینش انسان را در این جهان نتوانندبدانند، هدف از خلقت را در جهان دیگر و درزندگی ابدی، جست و جو می‌کنند ومی گویند: «هدف خلقت انسان در این جهان،آماده کردن او برای یک زندگی جاودانی است که خود هدف و مطلوب نهایی است.»

بعد از ذکر این مقدمه، ابتدا به طور اجمال به بررسی هدف از آفرینش می‌پردازیم وسپس مطالبی درباره پرسش‌هایی که مطرح شد، بیان می‌شود.

در خلقت و آفرینش، دو هدف می‌توان تصور کرد: نخست، هدف متوسط و دوم،هدف غایی و عالی. با مراجعه به آیات قرآن وروایات اهل بیت علیهم السلام روشن می‌شود که هدف متوسط خلقت، عبادت و بندگی خداست. این مطلب، در همه پدیده های عالم ساری وجاری است.

خداوند، درباره همه اشیای مادی عالم می‌فرماید:«... وان من شی ءالا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم...» (11)  ، همه موجودات تسبیح خدا می‌گویند، اما شما تسبیح آنان رانمی فهمید. و درباره جن و انسان نیزمی فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (22) ; آفرینش جن و  انسان برای بندگی است. بنابراین از دیدگاه وحی،همه هستی تسبیح گوی ذات او هستند ومشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است. (3)

آیا خدا در آفرینش ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سودبه خلق برمی گردد نه به خالق، یعنی خدا ذی نفع نیست، یا به عبارتی، ناقص نیست که با این کاربه کمال برسد، بلکه سود به مخلوق بر می‌گردد

اما هدف عالی و غایی، وصول به مبدا نورهستی است، یعنی منتهی الیه سیرمخلوقات، اوست: «و ان الی ربک المنتهی » (4) ; انتهای سیر انسان به سوی پروردگار است. «الی ربک الرجعی » (5) ;برگشت به سوی خداست. «انا لله و اناالیه راجعون » (66) : که همگی این  آیات غایت سیر را روشن می‌کنند. البته رسیدن به خدا همان به کمال مطلق رسیدن مخلوقات است. موقعی پدیده های هستی، کمال آخرخود را می‌یابند که به قرب الهی برسند. پس روشن شد هدف غایی خلقت، به کمال رسیدن همه موجودات و رسیدن انسان به مقام قرب الهی است.

در این جا دو مطلب دیگر را نیز باید موردتوجه قرار داد:

نخست این که خدای تعالی فیاض، به تمام معناست و باران رحمت او بر سربندگان،همیشه می‌بارد و مانعی هم برای آن نمی‌توان تصور کرد. به دیگر سخن، مقتضی موجود و مانع مفقود است، پس باید خلق کند، چون لازمه ذات او، خلاقیت و فیاض بودن است.

دوم این که آیا خدا در آفرینش ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سودبه خلق برمی گردد نه به خالق، یعنی خدا ذی نفع نیست، یا به عبارتی، ناقص نیست که با این کاربه کمال برسد، بلکه سود به مخلوق بر می‌گردد.

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بربندگان جودی کنم

 

به عبارت دیگر آفرینش، احسان و فیض است از جانب خدا نسبت به مخلوقات; وچنین آفرینشی حسن ذاتی دارد و قیام به انجام فعلی که ذاتا پسندیده است; جز این که خود فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیازی ندارد. بنابراین اگر کسی بپرسد: «چرا خالق منان، دست به چنین کار پسندیده بالذات زده است؟» در پاسخ باید گفت: «خداوند که فیاض علی الاطلاق است، باتوجه به این که می‌توانست موجودی را خلق کرده و به کمال برساند، اگر چنین نمی‌کرد، جای پرسش وایراد به او بود.»

پاسخ بخش الف:

عبادت
همان طورکه می‌دانید هدف از فعل، درخداوند متعال و انسان‌ها متفاوت است.در افعال ما انسان‌ها هدف و غرض عبارت است از آن فایده ای که هنگام فعل، انسان در نظر می‌گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند. یعنی هدف انسان ازفعالیت هایش، دفع کمبودها ونیازمندی های خودش می‌باشد; اما خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تامین آن، کاری انجام دهد. او کمال مطلق است و هرکس هرچه دارد و هرچه که از هستی بهره ای داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چیزی نیست تا باکار واجدشود; بلکه هدف از افعال خداوند تناسب با ذات الهی داشتن یا رفع نیاز بندگان است.
درمورد عبادت هم همان طور که بیان شد،عبادت جزو اهداف آفرینش است و از اهداف متوسط برای رسیدن به کمال نهایی و غایی می‌باشد و فایده عبادت و هر اثر خوبی که داشته باشد، تنها عاید بنده می‌شود و او راپرورش داده، از نقص به کمال می‌برد و در این عبادت عبد هیچ فایده ای برای خداوندمتصور نیست.
 

پاسخ بخش ب:

در این که خداوند قادر علی الاطلاق است بحثی نیست، همچنان که کارهایش بی غرض نمی‌باشد و این طور نیست که هرکاری انجام بدهد، بلکه کارها و افعالش از روی حکمت،مصلحت و هدف خاصی صورت می‌گیرد که به حکیمانه بودن افعالش امور ذیل دلالت دارد:

1 - وجدان و تجربه; به هر موجودی که درعالم نگاه می‌کنیم آن را با هدف و حکیمانه می‌بینیم که این حاکی از حکیم بودن خداوندو حکیمانه بودن افعالش است.

2 - یکی از اسمای الهی که در قرآن برآن تکیه شده «حکیم » است; اقتضای این صفت،این است که تمام افعال خدای متعال حکیمانه باشد. همچنان که آیات متعددی(انعام/ 73; آل عمران/ 119; دخان/ 38 و...)دلالت می‌کند براین که تمام افعال الهی دارای هدف صحیح است.

بنابراین، خداوند قادر است و جهان را ازروی هدف و غرض آفریده است که بیان مشروحش در عبارت بالا (به دیگر سخن...)گذشت.

خداوند، درباره همه اشیای مادی عالم می‌فرماید: «... وان من شی ءالا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم...» ، همه موجودات تسبیح خدا می‌گویند، اما شما تسبیح آنان رانمی فهمید. و درباره جن و انسان نیزمی فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » ; آفرینش جن و انسان برای بندگی است. بنابراین از دیدگاه وحی،همه هستی تسبیح گوی ذات او هستند ومشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است

پاسخ بخش پ:

همان طور که اشاره شد، هدف غایی ازخلقت انسان، تکامل و وصول به رحمت الهی است و افرادی می‌توانند از این رحمت وفیض الهی استفاده کنند که به نهایت درجه تکامل رسیده باشند; از این رو اثر تکامل آرامش در سایه سار رحمت الهی است: «...و لا یزالون مختلفینأ— الا من رحم ربک و لذلک خلقهم » (7) ; آنان همواره در اختلافند، مگر کسانی که پروردگارت رحمت آورد; و برای همین (رحمت) آنان راآفرید.

که این (رحمت) باعث ورود به بهشت ومخلد بودن در آن و زندگی جاودان داشتن درآن جا می‌شود. (8)

چنان که مولای متقیان می‌فرماید: «اما بعد بی گمان خدای سبحان دنیا را مقدمه‌ی زندگی پس از آن قرار داده است و آن را برای مردم، بوته آزمونی شمرده است تاهر آن که را نیکوکارتر است، بازشناسد. این است که ما برای دنیاآفریده شده‌ایم و ماموریت مان تلاش در جهت آن نیست; بلکه برای آزمایش در دنیا نهاده شده‌ایم.» (9)

پاسخ بخش ت:

نکته اساسی در مورد اهداف این است که هدف نهایی هرچه باشد،چرا ندارد. توضیح این که اگر ازمحصلی سؤال کنیم: برای چه درس می‌خوانی؟ می‌گوید: برای این که دکتر یا مهندس شوم. می‌گوییم:مدرک برای چه می‌خواهی؟می‌گوید: برای این که فعالیت مثبتی انجام دهم و در آمد خوبی داشته باشم. بازمی گوییم: در آمد خوب را برای چه می‌خواهی؟ می‌گوید: برای این که زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم، سرانجام می‌پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می‌خواهی؟ در این جا می‌بینیم لحن سخن او عوض می‌شود و می‌گوید: خوب برای این که زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم.یعنی همان پاسخ سابق را تکرار می‌کند.

این دلیل براین است که او به پاسخ نهایی خویش رسیده که ورای آن، پاسخ دیگری نیست. در این جا هم وقتی گفته می‌شود:هدف از آفرینش چیست؟ می‌گوییم: برای تکامل انسان و دریافت رحمت. اگر پرسیده شود: تکامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می‌گوییم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهایی است و همه چیز را برای تکامل و قرب می‌خواهیم، اماقرب و دریافت رحمت را برای خودش (یعنی برای تقرب به پروردگار) که ماورای آن پاسخ دیگری نیست. (100)

 

پی نوشت ها :

1 - سوره اسراء، آیه 44.

2 - سوره ذاریات، آیه 56.

3 - سوره النجم، آیه 42.

4 - سوره علق، آیه 8.

5 - سوره بقره، آیه 156.

6 - ترجمه المیزان، موسوی همدانی، ج 18،ص 612 – 614.

7 - سوره هود، آیات 118 و 119.

8 - معارف قرآن، آیة الله مصباح یزدی 3/1.

9 - فرهنگ آفتاب تفصیلی نهج البلاغه، عبدالحمیدمعادیخواه، ج 1، ص 77.

10 - تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازی، ج 22، ص 393

فرآوری : زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان



::
:: برچسب‌ها: هدف ازخلقت انسان چیست؟ , آزمایش , عبادت , نسیم ظهور , سایت ظهور , وبلاگ مهدویت , مباحث مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : سه شنبه 26 دی 1396
قسمت هفتم رمان برات میمیرم

قسمت هفتم

.... وقتی پدرم چادرم را گرفت از تعجب خشکم زد... چون ازش انتظار نداشتم...
: دخترم میترسم وقتی شعله های عشقت فروکش  بکنه از چادر خسته بشی... بهتره کسی که تورا بدون چادر پسندیده همینطور هم باهات زندگی کنه... تو نباید به خواسته کسی چادر سر کنی چون این طوری به خاطر تحمیل یک خواسته دلزده میشی... 
_ آقاجون ... به جان شما که برام خیلی عزیزه چادر انتخاب خودمه... سینا حتی یک بار هم ازم نخواسته... حتی اگه این وصلت سر نگیره ؛ من از این به بعد چادر می پوشم...
آقا جونم چادرمو داد و منو با بوسه و صلوات بدرقه کرد....

وقتی از آزمایشگاه بر می گشتیم تو تاکسی که بودیم خیلی آروم حرف می زدیم... پیش مادرم راحت نبودیم... بین همه صحبتهایی که شد یک جمله سینا بد جوری به دلم آشوب انداخت..
: بزار جواب آزمایش بیاد... اگه وصلت قطعی بشه یه سورپرایز دارم برات...
_ یعنی چی!! یعنی ممکنه ....
نه .. حرفش رو هم نزن... نهایتش میگن نمیتونیم بچه سالم داشته باشیم... خب بچه نمیخوایم..

 این همه آدم ... بچه ندارن...

_ هیس... شلوغش نکن... ایشاا.... که چیزی نیست...
منظورم این بود که بگم منتظر سورپرایز باشی... نه اینکه بترسی...

تا جواب آزمایش بیاد من جون به لب شدم...

تا اینکه روز موعود فرا رسید...

قرار بود سینا تا ظهر با جواب آزمایش بیاد خونه ما ٬ اما تا شب خبری نشد...

برای بقیه یک امر عادی بود ..‌. اما من تا شب نیمه جون شدم....

تا اینکه ساعت ۹ شب مادر سینا با تلفن تماس گرفت...

ادامه دارد....



::
:: برچسب‌ها: رمان برات میمیرم , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت , نسیم ظهور , وبلاگ نسیم ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1396
قسمت اول رمان برات میمیرم


قسمت اول

عاشق پسری شده بودم که به تمام بچه های دانشگاه می ارزید... مذهبی بود... اما در عین حال متواضع و خونگرم...  اکتیو و خنده رو... ولی من کجا و اون کجا... من یک دختر بد حجابی بودم که از امل بازی و سر به زیر بودن متنفر بودم...
 پسرهای فامیل مثل داداشم بودن... اما دلم بد جایی گیر کرده بود ... براش میمردم... هرگز نمی‌توانستم ببینم یکی غیر از من دستهاشو بگیره و تو قلبش بشینه... به خودم گفتم اگه به قلبت و خواسته ات بها میدی بسم الله... بالاخره دست به کار شدم... اما کار به این راحتی نبود...‌ اون در شرف داماد شدن بود..‌.. اما من ول کن نبودم... ازدواج اون یعنی مرگ من...تا اینکه تصمیم نهایی رو گرفتم... تصمیم گرفتم تو دانشگاه جلوی همه بچه ها نظرمو بگمو خودمو بندازم به پاش ....
 اصلا برام مهم نبود که غرورم میشکنه یا آبروریزی میشه... فقط به وصال اون فکر میکردم... یک شاخه گل گرفتم دستمو بعداز کلاس جلوی همه راهشو بستم...
بهش گفتم : میدونم مذهبی هستی و از دخترای مثل من خوشت نمیاد... ولی باور کن همونی میشم که تو بخوای... چادری میشم... نمازمو به جماعت میخونم... اصلا ... اصلا هر چی شما بگید..‌.
با من ازدواج کن..‌ من .. من...‌

ادامه دارد..‌‌.

هر روز یک قسمت از رمان عاشقانه و مذهبی برات میمیرم تقدیم شما خوبان میشود
التماس دعای خیر


::
:: برچسب‌ها: رمان برات میمیرم , وبلاگ مهدویت , وبلاگ نسیم ظهور , سایت نسیم ظهور , وبلاگ ظهور , نسیم ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396
ایوب پیامبر که بود؟ + فیلم
ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺑﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺖ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻓﺮ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ،ﺑﺎﻍ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﻩ ﻭ ﺟﻼﻝ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺳﺎﺧﺖ . ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﯾﺘﯿﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﻥ ﺻﻠﻪ ﺍﺭﺣﺎﻡ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ . ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .

فیلم سینمایی ایوب پیامبر (ع)
مدت زمان : ۱:۱۸:۱۸

ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺑﺮ ﺁﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﮑﺎﻫﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﺩ،ﻟﺬﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ .
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﮐﻢ ﻧﻈﯿﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﺪ،ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﻮﺍﻝ،ﻣﺰﺍﺭﻉ ﻭ ﺍﻏﻨﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ . ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻫﻼﮐﺖ ﮐﺸﺎﻧﺪ،ﺍﯾﻦ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﮑﺮﺩ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻫﻼﮐﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻮﺏ،ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ . ﺑﻠﮑﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ﻟﺬﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺫﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ،ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ،ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﯽ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ،ﺟﺴﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﺮﺽ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﺮﺩﺩ .
ﺍﯾﻮﺏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ،ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺮﻡ ﺩﺭ ﻫﻔﺖ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻮﯼ ﮔﺮﻓﺖ،ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻤﺎﻥ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﮐﻨﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ . ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﺪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻋﺰّﺕ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ؟ ! ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﻣﺎﻧﺪ ﻫﻤﺴﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺵ ‏« ﺭﺣﻤﻪ ‏» ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﻓﻼﮐﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ .
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﻧﺸﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ،ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺫﻟﯿﻞ ﻭ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﻭﺭﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﺑﻠﯿﺲ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻮﺏ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺷﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﻣﮑﺮﻫﺎ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﺍﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ؟ ! ﮔﻔﺖ : ﺗﻤﺎﻡ ﺣﯿﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﺮﺩ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭘﺪﺭﺕ،ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ، ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﯾﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺫﻟﯿﻞ ﮐﻦ .
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ . ﺍﻭ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺭﺣﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ،ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺖ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﻼﮐﺖ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﯿﺰ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﻼ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻼ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﺩ !. ﺭﺣﻤﻪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺁﻫﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ . ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ،ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺫﺑﺢ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﻧﺴﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ . ﺭﺣﻤﻪ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺗﺎ ﭼﻪ ﻭﻗﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺘﺎﻧﺪ،ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﮐﻮ؟ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺖ؟ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯼ ﺫﺑﺢ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﻼﻣﺖ ﺷﻮﯼ !
ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﯼ؟ !
ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺭَﺣﻤﻪ ! ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍ . ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺎﺯ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﯾﻢ؟ ﮔﻔﺖ : ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ . ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟ ! ﮔﻔﺖ : ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ . ﺍﯾﻮﺏ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ؟ !
ﺩﺭ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﺣﻤﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ،ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ . ﻧﻮﻣﯿﺪ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻧﯽ ﻣُﻨَﻌّﻤﻪ ‏( ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ‏) ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺭﺣﻤﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺸﺖ . ﺭﺣﻤﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﻡ ﺑﺒﺮﻡ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ،ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑِﺒُﺮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺕ ﺑﺒﺮﯼ . ﺭﺣﻤﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻩ . ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺣﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩ . ﺭﺣﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪ ﻣﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺍﺩ .
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺯﻧﺖ ﮐﺎﺭ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ . ‏( ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺍﯾﺖ ‏) ﺍﯾﻮﺏ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﮔﺮ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﺮﺍ ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻨﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ . ﺍﺯ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﺮﻭ . ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻧﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ .
ﻫﻤﺴﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎ ﺩﯾﺪ،ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ،ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ . ﺩﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﮕﺸﺎ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﺨﺶ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻋﺎﯼ ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ‏( ﻉ ‏) ﻭﺣﯽ ﺁﻣﺪ،ﯾﺎ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﺝ ﺩﺍﺩ .
ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰﻡ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺍﯾﻮﺏ،ﭘﺎﯼ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺰﻥ . ﺍﯾﻮﺏ ‏( ﻉ ‏) ﭘﺎﯼ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺰﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺶ ﭼﺸﻤﻪ ﺁﺑﯽ ﭘﺪﯾﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ . ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﺸﻮﯾﯽ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺴﺎﻟﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺽ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﻨﯽ . ﻭ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﻮﺵ ﺗﺎ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﯿﻨﯽ . ﺍﯾﻮﺏ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﻪ ﻓﺮﻭﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺟﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺳﻼﻣﺖ ﺷﺪ ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺮﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﮑﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﯾﺾ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺛﺮﯼ ﻧﯿﺎﻓﺖ . ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ،ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻭﺍﯼ ﭘﯿﻐﺎﻣﺒﺮ ! ﻭﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﻦ ! ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﺪﺍﻡ ﮔﺮﮒ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﻨﻢ؟ ! ﺍﯾﻮﺏ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺭﺣﻤﻪ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺯﻥ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ! ﺭﺣﻤﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ،ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﻭ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﯾﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺭﺣﻤﻪ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ،ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺍﯾﻮﺏ ﺑﻮﺩ .
ﺍﯾﻮﺏ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ . ﺭﺣﻤﻪ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ . ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﮔﺸﺘﯽ؟
ﺍﯾﻮﺏ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺁﻣﺪﻥ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ ‏( ﻉ ‏) ﻭ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﮔﻔﺖ . ﺭﺣﻤﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺭﺍ ـ ﻋﺰﻭﺟﻞ ـ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻮﺏ ﺍﺯ ﺫﻣّﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺗﺎﺩﯾﺐ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﯾﺎﺩﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭﺣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﻓﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺮﻧﺠﺪ .
ﺁﺭﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺻﺒﺮ ﺍﯾﻮﺏ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻥ ﭘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﺯﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﻼ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻧﺠﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﺪ


::
:: برچسب‌ها: ایوب پیامبر(ع) , قرآن , فیلم سینمایی ایوب پیامبر , وبلاگ ظهور , وبلاگ مهدویت , سایت ظهور , تماشاکده نسیم ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1396
مهدویت در کلام امام رضا علیه السلام

ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻣﺎﻡ ﻫﺸﺘﻢ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ 30 ﺣﺪﯾﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻣﻨﺠﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ ‌ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﺎﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺟﻤﺎﻟﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﻃﺮﺡ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺁﻥ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﻬﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﺡ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻤﮑﻦ، ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ .
ﺍﻟﻒ . ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﻭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﺎﻥ ﻭ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ .
ﺏ . ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺭﻋﺐ ﻭ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺘﮑﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﻇﺎﻟﻤﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ .
ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﻈﻠﻮﻣﯿﻦ ﺑﺎ ﻇﺎﻟﻤﯿﻦ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ‏( ﺹ ‏) ، ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭﺻﯿﺎﺀ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻨﺠﯽ ﻭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺍﻭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ .
ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻣﺎﻡ ﻫﺸﺘﻢ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ 30 ﺣﺪﯾﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺘﮑﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻣﻨﺠﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﺎﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺟﻤﺎﻟﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺿﺮﻭﺭﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺣﺠّﺖ
ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺍﺯ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﻟﺮﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ‏« ﺁﯾﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺣﺠﺖ ﺧﺪﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ؟ ‏» ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﺍﮔﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻧﯽ ﺍﺯ ﺣﺠّﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺍﻫﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺑﻠﻌﯿﺪ 1]«. ‏]
ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏)
ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ : ‏« ﮔﻮﯾﺎ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ‏[ ﺍﻣﺎﻡ ‏] ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ 2]«. ‏]
ﻇﻬﻮﺭ ﺣﺘﻤﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺻﻞ ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻨﺠﯽ ﻭ ﻗﻄﻌﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺍﺋﻤﻪ ﺍﻃﻬﺎﺭ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺍﺯ ﺟﺪّ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺷﺎﻥ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺳﻮﻝ ‏( ﺹ ‏) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ : ‏« ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﺮﭘﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﻗﺎﺋﻢ ﺑﺮﺣﻖ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﻨﺪ 3]«. ‏]
ﻣﻤﻨﻮﻋﯿﺖ ﻧﺎﻡ ﻣﺨﺼﻮﺹ
ﺭﯾّﺎﻥ ﺑﻦ ﺻﻠﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﻬﺪﯼ ﻗﺎﺋﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺣﺴﻦ، ﺧﻮﺩﺵ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻏﯿﺒﺘﺶ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻥ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ . ‏» ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻡ : ‏« ﺳﺮﻭﺭﻡ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ : ‏« ﺻﺎﺣﺐ ﻏﯿﺒﺖ، ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻬﺪﯼ؟ ‏» ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺟﺎﯾﺰ ﺍﺳﺖ؛ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﻧﻬﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻭﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻧﮑﻨﻨﺪ 4]«. ‏]
ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻭﺣﯽ
ﺣﺴﻦ ﺑﻦ ﺧﺎﻟﺪ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﮐﻪ : ‏« ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﺎﺵ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ... ﺁﻥ ﺭﻭﺯ، ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺳﺖ ‏» ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﻗﺎﺋﻢ ‏( ﻋﺞ ‏) 5]«. ‏]
ﻋﻠّﺖ ﻏﯿﺒﺖ
ﻏﯿﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺣﮑﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺁﺷﮑﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﺮﺍﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺩﻻﯾﻞ ﺍﯾﻦ ﻏﯿﺒﺖ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺮﺍﯾﯽ ﻏﯿﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺩﺭ ﺣﺪﯾﺜﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ : ‏« ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ 6]«. ‏] ﻟﺬﺍ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﻏﯿﺒﺖ ﻋﺪﻡ ﻭﺍﻣﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻭ ﺍﺗﮑﺎﻝ ﻣﻄﻠﻖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺫﺍﺕ ﻣﻘﺪّﺱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﻃﻠﺒﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﮐﻤﯽ ﻭ ﮐﺎﺳﺘﯽ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .
ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ
ﺣﻔﻆ ﻭ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ . ﺍﺑﻦ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﺍﻟﺮﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺭﻭﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﯼ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺳﻬﻤﮕﯿﻦ ﺭﺥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﻥ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ . ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﻓﺘﻨﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ، ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﻨﺪ ... 7]« ‏] ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻫﺎﯼ
ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻏﯿﺒﺖ ﻭ ﻧﺪﯾﺪﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺩﯾﻦ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ .
ﺣﺎﻝ ﻣﺆﻣﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ
ﻣﺠﺎﺷﻌﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺍﻧﺶ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ‏( ﺹ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻝ ﻣﺆﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺫﻭﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﺮﺏ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻼﻫﺎ ﻭ ﺑﺪﻋﺖ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﯾﻨﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﻨﺪ 8]«. ‏]
ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺮﺝ
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺻﺤﯿﺢ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻭ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺍﺋﻤﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻼﻡ ﺍﺋﻤﻪ ‏( ﻉ ‏) ﺑﺮ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻓﻀﯿﻞ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺍﺯ ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﺍﻟﺮﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﻓﺮﺝ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺮﺝ، ﺧﻮﺩ ﻧﻮﻋﯽ ﻓﺮﺝ ﺍﺳﺖ؟ «! ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻧﻢ 9]«. ‏]
ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺝ
ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﺝ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﯾﺎﺭﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﺗﻞ ﺑﻦ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ‏« ﺩﺭ ﺩﻋﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ : ﺑﺎﺭ ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﮐﺎﺭ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﻭ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﺳﻮﻻﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ، ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﯼ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ، ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻘﺪﺱ ﺧﻮﺩ ﺗﺄﯾﯿﺪﺵ ﻓﺮﻣﺎ، ﻭ ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﺑﮕﻤﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﺰﻧﺪﯼ ﻣﺤﺎﻓﻈﺘﺶ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﻭ ﻫﺮﺍﺳﺶ، ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﺘﺪ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺷﺮﯾﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﻫﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﻧﺖ ﺑﺮ ﻭﻟﯽّ ﺧﻮﺩ ﺳﻠﻄﻪ ﺍﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ، ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﺵ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺟﻬﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ، ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ 10]«. ‏]
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎﯼ ﭘﺮ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺍﻫﻤﯿّﺖ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺝ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﺳﺘﻤﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﯼ ﻣﻬﺪﻭﯾﺖ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﺳﺖ .
-1 ﺍﺑﻮ ﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺑﻦ ﻓﺮﻭّﺥ ﺍﻟﺼﻔّﺎﺭ ﺍﻟﻘﻤﯽ، ﺑﺼﺎﺋﺮ ﺍﻟﺪﺭﺟﺎﺕ، ﺹ 489 ، ﺡ 8.
-2 ﻣﺤﻤﺪﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﯾﻪ ‏( ﺷﯿﺦ ﺻﺪﻭﻕ ‏) ، ﻋﯿﻮﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺍﻟﺮﺿﺎ، ﺝ 1 ،ﺹ 480 ، ﺡ 4.
-3 ﻋﯿﻮﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭﺍﻟﺮﺿﺎ ‏( ﻉ ‏) ، ﺍﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﯾﻪ ﻗﻤﯽ، ﺝ 2 ، ﺹ 372.
-4 ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﻮﺳﺎﺋﻞ، ﺡ 12 ، ﺹ 285.
-5 ﻋﯿﻮﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭﺍﻟﺮﺿﺎ ﻉ، ﺍﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﯾﻪ ﻗﻤﯽ، ﺝ 2 ، ﺹ 372.
-6 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 51 ، ﺹ 113.
-7 ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻟﻄﻮﺳﯽ
-8 ﺍﻣﺎﻟﯽ ﻃﻮﺳﯽ، ﺝ 2 ، ﺹ 132.
-9 ﮐﻤﺎﻝ ﺍﻟﺪﯾﻦ 2 : 645 / ﺡ 5 / ﺑﺎﺏ 55 ؛ ﺍﻟﺒﺤﺎﺭ 52 : 129 / ﺡ 23.
-10 ‏« ﻣﺼﺎﺡ ﺍﻟﻤﺘﻬﺠﺪ ‏» ، ﺹ .367
-----------------------------------------------------------------------
منبع : https://razavi.aqr.ir


::
:: برچسب‌ها: مهدویت درکلام امام رضا , وبلاگ مهدویت , موعود درکلام امام رضا , امام رضا علیه السلام ,
نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396
داستانهای شگفت از امام حسن مجتبی (علیه السلام)

ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﯿﺐ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻏﯿﺒﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
1 ‏) ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﺩﺭ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻫﺪﺍﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ . ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻫﺪﺍﯾﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ .

2 ‏) ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﻦ ﺑﺎ ﺯﻫﺮ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯽﺷﻮﻡ . ‏» ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ‏« ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ؟ ‏» ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﺎ ﮐﻨﯿﺰﺍﻧﻢ . ‏» ﮔﻔﺘﻨﺪ : ‏« ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭﺵ ﮐﻦ، ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺧﺎﺭﺟﺶ ﺳﺎﺯ . ‏» ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﮕﺮ ﻗﻀﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﻢ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺍﻟﻬﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏» ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺟﻌﺪﻩ، ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻣﺎﻡ، ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ، ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳّﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﯿﺮ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪ .
3 ‏) ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ «! ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻧﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ‏» ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ، ﻭ ﻣﺎ ﯾﻘﯿﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺁﺗﺶ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ . ‏»
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻏﯿﺒﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
1 ‏) ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﺩﺭ ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻫﺪﺍﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ . ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻫﺪﺍﯾﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ .

2 ‏) ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﻦ ﺑﺎ ﺯﻫﺮ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯽﺷﻮﻡ . ‏» ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ‏« ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ؟ ‏» ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﺎ ﮐﻨﯿﺰﺍﻧﻢ . ‏» ﮔﻔﺘﻨﺪ : ‏« ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭﺵ ﮐﻦ، ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺧﺎﺭﺟﺶ ﺳﺎﺯ . ‏» ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﮕﺮ ﻗﻀﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﻢ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﺳﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺍﻟﻬﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏» ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺟﻌﺪﻩ، ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻣﺎﻡ، ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ، ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳّﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﯿﺮ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪ .
3 ‏) ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ «! ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻧﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﺗﺶ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ‏» ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ‏« ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ، ﻭ ﻣﺎ ﯾﻘﯿﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺳﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺁﺗﺶ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ . ‏»

ﺷﯿﻌﻪ ﺣﻘﯿﻘﯽ
ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ .
ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﮔﺮ ﻣﻄﯿﻊ ﺍﻣﺮ ﻭ ﻧﻬﯽ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻣﻘﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺸﯿﻊ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﻔﺰﺍ ﻭ ﺑﻪ ﻧﮕﻮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ . ﺑﻠﻜﻪ ﺑﮕﻮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻧﯿﻜﯽ ﻭ ﺑﺴﻮﯼ ﻧﯿﻜﯽ ﻫﺴﺘﯽ .

ﺷﻔﺎﻋﺖ ﺩﻭ ﮐﻮﺩﮎ
ﻋﺼﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏) ﺑﻮﺩ، ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺷﺨﺼﯽ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻩ ، ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺨﻔﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏) ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ، ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺁﻥ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ‍ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏) ﺁﻣﺪ ﻭ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﻣﻦ ﮔﻨﻬﻜﺎﺭﻡ ، ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺧﺪﺍ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺁﻗﺎﺯﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏) ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ، ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﮔﻨﻬﻜﺎﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺮﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﯽ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻔﻮ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﯿﻊ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺁﯾﻪ 64 ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ : ... ﻭﻟﻮ ﺍﻧﻬﻢ ﺍﺫ ﻇﻠﻤﻮﺍ ﺍﻧﻔﺴﻬﻢ ﺟﺎﺋﻮﻙ ﻓﺎﺳﺘﻐﻔﺮﻭﺍﻟﻠﻪ ﻭﺍﺳﺘﻐﻔﺮ ﻟﻬﻢ ﺍﻟﺮﺳﻮﻝ ﻟﻮﺟﺪﻭﺍ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﺍﺑﺎ ﺭﺣﯿﻤﺎ : ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﻬﻜﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ‏( ﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏) ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺮﺩ، ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺗﻮﺑﻪ ﭘﺬﯾﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ .

ﺩﺍﻭﺭﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏)
ﻋﺼﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﻮﺩ، ﻗﺼﺎﺑﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭼﺎﻗﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻗﺮﺍﺋﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻛﺸﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺼﺎﺏ ﺍﺳﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﻪ ﻗﺼﺎﺏ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ، ﭼﻪ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﻗﺼﺎﺏ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﻡ .
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻇﺎﻫﺮ ﺟﺮﯾﺎﻥ ، ﻭ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻗﺼﺎﺏ ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻗﺼﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﺼﺎﺹ ، ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻛﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﯾﻦ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺘﻠﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ، ﻗﺎﺗﻞ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﯾﻦ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺖ : ﻋﺠﻠﻪ ﻧﻜﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪ . ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﯾﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ، ﻗﺎﺗﻞ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ! ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، ﻗﺎﺗﻞ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﺎﺏ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﻡ . ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻗﺼﺎﺏ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﻡ ؟ ﻗﺼﺎﺏ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﺭ ﯾﻚ ﺑﻦ ﺑﺴﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ، ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﯾﻦ ، ﻣﺮﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺑﺨﻮﻥ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺑﺪﺳﺖ ﺩﯾﺪﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﻡ ، ﺍﺯ ﻛﺘﻚ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﻡ ، ﻭﻟﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺁﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻛﺸﺘﻢ ، ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩ، ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﭼﺎﻗﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﻠّﯽ ﺭﻓﺘﻢ ، ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺑﺨﻮﻥ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺁﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺩﻫﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ، ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﺎﺗﻞ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﯿﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﻗﺼﺎﺏ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺎﺗﻞ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺒﺮﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﻤﺎﯾﺪ . ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﯾﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺽ ‍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻋﺮﺽ ﻛﻨﯿﺪ، ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻗﺎﺗﻞ ، ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺟﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ﻭ ﻣﻦ ﺍﺣﯿﺎﻫﺎ ﻓﻜﺎﻧّﻤﺎ ﺍﺣﯿﺎ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﺟﻤﯿﻌﺎ .
ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ، ﭼﻨﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﺋﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ‏( ﻣﺎﺋﺪﻩ 32 ‏) . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻫﻢ ﻗﺎﺗﻞ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻤﻮﺩ، ﻭ ﺩﯾﻪ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﻭﺭﺛﻪ ﺍﻭ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ، ﺍﺭﻓﺎﻕ ﻭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻗﺎﺗﻞ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﻮﺟﺐ ﻧﺠﺎﺕ ﯾﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻛﺎﺭ ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺵ ، ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﻮﺩ .

ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏)
ﺟﻨﮓ ﺟﻤﻞ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺑﯿﻦ ﺳﭙﺎﻩ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻭ ﺳﭙﺎﻩ ﻃﻠﺤﻪ ﻭ ﺯﺑﯿﺮ، ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺖ ، ﺁﺗﺶ ‍ ﺟﻨﮓ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﭘﺴﺮﺵ ﻣﺤﻤّﺪ ﺣﻨﻔﯿّﻪ ﺭﺍ ﻃﻠﺒﯿﺪ ﻭ ﻧﯿﺰﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰﻩ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻦ ، ﻣﺤﻤّﺪ ﺣﻨﻔﯿّﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻨﻮﺿﺒّﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ، ﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻛﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ، ﻋﻘﺐ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﻫﻤﺎﻧﺪﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺮ ﺟﻬﯿﺪ ﻭ ﻧﯿﺰﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﺘﺎﻓﺖ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻦ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺖ ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﻧﯿﺰﻩ ﺍﺵ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺤﻤّﺪ ﺣﻨﻔﯿّﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺩﻻﻭﺭﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ، ﺻﻮﺭﺗﺶ ‏( ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ‏) ﺳﺮﺥ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﻪ ﻣﺤﻤّﺪ ﺣﻨﻔﯿّﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻻ ﺗﺎﻧﻒ ﻓﺎﻧّﻪ ﺍﺑﻦ ﺍﻟﻨﺒﯽ ﻭ ﺍﻧﺖ ﺍﺑﻦ ﻋﻠﯽ .
ﺳﺮﺍﻓﻜﻨﺪﻩ ﻧﺒﺎﺵ ، ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﭘﺴﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏) ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﭘﺴﺮ ﻋﻠﯽ ﻫﺴﺘﯽ .

ﮔﻞ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ‏)
ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺑﻮﻧﻌﯿﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﺭﻓﺖ ، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻛﻪ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺟﺪﺵ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﻧﺸﺴﺖ ، ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺠﺪﻩ ﺭﺍ ﻃﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺁﻣﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﺍﯼ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻛﻮﺩﻙ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻥ ﻫﺬﺍ ﺭﯾﺤﺎﻧﺘﯽ ﻭ ﺍﻥ ﺍﺑﻨﯽ ﻫﺬﺍ ﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﻛﻮﺩﻙ ﮔﻞ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻗﺎ ﺍﺳﺖ .

ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﯾﻬﻮﺩﯼ
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﭘﺎﺭﺳﺎ ﻭ ﻋﺎﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﺑﺎﺭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﻣﻜﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻨﺎﺳﻚ ﺣﺞ ﺭﻓﺖ ، ﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩ، ﺧﻮﺷﭙﻮﺵ ﻭ ﺑﺎ ﻭﻗﺎﺭ ﻭ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻗﺎﻃﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺷﻜﻮﻩ ﻭ ﻧﻮﺭﺍﻧﯿﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ . ﯾﻚ ﻧﻔﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﭙﺮﺱ . ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺟﺪﺕ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻟﺪﻧﯿﺎ ﺳﺠﻦ ﺍﻟﻤﻮﻣﻦ ﻭ ﺟﻨﻪ ﺍﻟﻜﺎﻓﺮ : ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺆ ﻣﻦ ، ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﻬﺸﺖ . ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﻚ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻫﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﯼ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ! ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺆ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ ﻣﺆ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﭘﺴﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﻓﺮ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻛﻨﯽ ، ﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺆ ﻣﻦ ﻭ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﺴﻨﺠﯽ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﺩﺭﻣﯿﺎﺑﯽ ﻛﻪ ﺳﺨﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﺩﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺆ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ .

ﺩﻋﺎﯼ ﺧﯿﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏)
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﻜﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺣﺞ ﺭﻓﺖ ﺩﺭ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻫﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻜﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﯼ ﺭﯾﮕﻬﺎﯼ ﺧﺸﻚ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﻥ ، ﻭﺭﻡ ﻛﺮﺩ . ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﺁﻗﺎ ﺍﮔﺮ ﻛﻤﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ، ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺧﯿﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﮕﺎﻩ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ، ﻣﺮﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻭﻏﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﻏﻦ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺨﺮ، ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ : ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺑﻔﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﻣﻨﺰﻟﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻭﻏﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﻨﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ، ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻧﮕﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﻏﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺮﻭﯾﺪ ﻭ ﺭﻭﻏﻦ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﻛﻨﯿﺪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﻭﻏﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ، ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻛﺴﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) . ﺭﻭﻏﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ : ﻣﺮﺍ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﻭﻏﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺣﺎﺟﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺩﻋﺎ ﻛﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻧﯿﻜﻮﻛﺎﺭ ﻭ ﭘﺮﻫﯿﺰﻛﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻭﻃﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺯﺍﯾﻤﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺴﺮ ﺳﺎﻟﻤﯽ ﻛﻪ ﭘﯿﺮﻭ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﻏﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﺶ ﺭﻓﺖ ، ﺩﯾﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺴﺮ ﺳﺎﻟﻤﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺴﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺣﻤﯿﺮﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﻭ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻫﻠﺒﯿﺖ ‏( ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ، ﻭ ﻓﻀﺎﺋﻞ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺼﯿﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺒﺎﻟﯿﻨﺶ ﺁﻣﺪ . ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﯿﺪ ﻧﺎﻣﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺯﯾﺒﻨﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﺳﯿﺪ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﯽ . ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺷﻌﺎﺭﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺍﺷﻚ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻛﺮﺩ .

ﻣﻌﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺵ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﺮﺍ؟ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻫﯿﻬﺎﺕ ، ﻫﯿﻬﺎﺕ ‏( ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺳﺖ ‏) ﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﮕﺮ ﺧﻮﺍﺭ ! ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
- 1 ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺍﺟﺒﺎﺭ، ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﺗﻮﺍﻧﺪ
2 - ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ، ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻌﺬﻭﺭﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺩﻭﻡ ، ﮔﻨﻬﻜﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﯽ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺣﺎﺷﺎ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺯﯾﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﭘﺴﺖ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﻧﯿﻚ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ .

ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺷﻜﻦ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻛﻢ ﻛﻢ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ، ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﻮﻓﻪ ﺁﻣﺪ، ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺣﺴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻮﻓﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺍﺳﺖ ، ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﻭﯼ ﻭ ﺩﺭ ﻭ ﺧﻄﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﻛﺎﺭﯼ ﻛﻨﯽ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﻔﺘﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺍﺯ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﭘﯿﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ ﻛﺴﯽ ﺭﺍ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺣﺴﯿﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻣﯽ ﯾﺎﺑﯿﺪ ﻛﻪ ﺟﺪﺵ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺧﻮﻧﻬﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻛﺸﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻃﺎﻏﻮﺕ - ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ - ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﺰ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﻢ . ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻄﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻭ ﺁﻝ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺑﺪﮔﻮﯾﯽ ﻛﺮﺩ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺯﻥ ﺟﮕﺮ ﺧﻮﺍﺭﻩ ﺁﯾﺎ ﺍﻣﯿﺮﻣﺆ ﻣﻨﺎﻥ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺭﺍ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ‏) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻧﺎﺳﺰﺍ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺯﺥ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﭘﺸﺖ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﻨﺰﻝ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ .

ﺗﺮﺣﻢ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ
ﻧﺠﯿﺢ ﮔﻮﯾﺪ : ﺣﺴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﻛﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﮕﯽ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻫﺮ ﻟﻘﻤﻪ ﺍﯼ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﯾﻚ ﻟﻘﻤﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﮓ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ . ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻡ : ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠّﻪ ! ﺍﯾﻦ ﺳﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﻛﻨﯽ ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺭﻫﺎﯾﺶ ﻛﻦ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﯿﺎ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺍﻧﻢ .

ﺧﻮﺵ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﯼ
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺷﻮﺥ ﻃﺒﻊ ﺩﺍﺷﺖ . ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺷﺐ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺻﺒﺢ ﻛﺮﺩﯼ ؟ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎﺑﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠّﻪ ! ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﺁﻭﺭﺩﻡ . ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭼﮕﻮﻧﻪ ؟ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺰﻭﺟﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻢ ﻭ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﺍﻭ ﻧﺸﻮﻡ ﻭ ﻣﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﺧﺪﺍ ﻛﻨﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻧﻜﻨﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﻢ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻬﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺍﻭ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ .

ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏)
ﻋﺮﺑﯽ ﻛﻪ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺷﺖ ﻭ ﻗﺒﯿﺢ ﻣﻨﻈﺮ ﺑﻮﺩ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺣﺮﺹ ﺗﻤﺎﻡ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺮﺩ . ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻛﻪ ﻛﺮﺍﻣﺘﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﺮﺏ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﻮ ﻋﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣﺠﺮﺩﯼ ؟ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺎﻟﻤﻨﺪﻡ ، ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﮔﻔﺖ : ﻫﺸﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﻡ ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﺧﻮﺭﺗﺮﻧﺪ . ﺍﻣﺎﻡ ﺗﺒﺴﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺭﻫﻢ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻮ ﻭ ﺯﻭﺟﻪ ﺍﺕ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﺎﺷﺪ .

ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺸﻚ ﺭﻃﺐ ﺩﺍﺩ
ﺻﻔﺎﺭ ﻭﻗﻄﺐ ﺭﺍﻭﻧﺪﯼ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺩﻕ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ )) ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ‏( ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺩﺭ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﻫﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ . ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺯﺑﯿﺮ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺯﻝ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺑﯽ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺁﻥ ﺁﺏ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺧﺮﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﯽ ﺁﺑﯽ ﺧﺸﻚ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻓﺮﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺯﺑﯿﺮ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﯾﮕﺮﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻛﺮﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺸﻚ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﺁﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ . ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺭﻃﺐ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﯽ . ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻋﺎﯾﯽ ﻛﺮﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺳﺒﺰ ﺷﺪ ﺑﺮﮒ ﺁﻭﺭﺩ ﻭﺭﻃﺐ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﺷﺘﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺟﺎﺩﻭ ﻛﺮﺩ . ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻭ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺩﻋﺎﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﻛﺮﺩ ((. ﭘﺲ ﺁﻥ ﻣﻘﺪﺍﺭﺭﻃﺐ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﯿﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺍﻫﻞ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺑﺲ ﺑﻮﺩ .


::
:: برچسب‌ها: امام حسن مجتبی (ع) , وبلاگ مهدویت , وبلاگ نسیم ظهور , آخرالزمان شناسی , موعود , امام زمان (عج) ,
نویسنده :
تاریخ : شنبه 27 آبان 1396
تنها دو قدم تا رضایت امام زمان (عج)

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻬﺪﻭﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺣﺠﺖ ﺣﯽّ ﻭ ﺣﺎﺿﺮ، ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺣﻀﺮﺕ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﮐﺮﺩﻥ .
ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻛﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﯿﻢ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﻨﺪﯾﺸﯿﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯾﻢ . ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺑﯿﻨﺪﯾﺸﯿﻢ ﻭ ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ، ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻃﻮﺭﯼ ﻋﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯿﻢ؟ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﻭ ﮐﺞ ﺭﻭﯼ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﻟﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ، ﺁﯾﺎ ﻣﺎ ﭘﯿﺮﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﯾﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﯿﻢ؟
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﻃﺒﻖ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ .

ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻬﺪﻭﯼ : ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺑﺪﻫﺪ، ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭﺍﺟﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ :
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺍﺳﻼﻡ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : " ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ، ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ."
ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺩﯾﮕﺮﻯ ﻛﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻛﻠﯿﻨﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﻘﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ : " ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﻰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻤﯿﺮﺩ، ﻣﺮﺩﻧﺶ ﻣﺮﺩﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺍﻣﺎﻣﺶ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﭘﯿﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﻭ ﯾﺎ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ‏[ ﺍﻣﺮ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻀﺮﺕ ‏] ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﻥ ﻧﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻛﺴﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﻗﺎﺋﻢ ‏[ ﻋﻠﯿﻪﺍﻟﺴّﻼﻡ ‏] ﺑﺎ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺷﺪ ."

• ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ
ﺑﯽ ﺷﮏ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ ‏) ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﻠﺤﺪﺍﻥ ﻭ ﻣﺪﻋﯿﺎﻥ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ . ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ . ﯾﮑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ " ﺷﺨﺺ " ﺍﻣﺎﻡ؛ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ " ﺷﺨﺼﯿّﺖ " ﺍﻣﺎﻡ .
١ . ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺨﺺ ﺍﻣﺎﻡ :
ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﺠﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻓﺮﺟﻪ ﺍﻟﺸﺮﯾﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﺴﮑﺮﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﺮﮔﺲ ﺩﺭ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﺷﻌﺒﺎﻥ ﺳﺎﻝ 255 ﻫﺠﺮﯼ ﻗﻤﺮﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﻣﺮﺍ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ .
ﻧﺎﻡ ﻭ ﮐﻨﯿﻪ ﺣﻀﺮﺕ، ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﻟﻘﺐ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺣﻀﺮﺕ، " ﻣﻬﺪﯼ " ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﻟﻬﯽ، ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻭﻻﺩﺕ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ، ﻋﻤﺮ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﻭ ﺩﻭ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺋﻤﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﭘﺎﯾﯽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻋﺪﻝ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
.2 ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻣﺎﻡ :
ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻣﻨﺸﺄ ﺍﺛﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻝ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﻭﯾﮋﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ، ﻭ ﻧﻘﺶ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﻰ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﻓﻘﺮ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﻤﻰﺷﻮﺩ . ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺁﻥ ﻭ ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﺧﺼﺎﯾﺺ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ .

ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻧﯿﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺪّ ﺍﻗﻞ ﻭ ﺍﮐﺜﺮ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﻤﺘﺮﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
" ﻛﻤﺘﺮﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ‏[ ﺑﺪﺍﻧﻰ ‏] ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺴﺎﻭﻯ ﺑﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﻧﺒﻮﺕ . ﺍﻣﺎﻡ، ﻭﺍﺭﺙ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍﻣﺮﻯ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩ ." ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺗﺄﻟﯿﻔﺎﺕ ‏( 1 ‏) ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﯿﻢ . ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﺒﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﻫﺎﺩﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺒﻊ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﻔﺎﺕ ﺍﺋﻤﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺣﻘﯿﻘﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﺠﺖ ﺧﺪﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﺣﺎﺻﻞ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻋﻨﺎﯾﺎﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺣﻖ ﻧﯿﺰ ﻣﺪﺩ ﺟﻮﯾﯿﻢ .

ﻗﺪﻡ ﺩﻭﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻬﺪﻭﯼ : ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ
ﻗﺪﻡ ﺑﻌﺪﯼ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻬﺪﻭﯼ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﺎ، ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﻏﯿﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ ﺻﺮﺍﻁ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺍﻟﻬﯽ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻋﺎﻟِﻢ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﺯﯾﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﻚ ﺳﻮ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﻫﯿﭽﯿﻚ ﺍﺯ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ‏( ﻋﺞ ‏) ، ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﯿﻢ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﺣﺠﺖ ﺣﻖ ﮔﺎﻣﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﻢ . ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻰﺩﺍﻧﯿﻢ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺩﺳﺘﺮﺳﻰ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻭ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺩﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ، ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻛﺮﺩ؟ ﺁﯾﺎ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﻯ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﯿﻚ ﺍﺯ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﻤﻞ ﻧﻜﻨﯿﻢ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻣﻰ ﺩﻫﯿﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﯿﻢ؟ ﻗﻄﻌﺎً ﻫﯿﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻧﻤﻰﺭﺳﺎﻧﺪ .

• ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﯾﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﯿﺒﺖ
ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ : ﺁﯾﺎ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻓﻜﺮﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟
ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ : ﺍﺋﻤﻪ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺗﻜﻠﯿﻒ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺩﺳﺘﺮﺳﻰ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ، ﻣﺸﺨﺺ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﻘﻬﺎﻯ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻟﺸﺮﺍﯾﻂ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻛﻨﯿﻢ . ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﻰ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﺴﻜﺮﻯ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﻘﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ :
..." ﺍﻣّﺎ ﻫﺮ ﯾﻚ ﺍﺯ ﻓﻘﻬﺎ ﻛﻪ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﯾﺶ، ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺩﯾﻦ ﺧﻮﺩ، ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻫﻮﺍ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺧﻮﯾﺶ ﻭ ﻣﻄﯿﻊ ﺍﻣﺮ ﻣﻮﻻﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮ ﻋﻮﺍﻡ ‏( ﻣﺮﺩﻡ ‏) ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﻓﻘﻬﺎﻯ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﺕ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ."
ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﯾﻜﻰ ﺍﺯ ﺗﻮﻗﯿﻌﺎﺕ ‏( 2 ‏) ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
..." ﻭ ﺍﻣّﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯾﻰ ‏[ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ‏] ﭘﯿﺶ ﻣﻰ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﻭﯾﺎﻥ ﺣﺪﯾﺚ ﻣﺎ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻛﻨﯿﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺠﺖ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺣﺠﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ".
ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﻣﻨﺸﺄ ﺍﺛﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻝ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﻭﯾﮋﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻼﻡ، ﻭ ﻧﻘﺶ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﻰ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﻓﻘﺮ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ .

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﻓﻘﻬﺎ ﻭ ﻣﺠﺘﻬﺪﺍﻥ ﻭﺍﺟﺪ ﺷﺮﺍﯾﻂ، ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺩﯾﻨﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ . ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﻰ ﻧﯿﺰ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﻓﻘﯿﻬﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ " ﻭﻟﻰّ ﻓﻘﯿﻪ " ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( ﺑﺤﺚ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ ‏)
ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺭﺍﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺿﺎﯼ ﺍﻣﺎﻡٍ ﺑﺮ ﺣﻖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ‏( ﻋﺞ ‏) ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺟﺒﺎﺕ ﻭ ﺗﺮﮎ ﻣﺤﺮﻣﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﺮﺍﺟﻊ، ﺩﺭ ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﻠﯿﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻣﺮﺟﻊ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺳﻌﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ . ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﻼﺵ، ﺑﻪ ﻋﻨﺎﯾﺘﻬﺎﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﯼ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻓﻬﻢ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻘﺪﺱ ﻭ ﻫﺪﺍﯾﺘﮕﺮ ﻗﻄﻌﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻥ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺍﺯ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺗﺎ ﮐﻤﺎﻝ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻭﯼ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺒﻮﺩﯾﺖ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻠﮑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺭﺍ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯼ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺣﺎﻝ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻫﺮ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻟﮕﻮ ﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﯿﻦ ﺍﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﻓﻘﯿﻬﺎﻥ ﺩﯾﻦ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺩﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﺯﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﮔﯿﺮﻧﺪ


::
:: برچسب‌ها: رضایت امام زمان عج , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت , نسیم ظهور , نشانه های ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 26 آبان 1396
ریشه نابسامانی های مسلمانان در بیان پیامبر اکرم (ص)
ﺭﯾﺸﻪ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽﻫﺎﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻭﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ


ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻓﺘﻨﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﺠﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻧﺮﻡ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﺪﻑ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ، ﺍﻣﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﮐﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ؟
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﺼﺎﺩﻑ ﺑﺎ ﺭﺣﻠﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ‏( ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ ‏) ﺍﺳﺖ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﻃﺒﯿﺐ ﺍﻟﻬﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻠﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺍ ﺍﺑﻼﻍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﻤﺮ ﺷﺮﯾﻒ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۱۴۰۰ ﺳﺎﻝ ﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﯾﻨﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﯼ ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﺗﻼﺵ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ . ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ؛ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﯾﮋﮔﯽﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ؛ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻮﯼ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﯿﻦ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻭ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﺮﯾﻦ ﻃﺒﯿﺐ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ . ﮐﻤﺘﺮ ﺭﺳﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﻨّﺖ ﻧﺒﻮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ . ﻣﮕﺮ ﺁﻣﺎﺭ ﻃﻼﻕ، ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺎﻻ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﺎﻫﺪ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﺧﺘﻼﺳﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽﻫﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽﻫﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻓﺘﻨﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﺠﻤﻪﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻧﺮﻡ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﺪﻑ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ، ﺍﻣﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﮐﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ‏( ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ ‏) ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺳﺒﺐ ﻫﻼﮐﺖ ﻭ ﻓﻼﮐﺖ ﺍﻣّﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﺑﺮﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﭘﯿﺮﻭﺍﻧﺶ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﻋﻮﺍﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﯾﻢ . ‏[ 1 ‏]

ﻃﻤﻊ ﻭ ﺑﺨﻠﯽ ﺗﻮﺃﻣﺎﻥ
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ " ﺷُﺤّﺎً ﻣُﻄﺎﻋﺎً " ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﯾﻌﻨﯽ ﻃﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﺨﻞ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﭙﺬﯾﺮﺩ . ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﺹ ﻭ ﺁﺯ، ﯾﻌﻨﯽ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻧﻪ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪ . ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪ، ﺧﺪﻣﺖ ﯾﺎ ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﯾﻨﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ؛ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻃﻤﻊ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻠﮑﻪ ﺛﺮﻭﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺥ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻠﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ، ﺗﻮﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻫﺪﺍﻓﯽ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻃﻤﻊ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﺑﺰﻧﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﺐ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﻫﺪﻑ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻓﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﺣﺴﺎﺏ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺴﺐ ﺣﻼﻝ ﯾﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺭ ﭼﺮﺧﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻋﺎﻣﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺍﻣﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﮐﻤﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺍﯾﻦ ﻃﻤﻊ ﻣﺨﺮﺏ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻃﻮﻝ ﺍَﻣﻞ ﯾﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺯﺩ . ﺻﻔﺖ ﺯﺷﺖ ﻭ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﺸﺄﺕ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻓﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﯿﺮ ﻭ ﺻﻼﺡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺯﺩﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻧﺎﻣﺸﺮﻭﻉ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺧﯿﺎﻧﺖﻫﺎ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﺣﺪﯾﺚ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﺘﺶ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺎﻥ ﺧﻄﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺒﺐ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻥ ﺁﺧﺮﺕ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﻣﺤﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺮﺷﻤﺮﺩﻧﺪ . ‏[ 2 ‏]

ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﯼ ﻭ ﻫﻮﺱ
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣّﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺍﺳﺖ . ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﻼﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻠﯿﻘﻪﺍﯼ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺍﻟﻬﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ .
ﺧﻮﺩ ﻣﺤﻮﺭﯼ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ، ﺍﺳﯿﺮ ﺷﻬﻮﺕﻫﺎ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺭﺍ ﻫﺪﻑ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺍﺳﺖ . ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖﻫﺎ، ﻃﻼﻕﻫﺎ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺣﺲ ﺭﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﯾﺸﻪ ﮐﻦ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻭ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ . ﻋﺎﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﺪﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ .
ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺩﺭ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﻭ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﻫﺎﯼ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﻧﻘﺸﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﻪ ﻭ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ ﺑﯽ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻧﻘﺶ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟ ﻧﻘﺶ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﻫﺎ ﭼﻄﻮﺭ؟ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺘﺶ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻬﯽ ﻧﻨﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺁﺭﯼ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﻖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺆﻣﻨﺎﻧﻪ ﺩﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ‏[ 3 ‏]

ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﺎﻧﯽ ﮔﻤﺮﺍﻩ
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺤﺚ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؛ ﺑﺮﺧﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺤﺚ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻣﮑﺘﺐ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ‏( ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﻣﻄﺮﺡ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ . ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﯾﺎ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﺒﻮﯼ " ﺇﻣﺎﻣﺎً ﺿﺎﻟّﺎً " ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﮐﻠﯽﺗﺮ ﻭ ﻭﺳﯿﻊ ﺗﺮ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻣﮑﺘﺐ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯽﺁﻭﺭﻧﺪ؛ ﺍﻣّﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ . ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻠﺒﺮﯾﺘﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ . ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﺤﺮﻣﯽ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﯾﺎ ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻮﮒ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﻋﺰﺍ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﺣﺴﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﯾﻤﻦ ﻭ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ ﯾﺎ ﻣﯿﺎﻧﻤﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻃﻼﻕﻫﺎﯼ ﺩﻭﺑﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭﻩﺷﺎﻥ ﻗﺒﺢ ﺷﮑﻨﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﯿﻒ ﺑﺎﺷﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻣﺎﻣﺎﻧﯽ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺒﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﻀﻼﺕ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ ﺍﻣﺘﺶ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﯽﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

ﮐﻼﻡ ﺁﺧﺮ
ﺁﺭﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏( ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ ‏) ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻟﯿﺮﯼ ﺑﯽﻫﻤﺘﺎﺳﺖ؛ ﺑﯿﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﻣّﺘﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻃﻤﻊ ﯾﺎ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﻭ ﯾﺎ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﺎﻥ ﻭ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯼ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ . ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ، ﺩﺍﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺟﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﯾﻢ .
ﭘﯽﻧﻮﺷﺖ :
-1 ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺳُﻮﻝُ ﺍﻟﻠَّﻪِ ‏( ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ ‏) : ‏« ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺃَﺧَﺎﻑُ ﻋَﻠَﻰ ﺃُﻣَّﺘِﻲ ﺛَﻠَﺎﺛﺎً ﺷُﺤّﺎً ﻣُﻄَﺎﻋﺎً ﻭَ ﻫَﻮًﻯ ﻣُﺘَّﺒَﻌﺎً ﻭَ ﺇِﻣَﺎﻣﺎً ﺿَﺎﻟّﺎً؛ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺮ ﺍﻣّﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺭﻡ : ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﻃﻤﻊ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺑﺨﻞ، ﭘﻴﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ، ﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍﯼ ﮔﻤﺮﺍﻩ )«. ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ، ﺹ 58 ‏)
-2 ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺳُﻮﻝُ ﺍﻟﻠَّﻪِ ‏( ﺻﻠﯽﺍﻟﻠﻪﻋﻠﯿﻪﻭﺁﻟﻪ ‏) : ‏« ﺇِﻥَّ ﺃَﺧْﻮَﻑَ ﻣَﺎ ﺃَﺧَﺎﻑُ ﻋَﻠَﻰ ﺃُﻣَّﺘِﻲَ ﺍﻟْﻬَﻮَﻯ ﻭَ ﻃُﻮﻝُ ﺍﻟْﺄَﻣَﻞِ ﺃَﻣَّﺎ ﺍﻟْﻬَﻮَﻯ ﻓَﺈِﻧَّﻪُ ﻳَﺼُﺪُّ ﻋَﻦِ ﺍﻟْﺤَﻖِّ ﻭَ ﺃَﻣَّﺎ ﻃُﻮﻝُ ﺍﻟْﺄَﻣَﻞِ ﻓَﻴُﻨْﺴِﻲ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓَ؛ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺘﻢ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ . ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﻩ ﺣﻖ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﺩ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺁﺧﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﺩ )«. ﺍﻟﺨﺼﺎﻝ، ﺝ 1 ، ﺹ 51 ‏) .

منبع : تبیان


::
:: برچسب‌ها: پیامبر , محمدرسول الله , امام حسن مجتبی , نسیم ظهور , وبلاگ مهدویت , وبلاگ ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : جمعه 26 آبان 1396
چه شود به چهره ی زرد من نظری ز بهر خدا کنی


چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی


تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا

ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی


ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی


همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی


تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین

همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی


تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

هاتف اصفهانی




::
:: برچسب‌ها: نسیم ظهور , سایت ظهور , وبلاگ ظهور , شعر مهدویت , وبلاگ مهدویت , سایت مهدویت ,
نویسنده :
تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1396
رعایت اخلاق حسنه با همسایگان

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﯾﻒ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ، ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺍﺩﺍﯼ ﺣﺎﺟﺖ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ‏« ﻗﺮﺑﺖ ‏» ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﻮﺩ، ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﻭ ﺍﺧﺮﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﻤﺎﯾﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺗﻘﺎﺿﺎﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺁﻥ، ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ 1)«. ‏)
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﻓﻘﺮﺍ ﺍﻣﺮ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺟﺎﻟِﺴُﻮﺍ ﺍﻟﻔُﻘﺮﺍ 2)« ‏) ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺍُﻧﺴﯽ، ﺳﺒﺐ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺩﺭﮎ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺸﺮ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻬﯿّﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺻﺤﺮﺍ ﻭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯿﺪ . ﻭﯼ ﺿﻤﻦ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺯﻭﺭﮔﻮﯾﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺣﮑّﺎﻡ ﻏﺎﺻﺐ ﻭ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺗﻌﻠﯿﻤﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﻪ ‏« ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮ ‏» ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺟّﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﻭﺷﯿﺪ، ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟّﻬﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﮐﻢ ﺑﻀﺎﻋﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ . ‏( 3 ‏)
ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ : ﻣﺮﺍ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻤﻮﺩ : ‏« ﭼﻮﻥ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﻃﺒّﺎﺧﯽ ﮐﺮﺩﯼ، ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﯽ 4)«. ‏)

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺎﻝ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﻭ ﺣﻼﻝ ﺑﺮﻭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺫﻟّﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﯿﺸﺎﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺼﻮﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻋﺎﺋﻠﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﭘﯿﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺭﻭﺳﻔﯿﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ، ﺳﯿﻤﺎﯾﺶ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﻩ ﺷﺐ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﺩﺭﺧﺸﺪ 5)«. ‏)
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﻣﺎ ﺁﻣَﻦَ ﺑﯽ ﻣَﻦْ ﺑﺎﺕَ ﺷَﺒْﻌﺎﻥ ﻭَ ﺟﺎﺭُﻩُ ﺟﺎﺋِﻊ ‏( 6 ‏) ؛ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩ . ‏»
ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :

‏« ﻻﯾَﺸْﺒَﻊُ ﺍﻟﻤُﺆﻣِﻦُ ﺩُﻭﻥَ ﺟﺎﺭﻩ ‏( 7 ‏) ؛ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ‏»
ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻭﺍﻟﻠﯿﻞ ‏» ﺍﺯ ﺳُﻮَﺭ ﻣﮑّﯽ ﺍﺳﺖ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻔﺴّﺮﺍﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺳﻨّﺖ ﻭ ﻧﯿﺰ ﮐﺘﺐ ‏« ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻟﻨّﺰﻭﻝ ‏» ﺩﺭ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﯾﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺭﻩ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ، ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ، ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭽﯿﻨﺪ، ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺧﺮﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﭼﻮﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻓﺮﻭﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﺑﺨﻞ ﻭ ﺳﻨﮕﺪﻟﯽ، ﺁﻥ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺣﺘّﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ !
ﺷﺨﺺ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺨﯿﻞ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﻤﻮﺩ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺮﻭ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ . ﺳﭙﺲ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻓﺮﻣﻮﺩ :

‏« ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻓﻘﯿﺮﺕ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﺨﻠﯽ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﻨﻢ . ‏» ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﺨﻞ ﺑﺎﺭﻭﺭﺗﺮ ﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ . ﻭ ﺍﺯ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﻓﺖ . ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺁﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺑﺴﺘﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻫﺪﺍ ﻧﻤﺎﯾﻢ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻧﺼﯿﺒﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﺭﯼ . ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺨﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، ﻣﻮﻓّﻖ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﭼﻬﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﻣﺎﻟﮏ ﺷﻮﺩ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺁﻭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ‏» ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﻧﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻭﺍﻟﻠﯿﻞ ‏» ﻧﺎﺯﻝ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎﺕ 5 ﺗﺎ 7 ﺁﻥ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻫﺪﺍ ﮐﺮﺩ :

‏« ﻓﺎﻣّﺎ ﻣﻦ ﺍﻋﻄﯽ ﻭﺍﺗّﻘﯽ ﻭ ﺻﺪّﻕ ﺑﺎﻟﺤُﺴﻨﯽ ﻓﺴﻨﯿﺴّﺮُﻩُ ﻟﻠﯿُﺴﺮﯼ ‏» ؛ ﭘﺲ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮏ ‏( ﻭﻋﺪﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏) ﺭﺍ ﺗﺼﺪﯾﻖ ﮐﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ .
ﺁﯾﺎﺕ 8 ﺗﺎ 11 ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﺩﺭ ﻣﺬﻣّﺖ ﻣﺮﺩ ﺑﺨﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﮕﺮﺩﯾﺪ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ :
‏« ﻭ ﺍﻣّﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﻞ ﻭﺍﺳﺘﻐﻨﯽ ﻭ ﮐﺬّﺏ ﺑﺎﻟﺤُﺴﻨﯽ ﻓﺴﻨﯿﺴّﺮُﻩُ ﻟﻠﻌُﺴﺮﯼ ﻭ ﻣﺎ ﯾﻐﻨﯽ ﻋﻨﻪ ﻣﺎﻟُﻪُ ﺍﺫﺍ ﺗﺮَﺩّﯼ ‏» ؛ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﺨﻞ ﻭﺭﺯﯾﺪ ﻭ ﻃﻠﺐ ﺑﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮏ ‏( ﻭﻋﺪﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ‏) ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺯﺥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻼﮐﺘﺶ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ ‏( ﻭ ﺩﺭ ﺟﻬﻨّﻢ ﯾﺎ ﻗﺒﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﻨﺪ ‏) ، ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺳﻮﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ‏( 8 ‏)
ﺩﺭ ﺁﯾﻪ ﻫﻔﺘﻢ ﺳﻮﺭﻩ ‏« ﻣﺎﻋﻮﻥ ‏» ، ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ : ‏« ﻭ ﯾﻤﻨﻌﻮﻥ ﺍﻟﻤﺎﻋﻮﻥ ‏» ؛ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ‏« ﻣﺎﻋﻮﻥ ‏» ﺍﺷﯿﺎﺀ ﺟﺰﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﺮﺽ ﯾﺎ ﺗﻤﻠّﮏ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﻮﺍﺋﺞ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺳﺎﺯﺩ .

ﺩﺭ ﺩﺭّﺍﻟﻤﻨﺜﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﻨﯿﺪﻡ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺳﻼﻣﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﻬﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭﯾﻎ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ‏»
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ! ﻣﺎﻋﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
‏« ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ . ‏»
ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻫﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮓ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﯿﻦ، ﻭ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻇﺮﻭﻑ ﺳﻨﮕﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( 9 ‏)
ﻧﯿﺰ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ‏( ﺍﺛﺎﺙ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﻭ ﺭﺍ ‏) ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺎﺭﯾﻪ ﻧﺪﻫﺪ، ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﯼ ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﯾﺶ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﺩ . ﭘﺲ ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ 10)«! ‏)
ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺷﻮﻣﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ‏« ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺪ ‏» ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺩﯾﮕﺮﯼ ‏« ﺟﺎﺭ ﺳﻮﺀ ‏» ﺭﺍ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺷﻘﺎﻭﺕ ﺗﻠﻘّﯽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( 11 ‏) ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ‏« ﺩﻭ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﻤﯽ ﻧﮕﺮﺩ؛ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺎﯾﺪ . ‏»
ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :

ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻤﺮﺷﮑﻦ ﺍﺳﺖ :
.1 ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﻨﯽ، ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﯼ، ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻋﻔﻮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .
.2 ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺍﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﺗﻮ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻋﻤﻞ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﻮﺭ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﻞ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺮﺯﺩ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
.3 ﻫﻤﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﯽ، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻏﺎﯾﺐ ﺷﻮﯼ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺒﺎﺷﯽ . ‏( 12 ‏)

ﺳﻌﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻼﻡ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ، ﺍﻟﻬﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ :
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﺮﻭﺷﺪ !
ﻧﻌﻮﺫ ﺑﺎﻟَّﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻠﻖ ﻏﯿﺐ ﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ
ﮐﺲ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﺲ ﻧﯿﺎﺳﻮﺩﯼ ‏( 13 ‏)

ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺞ ﻣﺪﺍﺭ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﻋﺎﻟﻤﯿﺎﻥ، ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﺩﻭ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﻤﯽ ﻧﮕﺮﺩ؛ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻗﻄﻊ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺎﯾﺪ 14)«. ‏)
ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺍﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻣﺼﻮﻥ ﺑﺎﺷﺪ 15)«. ‏)

ﺁﻥ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﻣﺎﯾﺸﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﮔﻮﺷﺰﺩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺣﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻬﻨّﻢ ﮐﻪ ﺑﺪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ، ﻣﮑﺎﻧﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺣﻖّ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺗﺒﺎﻩ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ 16)«. ‏)
ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺯﯼ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ :
‏« ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺁﺯﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺠﺎﻭﺭﺕ ﺑﺎ ﻣﻨﺰﻝ ﻭﯼ، ﺍﺫﯾﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ 17)«. ‏)
ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ : ﺯﻧﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺻﺎﺋﻢ ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺠّﺪ ﺍﺳﺖ، ﺻﺪﻗﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺧﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ‏» ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ : ﺯﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺍﺟﺒﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻋﻢّ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ، ﺭﻭﺯﻩ ﻭ ... ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺍﯾﻦ ﺯﻥ، ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ 18)«. ‏)

ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ، ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺿﻊ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﻟﺬﺍ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
‏« ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﺭﺯﺩ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﻪ ﻫﻔﺘﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﺪ، ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ 19)«. ‏)

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﺗﻨﺪﺧﻮ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﺫﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﻭﯼ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺮﺡ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﺎﺯ ﮔﻮﯾﺪ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﺎ ﺭﻓﻖ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺻﻼﺡ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﮑﻮﺷﺪ . ﻣﺮﺩ ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺗﻌﺪّﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺳﺘﻮﺩﻩ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺪّﺕ ﺑﺨﺸﯿﺪ . ﺻﺤﺎﺑﯽ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﻌﮑﻮﺱ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺯ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤّﻞ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﭺ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﻭﺭ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺑﺎﻧﮓ ﺍﺫﺍﻥ ﺑﻼﻝ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﭼﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﮑﻮﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﺪ، ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺗﺎ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ .
ﺷﺎﮐﯽِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺣﺎﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺛﺎﺙ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ! ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ، ﮔﺮﺩ ﺍﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺟﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﺫﯾﺖ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ . ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻗﺼّﻪ ﭘﺮ ﻏﺼّﻪ ﺍﻭ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺳﯿﻞ ﻧﻔﺮﯾﻦ، ﺗﻮﺑﯿﺦ ﻭ ﻣﻼﻣﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﮐﻪ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺑﺮ ﺍﻭ ﻟﻌﻨﺖ ﻓﺮﺳﺖ . ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻟﺶ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﮐﻦ .

ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﻌﻦ ﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺷﺮّ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﮑﻦ ﮔﺰﯾﺪﻩ، ﺳﺮﺍﺳﯿﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﻞّ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺷﺎﮐﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺷﺘﺎﻓﺖ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﺸﻮﺩ . ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﻧﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﻀﺮّﻉ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺳﯿﻼﺑﯽ ﺍﺷﮏ ﺗﻮﺃﻡ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﺑﺮ ﻭﯼ ﺭﺣﻢ ﻭ ﺷﻔﻘّﺖ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺛﺎﺙ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﺻﻠﺢ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒّﺖ، ﻗﻠﻮﺑﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﮐﺴﯽ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﮐﺪﻭﺭﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻧﺸﺪ . ‏( 20 ‏)

ﻓﻘﻬﺎﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻓﻊ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ‏« ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺷﺮﻋﯽ ﻭ ﻋﻘﻠﯽ ‏» ﻣﺒﺎﺡ ﺍﺳﺖ . ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻢ، ﻧﻤﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺮﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺬﻣﻮﻡ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻠﺰﻡ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ . ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ، ﻭﺳﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺷﺨﺺ ﺧﺎﻃﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﻣﻼﯾﻤﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ
ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﺳﻼﻣﯽ ‏« ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﺯﺍﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ‏» ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻌﺮّﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :

‏« ﺳﻪ ﮐﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ؛ ... ﺳﻮﻡ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﺤﻤّﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﮒ ﯾﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﯿﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺍﻓﮑﻨﺪ 21)«... ‏)
ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ‏« ﺩﻧﯿﺎ، ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﺎﻓﺮ ﻭ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺆﻣﻨﯽ ﺟﺰ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﺩﻫﺪ 22)«. ‏)
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺩﺭ ﻣﮑّﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺎ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺧﻄﺒﻪ ﺩﻭﻡ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﻓﺘﻨﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻃﻌﻤﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺷﺖ؛ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺎ ﮔﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .

ﺑﺎ ﺑﻌﺜﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻭ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ، ﺍﺷﺮﺍﻑ ﻣﮑّﻪ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ . ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮﺩ، ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ، ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻮﯾﺪ . ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﻪ ﮐﻨﯿﻢ؟ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﻤّﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﯾﻢ .
ﻣﺠﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺸﻪ، ﻓﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺎﻣﺮ - ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﺮﻭﺭ ﻣﺤﻠّﻪ - ﺑﻮﺩ . ﺍﻭ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﺎﺗﻢ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ، ﻃﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﯾﺨﺖ؛ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﺩﯾﺪﻧﺪ؛ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺿﻤﻦ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ !

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ، ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ، ﺑﺮﺩﺑﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ، ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﻧﺸﺪ، ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ، ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺍﮔﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﺗﺎﻥ ﻋﺎﻣﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻪ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﻭﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺟﻮﯾﺎ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻔﺎﯾﺶ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩ . ﺑﺎﺭﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﯼ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ، ﻋﺎﻣﺮ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﮐﯿﻨﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪّﺕ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺤﺮّﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻌﺮّﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﻟﺤﺎﻑ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ؛ ﺁﯾﺎ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺭﺣﻤﺖ ﻋﺎﻟﻤﯿﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﺭﯼ ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﺍﺳﻼﻡ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﻨﺪ .

ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ - ﻋﻤﻮﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ - ﺟﺰﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﻣﺼﻮﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺣﻀﺮﺕ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﻋﻠﯿﻬﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺶ - ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﻋﺮﻭﺱ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﺑﻮﺩﻧﺪ - ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ! ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺻﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﺁﯾﺎ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺻﻼﺡ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺘﻪ، ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪ؟
ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ - ﺯﻥ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ - ﺑﻮﺗﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺗﻮ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ، ﺁﻧﺎﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ؟ «!
ﺍﻣّﺎ ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺯﺍﺭﺩ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ .

ﺍﺫﯾﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪّﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﺗﺒّﺖ ﯾﺪﺍ ﺍﺑﯽ ﻟﻬﺐٍ ﻭ ﺗﺐّ ... ‏» ؛ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺩ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ...!
ﺍﻡّ ﺟﻤﯿﻞ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺑﻮﻟﻬﺐ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ‏« ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ‏» ﺍﺯ ﺷﺪّﺕ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﻕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣُﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﻪ ﭼﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ ﻣﺸﺮﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
‏« ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺑﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﯾﺪ ! ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻟﺶ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑّﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﻮﺩﯾﺪ، ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻭﯼ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﺪ ! ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺍﺳﺖ 23)«... ‏)
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﮑّﻪ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﺭﺳﺎﻟﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ، ﺍﺫﯾﺖ، ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﺗﻬﺪﯾﺪﺍﺕ ﺭﻭﺯﺍﻓﺰﻭﻥ، ﺁﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﺎﻧﺶ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻫﺠﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩ، ﺑﺎ ﻭﯼ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ .
ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺑﻮﺍﯾّﻮﺏ ﺍﻧﺼﺎﺭﯼ - ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﺎﻥ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ ﺑﻮﺩ - ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﺩﻭ ﻃﺒﻘﻪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﺮﺩﯾﺪ . ﺍﺑﻮﺍﯾّﻮﺏ ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺣُﺮﻣﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻼﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺰﺑﺎﻧﯽ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ، ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﯿﮑﻮﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ، ﻣﺒﺎﻫﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ‏( 24 ‏)

ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺑﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺭﯼ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﺑﺲ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪ ﺩﺭ ‏« ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻗﺮﺁﻥ ‏» ﮔﺮﺩﯾﺪ . ‏( 25 ‏)
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ :
‏« ﻟﺌﻦ ﻟﻢ ﯾﻨﺘﻪ ﺍﻟﻤﻨﺎﻓﻘﻮﻥ ﻭﺍﻟّﺬﯾﻦ ﻓﯽ ﻗﻠﻮﺑﻬﻢ ﻣﺮﺽ ﻭﺍﻟﻤﺮﺟﻔﻮﻥ ﻓﯽ ﺍﻟﻤﺪﯾﻨﺔ ﻟﻨﻐﺮﯾﻨّﮏ ﺑﻬﻢ ﺛﻢّ ﻻﯾﺠﺎﻭﺭﻭﻧﮏ ﻓﯿﻬﺎ ﺍﻻّ ﻗﻠﯿﻼً 26)« ‏) ؛ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻟﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﺮﺿﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﺍﻓﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠّﻂ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺟﺰ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ .
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
‏« ﻣﻦ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ 27)«. ‏)
ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ‏« ﻣﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ، ﺑﻼﮐﺶ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ 28)«. ‏)
ﭘﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎ :
.1 ﻧﺨﺒﺔﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ﻓﯽ ﻫﺪﺍﯾﺔﺍﻻﺑﺮﺍﺭ، ﺹ 190 ﻭ .191
.2 ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ، ﺹ .43
.3 ﺍﺑﻮﺫﺭ ﻏﻔﺎﺭﯼ، ﺷﻬﯿﺪ ﺭﺑﺬﻩ، ﻣﺤﻤّﺪ ﻣﺤﻤّﺪﯼ ﺍﺷﺘﻬﺎﺭﺩﯼ، ﺹ .93
.4 ﺍﻟﻤﺤﺠّﺔﺍﻟﺒﯿﻀﺎﺀ، ﺝ 3 ، ﺹ .425
.5 ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺁﯾﺔﺍﻟﻠﻪ ﺟﻌﻔﺮ ﺳﺒﺤﺎﻧﯽ، ﺹ 54 ، ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 103 ، ﺹ .8
.6 ﻭﺍﻓﯽ، ﺝ 1 ، ﺟﺰﺀ ﺳﻮﻡ، ﺹ 96 ؛ ﺍﺻﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽ، ﺝ 4 ، ﺹ 493 ؛ ﻣﮑﺎﺭﻡ ﺍﻻﺧﻼﻕ، ﺹ 71 ؛ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ 559 ؛ ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﻮﺳﺎﯾﻞ، ﺝ 2 ، ﺹ .80
.7 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ .529
.8 ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، ﻃﺒﺮﺳﯽ، ﺝ 10 ، ﺹ 502 ؛ ﺍﻟﻤﯿﺰﺍﻥ ﻓﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺍﻟﻘﺮﺁﻥ، ﺝ 20 ، ﺹ 306 ؛ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻟﻨّﺰﻭﻝ، ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮ ﺣﺠّﺘﯽ، ﺹ 157 - .154
.9 ﺍﻟﻤﯿﺰﺍﻥ، ﺫﯾﻞ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮﺭﻩ ﻣﺎﻋﻮﻥ .
.10 ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﻮﺭﺍﻟﺜﻘﻠﯿﻦ، ﺝ 5 ، ﺹ 679 ؛ ﺍﻗﻮﺍﻝ ﺍﻻﺋﻤّﻪ، ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮ ﻭﺍﻋﻆ ﻣﻮﺳﻮﯼ، ﺝ 6 ، ﺹ 132 ؛ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻻﺣﺎﺩﯾﺚ ﺍﻟﺸﯿﻌﻪ، ﺝ 16 ، ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﻌﺸﺮﺓ، ﺑﺎﺏ 87 ، ‏( ﺟﻤﻠﺔ ﻣﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻟﺠﺎﺭ ‏) ، ﺹ 92 ؛ ﻟﺌﺎﻟﯽ ﺍﻻﺧﺒﺎﺭ، ﺝ 3 ، ﺹ 6 ؛ ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺑﺤﺎﺭ، ﺝ 2 ، ﺹ .150
.11 ﺣﻠﯿﺔﺍﻟﻤﺘﻘﯿﻦ، ﺹ .445
.12 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 74 ، ﺹ .151
.13 ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ، ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ : ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﯾﻮﺳﻔﯽ .
.14 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ .11
.15 ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 2 ، ﺹ .149
.16 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 56 ، ﺹ 333 ؛ ﻣﮑﺎﺭﻡ ﺍﻻﺧﻼﻕ، ﺹ 429 ؛ ﻣﺸﮑﻮﺓﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺹ 213 ؛ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻭﺭّﺍﻡ، ﺝ 2 ، ﺹ .260
.17 ﮐﺘﺎﺏ ﺟﻬﺎﺩﺍﻟﻨﻔﺲ، ‏« ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﺸﯿﻌﻪ ‏» ، ‏( ﻣﺘﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ‏) ﺹ .39
.18 ﻣﺴﺘﺪﺭﮎ ﺍﻟﻮﺳﺎﯾﻞ، ﺝ 2 ، ﺹ .97
.19 ﻟﺌﺎﻟﯽ ﺍﻻﺧﺒﺎﺭ، ﺝ 3 ، ﺹ 6 ؛ ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻟﻘﺎﺀﺍﻟﻠﻪ، ﻋﻼّﻣﻪ ﺣﺴﻦ ﺯﺍﺩﻩ ﺁﻣﻠﯽ، ﺹ .164
.20 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 14 ، ﺹ 384 ؛ ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 1 ، ﺹ 96 ؛ ﺍﻟﻤﺤﺠّﺔﺍﻟﺒﯿﻀﺎﺀ، ﺝ 3 ، ﺹ .427
.21 ﻧﻬﺞ ﺍﻟﻔﺼﺎﺣﻪ، ﺹ 258 ﻭ .259
.22 ﺑﺤﺎﺭﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 71 ، ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﻌﺸﺮﺓ ﺑﺎﺏ ﺣﻖّ ﺍﻟﺠﺎﺭ .
.23 ﻣﻌﺎﺩﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻋﻼّﻣﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ، ﺝ 2 ، ﺹ .242
.24 ﺳﻔﯿﻨﺔﺍﻟﺒﺤﺎﺭ، ﺝ 1 ، ﺹ .51
.25 ﻫﻤﺎﻥ؛ ﻣﻘﺪّﻣﻪ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ .
.26 ﺍﺣﺰﺍﺏ / .60
.27 ﻋﻠﻞ ﺍﻟﺸّﺮﺍﯾﻊ، ﺝ 1 ، ﺹ .26
.28 ﻫﻤﺎﻥ، ﺝ 2 ، ﺏ 40 ، ﺹ .169


::
:: برچسب‌ها: اخلاق حسنه با همسایگان , همسایه , حقوق همسایه , نسیم ظهور , سایت مهدویت , وبلاگ مهدویت , سایت ظهور ,
نویسنده :
تاریخ : شنبه 20 آبان 1396